خونه


وبلاگ شخصی , خاطرات , نظرات

انتخابات 96

حسبی الله

حسبی الله
من ب کسی رای میدم ک #حامی_قشر_ضعیف جامعه باشه
#حامی_کارگران خسته از کار
حامی دست های پینه بسته شون
حامی لباس های عرق کرده شون ک بارها شستن و پوشیدنش اما هنوز حقوقشون پرداخت نشده*
حامی بچه هایی ک نگاهشون ب #دستهای_خالی پدر و مادرشونه اما با #صبوری دم نمیزنند
دلم میخواد #رئیس_جمهور ایران یک #اشراف_زاده یا #اشراف_پرور نباشه
#درد_مردم جامعه رو بدونه
درد کارگر و بیکار و از کارافتاده رو بدونه
از درد مردم دردش بگیره، ن اینکه حق #یارانه ی پرداخت نشده ی قشر #مستضعف بره توی جیبِ ریخت و پاش های دولتی
دولت وظیفه ش خدمتگزاری ب ملت،ِ ن ب رفقا و نزدیکانش
از دولت فعلی بخاطر خیلی چیزها راضی نیستم ک یکیش #واردات_بی_رویه ست که باعث شده فقیرا فقیرتر ، #کارگرا #بیکار، #تولیدکننده ها #توزیع_کننده و ثروتمندا ثروتمندتر بشن.
اما راضی نبودنم از وضع موجود فقط باعث میشه ب کسی غیر از ایشون رای بدم، اما اگر باز هم رئیس جمهور شد تنها کاری ک می کنم اینه که ، کمر ِهمتم رو محکمتر میبندم، و میدونم در خیلی جاها کار بهم سختتر میشه و باید هشیار تر از قبل باشم.
حرف آخر
 *.*.*.*.*       ما همه با هم یک ملت واحد و متحدیم، تفاوت رای ها و نظرها باعث اعتلای ما و رسیدن ب شناخت بیشتر میشه         *.*.*.*.*
رای من با قاطعیت و ارادت ب سید محرومان "سید رئیسی" ست.
#نه_به_روحانی 
#روحانی_برو (مرا ب خیر تو امید نیست، شر مرسان)
#واردات
#قالیباف_دوستت_داریم
#قالیباف_خیلی_مردی 
#قالیباف_در_قلب_مایی

   + یاس حسینیه - ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٦

تولید

حسبی الله

من یک تولید کننده ام

یک تولید کننده‌ی کوچیک

یک تولید کننده ی ایرانی

یک تولید کننده ی خلاق و نو آور، نه اینکه خودم بخواهم از خودم تعریف کنم، همین آقای روحانی در همین دولتش از من ب عنوان یک تولید کننده خلاق و نوآور تقدیر کرده، والبته جایزه هم داده " وعده‌ی یک وام چند ده میلیون تومانی" ... 

جایزه‌ایی ک وقتی رقمش در سالن خوانده شد، صدای حیرت جمعیت غالب ب صدای دست زدن‌هاشون بود.

اما

تعریف و وعده‌ی وام، چرخ تولید را نچرخاند، چون چرخ تولید میلنگد آقا، راستش یک چوب گنده لای چرخ است آقای روحانی!

چوب گنده‌ایی ک مدام مثل پتک بر سر تولید کننده ‌ها می‌خورد و یکی یکی آنها را در خاک فرو می‌کند. راستش را بگویم دولت شما خیمه زده روی واردات کشور. ولی شما می‌گویید ک من حامی تولید ملی ام؟؟؟ -البته مگر اینکه شما روحانیِ نسخه‌ی چینی باشید!-

آقای رٸیس جمهور، چرا باید همه چیز ب کشور ما وارد شود؟  از میوه و سنگ قبر بگیر تا آب معدنی و دستمال کاغذی! مگر کشور ما، ظرفیت تولید ندارد؟

مگر ما عرضه نداریم ک خودمان کشور خودمان را بچرخانیم ک شما منتظرید دستی از خارج ما را کوک کند و بچرخاند؟! چقدر ما مردم باید فدای رفقای سودجوی شما بشویم؟ مگر خزانه‌های ملت کیف پول شخصی شماست ک در وازه‌ی واردات را باز کردید و تولید ملی را از ریشه زده اید؟؟؟ 

من ب شما رای نمیدم آقای روحانی، من یک تولید کننده‌ام، پس نمی‌تونم ب یک دولت وارد کننده رٲی بدم.

من ب شما رٲی نمیدم آقای روحانی، من یک کارگرم، پس نمی‌تونم ب دولتی رٲی بدم ک دهان کارگرهاش رو خرد می‌کنه ک حقشون رو مطالبه نکنند و جاش جیب کارگر خارجی رو پر می‌کنه.

من ب شما رٲی نمی‌دم آقای روحانی، چون تولید رو دست دارم، جنس ایرانی رو دوست دارم، کارگرهای ایرانی رو دوست دارم  و ب دست‌هاشون،  بوسه می‌زنم. چرا ک استقلال و خودکفایی کشورم در دست کارگران و تولید کنندگان کشورم است.

 

   + یاس حسینیه - ۳:٤٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٦

هیچ

حسبی الله

امسال روز معلم ک شد در هیچ جای جهان معلم نبودم. هیچ مدرسه ایی در هیچ کجای دنیا و هیچ دانشگاهی در هیچ کجای هستی و هیچ مسجد و حسینیه و موسسه‌ایی در هیچ کجای عالم هم برای هیچ جشن معلمگی دعوتم نکردن. اما هم شاگردهای قدیم مدرسه م بهم تبریک گفتن هم دانشجوهام، حتی بچه های با معرفت افغانم . با این حال داشتم ب این فکر می‌کردم دیگه هیچ‌وقت تدریس نگیرم... و این خداحافظی تلخ دو هفته پیشم با مدرسه رو بزارم آخرین خداحافظی تلخ باشه، خداحافظی ایی اختیاری، وقتی هنوز خیلی فرود نیومدم.... 

   + یاس حسینیه - ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٦

خونه

حسبی الله

چقدر اینجا رو دوست داشته باشم خوبه؟ شاید ب اندازه ی دفتر خاطراتی قدیمی که دوستهای زیادی اونرو خوندن. دوستهایی ک هر کدومشون  چند ورق از زندگی و افکارشون  رو با دفتر خاطراتم ب اشتراک گذاشتن و این دفتر حجیمتر از اینه ک میبینید.... خیلی حجیمتر.... اونقدر خاطره داره ک هیچ وقت از خاطرم نمیره، حتی وقتهایی ک نمینویسمش، می خونمش...

   + یاس حسینیه - ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٦

لذت و آسایش

حسبی الله

اصلا آسایش و لذت مال این دنیا نیست
خدا ما رو در رنج خلق کرده
این عالمی که الان توش هستیم پایین ترین مرتبه عوالمه، پایین ترین جای عالم که لذت و آسایش نداره عزیز من...
چیزی که این دنیا بهش میگیم آسایش
در واقع رفع الم و دردهاست
مثلا وقتی تشنه ایی از خوردن آب لذت میبری، بعدش میگی آخیش!
یا گرسنه ایی از خوردن غذا لذت میبری
سردته از گرما لذت میبری
خسته ایی از استراحت و خواب لذت میبری
این لذت و آسایش کاذبه
نگاه کن!
تو فقط درد و رنج رو از خودت دور کردی!
تشنگی و گرسنگی و سرما و خستگی رو دور کردی!!!
اصلا به لذت نرسیدی
لذت نیاوردی
به آسایش نرسیدی و آسایش نیاوردی
چوت لذت و آسایش مال این عالم نیستن
فقط سایه ایی ازشون توی این عالم هست
و تو فقط تونستی رنج رو از خودت دور کنی
پس سعی کن این رنج ها رو هم از خودت دور کنی
به خدا ایمان بیار
خدا روزی رسونه
اگه روزیتون باشه خدا میرسونه، فقط تو تلاشت رو کن، بقیه ش توکله
بقیش رو بسپار به خدا
تو در حد توانت تلاش کن
پ.ن: چکیده ی کوتاهی از یک درس

   + یاس حسینیه - ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٥

یک وصیت نامه

حسبی الله

مشاهده یادداشت خصوصی

   + یاس حسینیه - ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٥

خاطرات من

حسبی الله

وبلاگ خونه رو سال ۸۱ ساختم، وقتی که یوسف کمرش شکسته بود و خونه نشین شده بود. وبلاگ برای من یه دفترچه ثبت خاطرات و نظراتمه. کمتر چیزی توش گذاشتم که از خودم نباشه، چون یک دفترِ مربوط به منه!!!

حالا من ۱۳سال خاطراتم رو نوشتم، و بعضیا قضاوتم میکنند! 

 

بیاید یاد بگیریم هم و قضاوت نکنیم.

   + یاس حسینیه - ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٤

اهل کوفه

حسبی الله

دوست عزیزی پرسید که:
"من تو راه کربلا به این فکر کردم  که اون موقع امام حسین علیه السلام چرا به ایران نیومدن؟؟؟ آخه ایرانی ها همه شیعه بودند و با عزت و احترام از امام پذیرایی میکردند و در راهش جون میدادن"
جواب:
خب حالا یک نگاه اجمالی بندازیم ببینیم چرا امام حسین علیه السلام کوفه رو انتخاب کردند:
امام حسین علیه السلام وقتی که با یزید در مدینه بیعت نکرد و مدینه رو ترک کرد به سمت مکه، میدونست که باید به کوفه بره، نه به ایران و یمن. یمن جزو مستعمره ایران بود و اغلب شیعیان خوب و درستی داشت و ایرانی ها هم محب اهل بیت بودن و با خاطرات خوبی که از امام علی علیه السلام داشتند مشتاق فرزندان اون حضرت بودند. اما امام حسین جان یمن و ایران رو انتخاب نکرد و به سمت کوفه رفت.
چرا کوفه؟
هدف از قیام امام حسین چی بود؟
آیا واقعا هدف ایشون حفظ جان خودش و اهل بیت نبوت بود؟ یا ایجاد یک حکومت اسلامی صحیح؟ و امر به معروف و دعوت به اسلام؟ ونهی از منکر و دوری کردن از سیره ایی غیر از سیره ی جدش پیامبر و پدرش امیرالمومنین علیهم السلام؟
در شناخت هدف امام حسین از هجرتش از مکه این نکته حائز اهمیته.
واقعا امام حسین جان، اول تصمیم به کوفه داشت یا نامه های مردم کوفه رای امام رو برگردوند به سمت کوفه؟؟؟!!
خب با شناختی که از شخصیت و زیرکی امام داریم ممکن نیست که 18هزار نامه ی آقا فدایت شوم، ایشان را از تصمیمی که گرفته بودند منصرف کند یا مایل به تصمیمی کند که مد نظرشون نبوده است.
ائمه ی طاهرین ما نظرات و تصمیماتشان بر اساس رضایت پروردگار بوده نه مرده باد زنده باد حضار!
بین یمن ایران و کوفه کدام اهمیت بیشتری داشتند؟
بی شک کوفه! چون کوفه یک مرکز حکومت بود، شهری بود که لشگر داشت، مردمانش همه جنگ آور بودند. امیرالمومنین و فرزندانش رو به خوبی میشناختند و سالها با هم زندگی کرده بودند
کوفه ی نقطه ی ثقل بود.
اگر امام در قیام پیروز میشدن، چون در مرکز فرماندهی بودند به سرعت ایران و یمن به ایشون میپیوستند و سپاهیان عظیمی درست میشد و میتونستند به جنگ با یزید برن و پیروزی حتمی بود و حکومت عدل اسلامی شکل میگرفت.
اما اگر یمن یا ایران را انتخاب میکردند درست کردن سپاه به این زودی ها میسر نبود! فقط امام با صلح و صفا در آرامش و آسایش زندگی میکردن و الان 12323234 تا امام زاده در ایران و یمن داشتیم که همه به مرگ طبیعی مرده بودند و هیچکدامشان شهید نشده بودند. البته صورتی هم از اسلام باقی نمانده بود و امامزاده ها مخروبه هایی بیش نبودن
پس عقل سلیم در این بود که امام برن کوفه، لذا وقتی مردم کوفه هم نامه نوشتند که: "آقا بیا" در تصمیم امام خدشه ایی وارد نشد. نامه هایی از یمن و ایران هم داشتند ولی هدف در کوفه میسر می شد نه در ایران و یمن
دلیل بعدی احتمال صد در صد این بود که امام حتما توسط یزید  کشته میشن.
اگر امام در یمن و ایران کشته می شد چه اتفاقی می افتاد؟؟
یه آدمی که از ترس کشته شدن کوچ کرده رفته یه جای دیگه کشته شده بود و هیچ اهمیت خاصی نداشت. اسلام هم به زودی از بین میرفت و امام های بعدی هم هیچ وقت نمی تونستند قیام کنند چون جدشون یه آدم فراری بود ...
اینطوری خون امام حسین جانمون به هدر میرفت.
اما امام رفت سمت کوفه هم رسیدن به کوفه پیروزی بزرگی بود هم نرسیدن به کوفه تمام اهداف امام رو میسر میکرد.
امام در راه کوفه و در سرزمین کربلا شهید شد فرزندانش و خاندانش و رفقا و یاران و شیعیانش هم کشته شدند اما یک قطره از اون خونها هدر نشد.
الان هزارو سیصدو هفتاد و چند ساله که کربلا داره تکرار می شه و امام حسین جانمان، هنوز زنده ست.
هنوز حکومت عدل اسلامی برقرار نشده ولی ما منتظرشیم.
اسلام زنده مونده و امید ما هم زنده ست.
نتیجه ی به ایران نیومدن نتیجه ی مطلوبتری نسبت به ایران اومدن بوده.
اومدن حضرت به ایران دین رو فقط برای  شخص خودشون زنده نگه میداشت اما اسلام حقیقی رو یزید و امثالهم دفن میکردند و دیگه اثری از اسلام باقی نمیموند.

   + یاس حسینیه - ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٤

گزارش بهترین حرفی که شنیدم

حسبی الله

سرفه میکردم تاحد تهوع! سرفه که بند نمی آمد هیچ، دل و روده هم از شدت فشار سرفه ها به هم پیچیده بود.
خانم مسن مهربانی که آنجا بود، چند قاچ لیمو و پرتقال برایم آورد. بهتر شدم و به شکرانه ی خداوند خواستم که ازو تشکر کنم.
چیزی نداشتم
پس طرح گلدسته ی امیرالمومنین را برایش نقش زدم و یک جمله ی کوتاه نوشتم و تا آمدم هدیه اش کنم، خوابش برده بود. 
ماند برای امشب
هدیه اش که کردم....
او گفت: "تو مرا یاد یکی از شهدای مدافع حرم انداختی
دوست پسرم بود
به اش محبت قلبی داشتم
یک روز که آمده بود خانه مان برایش هدیه ایی گرفته بودم و در بشقابی گذاشته بودم.
وقت خداحافظی دیدم در بشقاب پاکتی است...
پسرک شهید گفت: "مادر جان چیزی برای تشکر نداشتم این پاکت اینجا بود و توانستم این طرح را برایتان بکشم."
روی پاکت طرحی را کشیده بود و دو بیت شعر با خط خوش نوشته بود...
امشب که کار تو را دیدم
فکر کردم تو و او از یک سنخید...از یک جنسید..."
این حرف آن مهربان بانو، به عمق جانم نشست... چه رویایی که کسی به ام بگویم تو و آن شهید از یک سنخید...
نه که بگویم از این قیاس شرمنده نشدم، اما ته دلم خوشحال شدم که شاید کاری کردم که شبیه یکی از کوچکترین هزاران خصلت خوب یک شهید بود....
و این بهترین حرفی بود که تا به امروز شنیده بودم... بس از خدا شرمنده ام، دیگر عرضی نیست. تا گزارش بعدی خدانگهدار!
این اشکهای سرزده خواهی نخواهی هست.
نجف مقدسه‌، اربعین ۹۴
پ.ن: شب دوم- نجف

   + یاس حسینیه - ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ; شنبه ۳ بهمن ۱۳٩٤

شناخت

حسبی الله

ما پنج حس ظاهری داریم
بینایی
چشایی
بویایی
شنوایی
و لامسه
با این ۵حس جهان رو میشناسیم و به شناخت میرسیم. حالا بعضیا حسس ششمشون قویه. حس ششم اسمیه که آدمها بر روی نیروهای ماورایی ما گذاشتن. حالا اگه حس ششممون قوی باشه به شناخت جدیدی از زندگی میرسیم.
حالا فرض بزارید که تعداد این حس ها هرچقدر بیشتر شد، شناخت ما از جهان و خودمون عمیق تر و مفهوم تر میشه.
فکر کنید اونقدر شناخت آدم قوی بشه که فارغ از احساس های ظاهری بشه. اونوقته که به شناخت عجیبی از انسان و خدا و جهان میرسه که مثل شناخت هیچ کس دیگه ایی نیست.
عرف نفسی عرف الله
اینجا این آدمها با شناخت خودشون به شناخت الله میرسند و گویا افراد خاصی که تلاش کردن به این درجه میرسند.
زهی سعادت
خوشبحالشون دنیا رو چقدر قشنگ میبینن اینا....
به شناخت رسیدنم آرزوست.
پ.ن: تفکرات صبحانه!

   + یاس حسینیه - ٤:۱۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٢ دی ۱۳٩٤