خونه


وبلاگ شخصی , خاطرات , نظرات

خونه دوم:

حسبی الله

مزد یک سال کار را امروز که اولین روز بازگشایی مدرسه ها بود گرفتم.

از همان بچه هایی که خیلی دوستشان دارم.

امروز که شوق راضیه را در اشکش هایی که در چشمش مخفی شده بود دیدم.

امروز که فاطمه سر صف نگاهم می کرد و با چشم هایش برایم حرف می زد.

امروز که مرجان مرا غرق بوسه هایش کرده بود.

امروز که زینب و مریم وقتشان را با من گذراندند.

امروز که نگار و مریم دستهای مرا با مهر فشردند.

امروز که من از شوق دیدن بچه ها خانه را تاب نیاوردم.

همین امروز نمی دانی چقدر من خوشحال بودم!

مگر من از این دنیا دیگر چه می خواهم؟

همین خدمت؛ همین مفید بودن کافیست.

   + یاس حسینیه - ۸:٥٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٢ مهر ۱۳۸٤