خونه


وبلاگ شخصی , خاطرات , نظرات

بین الحرمین:

حسبی الله

بین حرم پیامبر و حرم امام حسن مجتبی، امام سجاد، امام باقر و امام صادق.

غرقابه ای از معنویت، هجوم غم غربت، احساس اشک و تنهایی.

وقتی میشینی توی بین الحرمین احساس میکنی که تنهاترینی..... همچین احساس حزن و اشک میشینه توی دلت که میخوای بلند شی و تمام میله های قساوتمند بقیع رو بشکنی.

شبهای بین الحرمین عین شبهای آخر عمر آدمه... هر چی دلتنگی ِ باید خالی بشه و هر چی خدا توی لحظه هات هست باید اونجا پیداش کنی. اونجا آخر غصه ست.

شبهای بین الحرمین یعنی دعا و مناجات، یعنی اشک و ناله، یعنی تو و دنیایی که دیگه برات ارزشی نداره، دلت میخواد همونجا از غم غربت و تنهایی دق کنی و بمیری.... دوست داری که مدفن تو نزدیک مدفن ائمه باشه.....

 

 

 

 

بقیع:

السلام علیکم ائمه الهدی، دورود بر شما امامان هدایت؛ السلام علیکم اهل التقوی، درود بر شما اهل تقوی، السلام علیکم ایها الحجج علی اهل الدنیا، درود بر شما ای حجت های اهل دنیا.

بقیع...... بقیع.......

چی بگم از خاک و غبار بقیع؟ از تنهایی قبرهایی که زائر نداره؟ از آفتاب داغ و قبرهای بی محافظ؟ چی بگم از قبرهایی که شبها حتی یک شبپره هم روشنشون نمیکنه. نه شمعی، نه نوری..... چی بگم از قبرهایی که تو شهر خودشون هم غریبند؟ خدایا... خدایا......

بقیع... بقیع یعنی خاک یعنی غبار یعنی غم یعنی تنهایی

یا امام رضا قربون غریبیت برم که تو توی شهری که زادگاهت نیست، توی شهر غربت زائر داری اما پدر بزرگت توی شهر خودش زائر نداره.

امام رضا قربونت برم؛ اینجا سر قبر تو زنها گریه میکنند، اشک زنها اینجا صفای حرم توست. اما سر قبور بقیع زنها اجازه ی حضور ندارند.....

امام رضای من، قبر تو رو هر چند وقت یک بار غبار روبی میکنند، با اینکه دور تا دور قبرت محافظ شیشه ای هست، اما کی میاد و غبار از خاکهای بقیع میگیره؟ کی میاد و قبرهای بقیع رو غبار روبی میکنه ؟ تمیز میکنه؟ کی میاد؟ کی میاد جز منتقم؟

وقتی فکر میکنم که چطور بارگاه ائمه ی بقیع رو خراب کردند و برای اینکه دیگه قبور مطهر ائمه پیدا نشه تمام قبرستان بقیع رو شخم زدند، تمام تنم میلرزه... آخه تا چه حد خصومت؟ تا چه حد ظلم؟

 

انی سلمٌ لِمَن سالمَکُم، و حَربٌ لِمَن حارَبَکُم، و وَلی لِمَن والاکُم، و عَدوٌ لِمَن عاداکُم.

من در صلحم با هر کسی که با شما در صلح است، و می جنگم با هر کسی که با شما میجنگد، و دوستم با دوستدارانتان، و دشمنم با دشمنانتان.

 

 

   + یاس حسینیه - ۸:٥۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٢

ميلاد مهدی موعود مبارک

حسبی الله

   + یاس حسینیه - ٢:٤٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٢

بیت الزهرا :

حسبی الله

خونه ی فاطمه غریبانه ترین....

غریبانه ترین جای دنیا خونه ی فاطمه ست... خونه ای کوچک که دری کوچک دارد با قفلهایی بزرگ!

به در کوچک خونه ی زهرا قفلهایی زده اند به بزرگی کینه و نفرتشان! من هیچ نفهمیدم لزوم آن قفلهای بزرگ چیست! مگر فاطمه در ِ خانه اش را به امت رسول الله بست که حالا به در خانه ی زهرا آن قفلهای بزرگ شایسته باشد؟

وقتی که می ایستی و چشم به در خانه ی زهرا میدوزی انگار حزن 1400 ساله ای روی قلبت می افته وقتی میایستی و مجسم میکنی که یاس ِ خدا اینجا پشت همین در پرپر شده دلت پر میکشه .... وقتی که با خودت میگی اینجا مشهد المحسنه، محسن ِ علی رو اینجا شهید کردند همچین حزنی می افته روی دلت..... وقتی که یادت می افته همینجا ریسمان به گردن علی انداختن و کشیدنش روی زمین و به زور بردنش.... اونوقت... دوست داری وایستی پشت در خونه ی فاطمه و با صدای بلند زیارت عاشورا بخونی و انوقت هی داد بزنی : الهم العَن اوَلَ ظالم ٍ ظَلَمَ حقَ محمد ٍ و آل محمد و اخِرَ تابع ٍ لهُ علی ذلِکَ.....

غریب تر از زهرا در مدینه هیچکس نیست، هیچکس.

پشت در خونه ی فاطمه دوست داری این قسمت از زیارتنامه اش رو با گریه بخونی، یعنی اصلا نمیتونی آروم بمونی همچین حضرت فاطمه صدای مظلومیتش میاد که دوست داری برای غربت و تنهایی فاطمه اشک بریزی :

صل ِ علی البتول، درود بر بتول؛ الطاهرة الصدیقة المعصومة، پاک و راستگو و معصوم؛ التقیة النقیة، باتقوا و نقیه؛ الرضیة المرضیة الزکیة الرشیدة؛ المظلومة المقهورةالمغضوبةحقها، ستمدیده و مقهوره که غصب شده حق او؛ الممنوعة ارثها، ارثش را بردند؛ المکسورة ضِلعُها، دنده اش را شکستند؛ المظلوم بَعلُها، بر شوهرش ستم کردند؛ المقتول ِ ولدُها، فرزندش را کشتند؛ فاطمه بنت رسولِک و بِضعة لَحمِهِ و صمیم ِ قلبهِ و ...، فاطمه دختر رسول خدا ، پاره تن او و سویدایی دل او .....

 

 

محراب:

من محراب رو ندیدم.... یعنی هیچ زنی اونجا نمیتونه محراب پیامبر رو ببینه! اما اگه بشینی و گوش بدی صدای نجوای پیامبر میاد که داره به حال امتش گریه میکنه.... هنوز صدای پیامبر توی روضه میاد صداهای نجوای شبانه اش و تکرار همان دعای اجابت نشده....."خدایا در امتم تفرقه و دو دستگی ایجاد مکن...."

 

 

منبر:

منبر.... منبر رسول خدا ... و اکنون منبری که جای منبر قدیم ساخته اند. محل خطابه های پیامبر.

 

راستش همیشه فکر میکردم که من از پیامبر خیلی دورم. همیشه احساس میکردم که شخصیت پیامبر یک شخصیت قابل احترامه، یک شخصیت دور ِ دور. یک شخصیتی که برای دوست داشتن نیست! فقط برای احترام گذاشتنه.

اما...

حالا احساس میکنم پیامبر خیلی به من نزدیکه، مثل یک پدر مهربون برام میمونه. الان  احساس میکنم که پیامبر چقدر مهربون و غمخوار مردمه. دیگه پیامبر برام یه شخص دست نیافتنی نیست احساس میکنم که مهربونترینه، و همینجاست! همینجا کنار دلم 

   + یاس حسینیه - ٢:۱۱ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۸ مهر ۱۳۸٢

 

حسبی الله

مسجد النبی:

 

مسجد النبی را باید ببینی... وقتی که برای اولین بار قدم به داخل مسجد میگذاری احساس آرامشی به درون قلبت راه پیدا میکنه، احساسی که گمان میکنی 100 ها بار به این مکان آمدی. انگار اینجا قسمتی از قدمگاه روح تو بوده و آنقدر به این مسجد آگاهی که هیچ احساس غریبی نمیکنی.... انگار اینجا قسمتی از قلب تو بوده که بعد از سالها پیدایش کرده ای.....

مسجدی که همه اش سپیدی ست.. همه اش بوی یاس گم شده ای را میده که هنوز هیچ کسی پیداش نکرده.

 

مسجد النبی برای من عین یاسی بود که یاسی در دل داشت و من تنها نظاره کننده بودم.

 

 

 

روضه:

بهشت.

 

هیچ کلمه ای نمیتونه معنی روضه رو بیان کنه... روضه النبی... بهشت خدایی که روی زمینه. وقتی که توی روضه می ایستی انگار که خدا جلوی تو نشسته و داره بهت لبخند میزنه، هر وقت توی روضه میشینی، انگار توی دامن خدا نشستی و خدا داره دست مهربون و نوازشگرش رو روی سرت میکشه... روضه تکه ای از بهشته که خدا به زمینی ها عاریه داده. روضه محل حضور ملائکه ی ناب خداست. وقتی میری توی روضه دوست نداری روی زمین پا بگذاری، چو ن میترسی که پات رو بگذاری روی بدن زخمی زهرا .... روی پهلوی شکسته ی زهرا.... روایتها گفته اند که شاید مدفن یاس پیامبر روضه باشد. به الله قسم که جایی شایسته تر از روضه برای نور دیده ی پیامبر نیست.

اونجا میترسی که اگه پات رو بگذاری زمین بال فرشته ای رو  زخمی کنی...

روضه محل اصلی مسجدالنبی ست که پیامبر با دست خودش اونجا رو بنا کرده و اونجا نماز خونده. خونه ی حضرت فاطمه هم کنار روضه ست.

   + یاس حسینیه - ۱:۳٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٢