خونه


وبلاگ شخصی , خاطرات , نظرات

گزارشات از گزارش در دادگاه خانواده!!! 1

حسبی الله

یاس و پروا با یک عالمه شوق و ذوق قبل از مصاحبه رسیدند به دادگاه خانواده.
با ساختمان تمیز و بزرگی روبرو شدند.
یاس مثل همیشه منتظر بود که حراست باز بدیشان گیر دهد. که میسر نشد!
123456789000 تا آدم که قیافه همشون مثل ناله بود رو دیدند.

یک دختر جوان را مد نظر گرفتند.
کارت تهیه گزارش را نشان دادند.
مادر دختر شروع کرد به تشریح ماوقع:
........مامان ِ: دخترم رو با 5 تا سکه به عقد پسر همسایه در عرض 10 روز در آوردم!!
.........پروا: تحقیق کردید؟
.........مامان ِ: هیچ!
.........پروا: مشکل کجا پیش امد؟
.........مامان ِ: آنجایی که فهمیدیم معتاده!

دختره دانشجوی ترم های آخر فیزیک دانشگاه آزاد بود و پسره لیسانس که نه! حتی فوق دیپلم یا خود دیپلم هم نداشت.
پسره که توی عمرش گزارشگر ندیده بود حسابی جو گرفته بودش و اِفه میومد برای یاس و پروا، و حتی وقتی نوبش شد که بره برای امضا وقت خودش را به واسطه انجام مصاحبه به تاخیر انداخت!
مادر پسره نیز(چهره ی یشان هفت خط روزگار بودنشان را به رخ عموم مردم میکشید.) حسابی برای یاس و پروا بالای منبر رفته بود!

طرح دعوا و شکایت برای اولین بار از طرف پسر مبنی بر ادعای حیثیت بوده. (تهمت اعتیاد!)

حکم قاضی: پرداخت خسارت وارده طرفین به هم + طلاق توافقی
یاس: آخــــــــــی دخترِ بیچاره..... ازدوج بدون تحقیق و برنامه همین میشه.
کارشناس برنامه (پروا): (شرمنده یادم رفت که حکم کارشناسیش رو بپرسم!.... نویسنده) ...................
یاس و پروا فقط تاسف خوردند......

فعلا همین کافیه بقیش برای بعد.....

   + یاس حسینیه - ۳:٥٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸۱

لحظه های من....

حسبی الله

از لحظه لحظه های گذشته زندگیتون درس بگیرین
و برای لحظه لحظه های آینده زندگیتون معلم باشین.



لحظه لحظه های زندگی من مثل فرزندانم هستند.....
دوستشون دارم و بهشون احترام میذارم و وقتی از دست دادمشون به حال خودم تآسف میخورم که لیاقت نگهداری از اونها رو نداشتم.

سلام لحظه های من ........

 



در ضمن امیر قافله یک متن قشنگ گذاشته برین بخونین از دستتتون نره!

   + یاس حسینیه - ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۸۱

یک روز خوش با دوستان :)

حسبی الله

دیروز ساعت 10 با پروا قرار داشتیم. که با هم بریم خونه زینب.
خلاصه با هر مصیبتی که بود و با معجزه یه نگاه ما تونستیم که با هم بریم!...
مشکوک نشین بهتره که من قضیه رو تعریف کنم :
وقتی که من دیگه نا امید شدم از اومدن پروا سوار اتوبوس شدم و مشغول شدم به نوشتن!!! اتوبوس که اومد راه بیافته یه نگاه انداختم بیرون! دیدم ای بابا پروا نشسته توی ایستگاه اتوبوس .... فکرش رو بکنید که من چه عکس العملی داشتم؟
خوب شد نبودید که ببینید چقدر پشت در بسته ی اتوبوس بال بال زدم تا پروا منو ببینه!! ولی ندید! راننده در رو زد و من پیاده شدم و با پروا دوباره سوار شدیم.
-----
توی خونه حسابی از طرف زینب و فاطمه پذیرایی شدیم
-----
ساعت ۲ با مژگان بانو و نیکو و هدی و مامانشون و خواهر نازشون تو امام زاده صالح قرار داشتیم.

-----
مژگان بانو که یه مشکل بوجود اومد و نتونست بیاد. نیکو و مامانشون و الهه خوشگله هم که جایی کار داشتند زودی رفتند.
بعد ما ۵ نفر (من؛پروا؛زینب؛فاطمه؛هدی) رفتیم درکه و ناهار خوردیم. جاتون خالی خیلی خوش گذشت. اندازه 4344/1324324 روز خندیدیم!

بچه ها ممنون خیلی خوش گذشت.

 


البته قابل ذکر است که بنده حامی حقوق بشر شناخته شدم!!! دلیلش؟
خب آخه هر کسی که جلوی ماشین ظاهر میشد صدای من بلند میشد که: ‌زینب!! زینب!! مواظب اون باش! ؛ زینب!! زینب!!! اینو زیر نکنی! ؛‌ زینب!! زینب!! اونو بپا!!
خلاصه شده بودم عین این مامان بزرگا!

   + یاس حسینیه - ۳:٠۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۱

عشق بی عمل!

حسبی الله

اي بابا اين چند وقت اونقدر مشغله داشتم که اصلا يادم رفته بود که در باره عشق بنويسم.
يکي از دوستان اشاره کرده بودند به عشق چتي!
اولش چيز خنده داري به نظرم اومد. ولي بعد ديدم نه بابا! اين عشق چتي خيلي زياد شده!!!
آخه چطور ميشه از روي حرفاي يک نفر، آدم عاشق بشه؟ من که نميفهمم. آخه تا اونجايي که من ميدونم آدم بايد عشق خودش رو با عملش نشون بده نه با حرفش! حرف رو که همه ميتونن بزنن....
من که عشق چتي رو ميذارم: عشق بي عمل!
راستي ميدونيد ساده ترين راه عاشق شدن چيه؟ ... همين عشق چتيه! چون دو نفر نشستن توي خونشون و دارن برا هم نوشابه باز ميکنن و هيچ زحمتي تو راه عشق به خودشون نميدند.
داوود دوتا داستان واقعي در مورد عشق چتي!!! نوشته.


مجنون عاشق بوده که با ليلي حرفي هم نميزده فقط با عملش اين عشقش رو ثابت کرد. اين داستان ليلي و مجنون ميدونيد چند ساله که مونده؟

من که عشق چتي رو باور نميکنم! شما چي باورش داريد؟
(البته من منکر اون استثناهايي که تعدادشون انگشت شماره نميشم.)

   + یاس حسینیه - ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۱

چه بايد کرد؟

حسبی الله

امروز دارم کتاب "چه بايد کرد - دکتر علي شريعتي" رو ميخونم... صفحه 15 هستم. يه مطلب نوشته که برام جالب بود اينجا مينويسمم:
اگر شبه روشنفکران و روشنفکران بي مذهب توانسته اند در محو اسلام موفقيتهايي به دست آورند و شکارهاي بسياري از خيل جوانان و تحصيلکرده هاي ما صيد کنند. توفيقشان را يکسره مرهون نقش ماهرانه شبه روحانيون اند که با اجراي نمايشنامه مسخ اسلام آنان را قبلا از مذهب رم داده اندو همدستانشان در آن سوي اين تماشاخانه در حال فرار، صيدشان کرده اند! اين همان حادثه است.
-----
امروز تولد مهربوني بود... خيلي خوش گذشت. مهربون جونم دستت درد نکنه صد ساله بشي انشالله.
----
از همه اونهايي که در مورد صندوق ابراز هکاري کرده اند ممنونم روي کمک همه شما دوستان حساب شده!!

   + یاس حسینیه - ٩:٠٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸۱

راه اندازی صندوق خيريه

حسبی الله

سلام دوستان

همانگونه كه مطلع هستيد، عده اي از دوستان شما در سدد راه اندازي خيريه اي براي كمك به مستمندان مي باشند.در اين راستا، اولين گام كه مورد توافق قرار گرفت راه اندازي صندوقي جهت جمع آوري كمك هاي مالي و رساندن آن به نيازمندان بود.

با رايزنيهاي انجام شده توسط دوستان شما، اقداماتي كه بايد صورت پذيرند به شرح ذيل به استحضار ميرسد:

الف) عضو گيري از بين نويسندگان وبلاگها و يا هركس ديگري كه تمايل به همكاري داشته باشد.
ب ) تشكيل هيات موسس به انتخاب اعضا
ج ) تهيه پيش نويس اساسنامه توسط هيات موسس
د ‌ ) به راي گذاشتن اساسنامه
ه ) انتخاب هيات مديره توسط اعضا و شروع به كار رسمي خيريه

نكات مهم:
الف) مبلغ ثابت و يكساني بطور ماهانه از اعضا دريافت خواهد شد(بطور مثال 10000 يا 20000 ريال)
ب ) مستمندان با كمك اعضا شناسايي خواهند شد
ج ) گزارش كار خيريه بطور منظم و در فواصل تعيين شده در اساسنامه و در يك وبلاگ عمومي (بطور مثال حلقه) به اطلاع عموم خواهد رسيد.
د ) شماره رمز تلفن بانك حساب خيريه به كليه اعضا داده خواهد شد تا بر ورود و خروج مبالغ نظارت داشته باشند.

مشكلات:
الف) طبق مشورت هاي به عمل آمده براي ثبت رسمي خيريه با مشكل مواجه خواهيم بود.از كليه دوستاني كه در اين زمينه تجارب و اطلاعاتي دارند خواهشمنديم مارا ياري نمايند.
ب ) جهت شروع به كار هرچه سريعتر خيريه نيازمند به شناسايي افراد علاقمند به همكاري در اين طرح ميباشيم.لطفا قبول زحمت فرموده و به همينجا يا در حلقه مراجعه نموده و در قسمت نظر خواهي اعلام همكاري فرماييد. و يا ميل بزنيد.
ج ) از كساني كه توانايي افتتاح حساب جاري در بانك را تا قبل عيد نوروز دارند خواهشمنديم ما را در اين امر ياري نمايند.


اميدواريم شما نيز ما را در برداشتن اين گام نخستين ياري فرماييد.



باتشكر- التماس دعا

   + یاس حسینیه - ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٦ بهمن ۱۳۸۱

رفت..........

حسبی الله

رفت.... اون عزيزمون رفت.

خدايا به سلامت دارش


هميشه وداع سخته و حزن آور، ‌هميشه.....
از بدرقه اش که برگشتيم ابتدا سکوت بود. سکوت محض! و بعد ساعتها درموردش حرف زديم... و خاطراتش رو گفتيم انگار صد سال باهاش بوديم.......... اندازه همه اشکامون خاطره داشت.
کاش ميدونستيم کي برميگرده! و وقتي برميگرده ما هستيم يا نه....

يادش مثل ستاره هاي روشن ِ شب .... ميمونه تو ذهنمون ....

   + یاس حسینیه - ۱:٤٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ بهمن ۱۳۸۱