خونه


وبلاگ شخصی , خاطرات , نظرات

مرهم دستهایت را می خواهم

حسبی الله


مرهم دستهایت را می خواهم magnify
سلام فاطمه
این روزها آنقدر در لابلای زمانه گم شده ام که نا پیدا
و هیچ کس نیست که مرا پیدا کند، جز تو
تو کجای جهان به نظاره اطلسی های بهار نشسته ای؟
تو کجای جهان مدهوش آواز قناری ها شده ای؟
تو کجای بودن ها نبود شده ای؟
دلم برای تو تنگ است، انگار سالهاست که تو را ندیده ام
سالهاست که نبوسیده امت
و سالهاست که تو را در آغوش نفشرده ام
فاطمه، فاطمه ی من
این روزهای سخت مرا دریاب، مگذار قالب تهی کنم از خویشتن خویش
فاطمه.... فاطمه ی من
من سالهاست که با عطر وجود تو دل خوشی هایم گوش فلک را کر کرده است
حالا این عطر ماندنی ات را از من دریخ نکن
فاطمه، من در انتظار دستهای مهربان تو،سالهاست که چشمهایم را بر روی خود بسته ام
دستهای نوازشت را پشت پلکهای خسته ام بگذار، دست های تو از هر گلابی مرهم تر است

   + یاس حسینیه - ۱:۱۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸۸