خونه


وبلاگ شخصی , خاطرات , نظرات

هدیه سال نو!

حسبی الله

تماسی از دیده بان برج مینو :

آشنا آشنا........ یوسف
آشنا آشنا........ یوسف
آشنای عزیزم سلام.
اینبار می خواهم از این برج زیبایم از زیبایی تو بگویم.
که زیبایی برجم نیز از توست!
تو ای یار آشنای همیشگی ام....
آشنای زیبایم .......
تویی تمام حاصل احساسم!
بهترین تصمیم من!
زیبای غرورانگیزم!
تو را می بینم که بر گردِ من بال می سوزانی و من جز اشک برایت ندارم که
به پای ریزم!
می سوزم و دمی نمی سازم!
با زیباییت دنیا و آخرتم زیبا می بینم.
مست چشم توام و هوشیار از مهر تو.
زیبایی تو مرا غرق لذت می کند و می برد مرا تا اوج آسمان.......
از بلندای برج هم بالاتر! ... در اوج آسمان.
زیبای آشنایم تویی که مرا کامل می کنی در این تنهایی و باز به بلندای کمال
می رسانی...
یاد نیکی خلق توست که مرا می سازد به بلندای برج!
رایحه عطر دل افشانت سرمست همیشگی ام می سازد.
دیگر ندارم که بگویم از برایت جز همان اشک...
زیبای آشنایم لبریز نمی شوم از زیباییت!
هرگز!
همسرم!

   + یاس حسینیه - ٤:٥٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۸ فروردین ۱۳۸٢

سال نو مبارک!

حسبی الله


سال نو آغاز شد!
و جنگی خانمان سوز فریاد بر آورد
و باز چشمهای نگران، خیس شدند.
بادهای وحشت موهای کودکان را مشوش کرد.
اشک داغ مادران و همسران بدرقه راه مردان شد.
باز هم جنگی در تدارک یورشی نابرابر و بی امان است.
امان از بی پناهان و آوارگان.....
الامان!

سالتان پیروز باد و مستدام.

   + یاس حسینیه - ۱:۱٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳ فروردین ۱۳۸٢