خونه


وبلاگ شخصی , خاطرات , نظرات

بوی ماه مهر ماه مدرسه:

حسبی الله

دوباره اول مهر نزدیک شد و یه استرس عجیب و شیرین افتاد توی دلم.

هر سال مثل بچه های کلاس اولی دلشوره دارم! مثل دلشوره ی انتظار برای دیدن یه دوست. یادم که می افته می خوام برم مدرسه دلم هُری می ریزه پایین. انگار که از برج میلاد سقوط آزاد کردم!!!

 

اولین بار که وارد هر کلاس می شم انگار دارم دوستان قدیمیمو می بینم که سالها ازشون بی خبر بودم،‌می گردم توی چشم های بچه ها دنبال یه رد آشنا. بعضی وقتها تو چشمهاشون خودمو پیدا می کنم و گاهی هم تو دستاشون نشانی خدا رو می بی نم.

مدرسه برای من همیشه کلاس آموزشیه. هیچ وقت فکر نکردم که من از بچه ها بزرگترم یا مهمترم همیشه خودم رو مثل اونها می دونم که فقط شاید وزنم به اندازه ی چند جلد کتاب بیشتر باشه. بچه ها چیزهای خوبی به آدم یاد می دن.

امسال ٢ تا مدرسه خوب می رم و از مدرسه قدیمیم خبری نیست. البته تو این مدارس که می رم دوستان خوبی دارم. از دوستای قدیمی تا آشناهای اینترنتی!

قضیه من و مدرسه رفتنم امسال داستان شیرینی داشت. البته من اینجا دچار خود سانسوری شدم! اونم به خاطر اینکه بعضیا میان وبلاگم رو می خونن که من و دوستانم رو می شناسند و ممکنه نوشته های من براشون سوتفاهم ایجاد کنه. برای همین نمی تونم داستانم رو تعریف کنم!

اما یه چیز خوب یاد گرفتم و لمس کردم:

اگر آدمها یکی رو بزنن زمین، خدا دستش رو دراز می کنه و دست بنده ی ضعیفش رو می گیره و اونو بلند می کنه. نمی دونی چه شیرینه وقتی که خدا برای دلجویی بنده ی ضعیفش رو تو بغلش فشار بده.... حتی اگر دردت بگیره و اشکت دربیاد، لذت و حظی که می بری با هیچ چیز توی این دنیا قابل مقایسه نیست.

حالا خدا منو بغل کرده.

   + یاس حسینیه - ٦:٥٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸۸

حدیث

حسبی الله

حضرت علی (ع):

هان! دنیا خانه‌ای است که از گزند آن ایمنی نیست، مگر هم در آن خانه ، کاری کنند که توشه آخرت است نه به کار دنیا پردازند. چه آن مایه حسرت است. مردم به دنیا مبتلایند، و به بوته آزمایش در آیند. پس آنچه برای دنیا گرفته اند، حساب آن بکشند، واز آنان بستانند؛ و آنچه برای جز دنیا به دست آورده‌اند، بدان رسند و در نعمت آن بمانند. دنیا در دیده صاحب خردان، چون سایه‌ی پس از زوال است، که گسترده ناشده در هم رود، و افزون نشده کاهش یابد.



 حضرت علی (ع):

- هر که خود را پیشواى مردم خواهد ، باید که پیش از ادب کردن دیگران به ادب کردن خود پردازد و باید که ادب کردن دیگران به کردار باشد ، نه به گفتار . کسى که آموزگار و ادب کننده خویش است ، سزاوارتر به تعظیم است ، از آنکه آموزگار و ادب کننده مردم است

   + یاس حسینیه - ۳:٥٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۸۸

پدیده ای به نام استخر و سالن ورزشی

حسبی الله

ماه دلچسب رمضان به کام دلتان.

این مدت که راه پیدا کردم به دنیای ایزوله ی کودکان ابدی، چند باری از بچه ها شنیده بودم که از استخر یا سالن ورزشی برگشتن. همیشه مشتاق بودم که این دو جا رو به بی نم اما به خاطر مسائل خاصی که وجود داره میسر نشده بود تا امروز.

چشمتون محرومیت نه بی نه! که دیدم سو استفاده ار فقر فهم و درک بچه های ایزوله باعث شده مسئولین در این زمینه کوتاهی هایی انجام بدهند. دلم نمی خواست این جمله رو بگم ولی واقعیت بزرگی از جامعه کوچک انسانیست.

وسط محوطه ی ساختمانهای تو در توی پاویون های مختلف بچه ها، یک دیوار کوتاه ایرانتی آبی رنگ وجود داشت که بچه ها به داخلش می گفتن استخر!! امروز چون مینا(بچه ای که آذر روی آن کار می کند) به استخر رفته بود من و آذر تونستیم یک سرکی به داخل استخر بزنیم.

پدیده استخر تشکیل شده بود از یک حوضچه به اندازه زمین والبیال به عمق نیم متر و چند پرده ی تکه پاره در گوشه آن به عنوان رخت کن. البته این استخر چون رو باز بود آبی بسیار دلچسب داشت به طوری که هر کسی بیرون می آمد برگهای درختان به دلش می چسبید! ولی نمی دونم چرا آبش سبز بود! انشالله که به رنگ سبز این روزها ربطی نداشته باشه! نه دوشی نه اتاقکی نه کمدی برای لباسها.... حتی بچه ها لباسهایشان را همانجا روز زمین پشت پرده ها می گذاشتند.

پدیه ی سالن روزشی یک سالن 120-100 متری که سقف 2/5 متری داشت. فرض کنید که بخواهید یک توپ بالا بندازید! چند دستگاه دوچرخه ثابت که فکر کنم خودِ خود دقیانوس باهاش رکاب می زده !! البت یه دوچرخه ثابت 2006 هم بود + چند دستگاه دوچرخه و دو میز پینگ پونگ. حالا شما تصور کنید در این چای کوچک دو نفر بخوان دوچرخه سواری کنند و دو نفر بخوان توپ بازی کنند. یکی بخواد بدوه و یکی بخواد!!! بی خیال اونجا با هوای خفه ای که داشت هیچ کسی دلش نمی خواد کاری کنه!

-------------------

برای ثبت خاطراتم: 23تا از شاگردهای فارغ التحصیلم مهمونی آمدن خونه یاس و یوسف

   + یاس حسینیه - ۱:٢۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳۸۸