خونه


وبلاگ شخصی , خاطرات , نظرات

بزن بارون

حسبی الله

چه بارانیست امشب، آسمون می باره و اشک های بی حساب و کتاب هم.

به نیل می گم: آدم یا باید به ظاهر برسه یا به باطن.

نیل می گه: از گناه آدمها در گذر. خدا هم چشم بر گناه ها می بنده.

به نیل میگم:خسته ام، شاید برم سفر.

نیل می گه: دلتو سبک کن، آسمونی شو. مثل بارون غم ها رو بشور و ببر.

به نیل می گم: اینجا هم بارون میاد، از اون بارون ها و این بارون ها. می خوام برم یه جای دور. دور خواهم شد از این خاک غریب.

نیل می گه: بزن باورن....

تصنیف ببار ای بارون با صدای استاد شجریان

توضیح:‌نیل اوست و یا من.... می شویم نیلیا.

 

 

   + یاس حسینیه - ٩:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸۸

دلم برات تنگ شده

حسبی الله

تصویر بزرگتر

دخترک روستا نشین و ساده دل بود. با گونه های گل انداخته.

یک موبایل آخرین سیستم هم دستش بود - جای النگو و گردنبندش خالی بود-

چشم تو چشم امام رضا بودم.

گفتم: "از کجا اومدی؟"

گفت: "تربت"

گفتم: "خانه ی همه ما عاقبت به تربت می افتد."

--------------------

کنار فرش توی صحن سقا خونه نشستم بودم. نماز داشت شروع می شد. دختری با عجله رسید به من و با لحن تندی گفت: "جا بده می خوام بشینم."

رفتم روی زمین وایستادم و دستهام رو آوردم بغل گوشم که تکبیر بگم. دخترک گفت: "اونجا زمینه! بیا رو فرش"

گفتم: "آدم باید رو عرش نماز بخونه نه فرش."

   + یاس حسینیه - ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸۸

ما تحمل ِ, تحمل آدمها رو نداریم!

حسبی الله

 

یه ٣ هفته ای هست که مریض شدم و هنوز که هنوزه خوب نشدم. یعنی مریضیم در کل خوب شده، اما سرفه هام به خاطر آلودگی هوا هنوز ادامه داره.

گاهی اونقدر سرفه می کنم که حالم بد می شه و دنیا تیره و تار.

چند روز پیش تو ایستگاه اتوبوس نشسته بودم سرفه ام گرفت، از اون سرفه ها! بند نمی یومد که... یه پیرمردی نشسته بود همون حوالی، گفت: "زهر مار" با هر زور و سختی که بود زهر مار نوش جان کردم و سرفه هام رو قورت دادم.

اطرافیانم از سرفه هام خسته شدند.

 

   + یاس حسینیه - ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ آبان ۱۳۸۸

پول در آوردن به شیوه ی 2009

حسبی الله

امروز فاطمه گیر داده بود که فلان چیزو می خواد! منم داشتم بلند بلند با خدا اختلاط می کردم گفتم خدایا یه پولی چیزی از آسمون نازل کن!!

فاطمه گفت: مامان بگم از کجا پول در بیاری؟

گفتم: بگو عزیز جون.

گفت: نزدیک مهد کودک من یه چیزی هست، همه می رن از توش پول در میارن! خوب تو هم برو از توش پول در بیار!

گفتم: جلل خالق اینجا که تو می گی کجاست؟

گفت: نزدیک مهد کودکم! همونجایی که همیشه از توش پول در میاری ها!!!

یه کم فکر کردم دیدم بچه راست می گه یه عابر بانک نزدیک مهد کودکشه که از توش می شه پول در آورد!!!!


فرهنگ لغاتِ یاس دخترون:

-فاطمه:    مُرمُرمُرغ--> تخم مرغ

                لیلی --> خیلی

                اُنتُرو --> کنترل

                آلا --> کانال!

                امام رضا --> مسجد

آیه :         آ لا دِ --> I love you

               تا تا نی نای نای --> تاب تاب عباسی

               آ اِ --> آیه

               اَ آ --> زهرا

               دَ س ِ س ِ --> دوستت دارم

   + یاس حسینیه - ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ آبان ۱۳۸۸

تولد امام رضا (ع) مبارک

حسبی الله

تولد امام رضا برام امسال خاطره انگیزتره:

اول معجزه این که ٨٨/٨/٨ تولد خورشید ٨مه آسمون و زمینه.

و بعد تولد یوسف و برادرش افتاده توی یک روز (یوسف متولد ١١ ذی القعده ست و برادرش ٨ آبان)

-----------------------------------------------

چقدر خوب که داریم نزدیک ماه سفید خدا می شیم....

از الان می شه برای ماه ذی الحجه برنامه ریزی کرد و از  همین الان رفت استقبالش. واقعا این ماه رو دوست دارم. امیدوارم لایق درک کردنش باشم.

خدا هیچ وقت از ما آدمها نا امید نمی شه، به هر بهونه ما رو می کشه در خونش و دستمون رو پر از مهربونی و لطف و روزی می کنه. اما ما آدمهای قدر ناشناس راضی نیستیم به روزیمون و لطف و مهربونی خدا رو بد خرج می کنیم.

این روزها عجیب از خودم می ترسم. از آینده ام  از اینکه مبادا روزی برسه که چشمهام رو به روی خدا ببندم و به روی شیطان باز کنم. می ترسم که نفهمم حق کدوم وره و برم ور ِ ناحق. می ترسم که مبادا خداوند یک روزی مُهر بزنه رو چشم و گوشم و حقیقت رو گم کنم. یعنی می شه عاقبت به خیر بشم؟؟؟

یک چیزی که من تجربه اش کردم و بهش ایمان دارم اینه: "هر وقت که فکر کنی که شیطان دست از سر تو برداشته و دیگر کاری به کار تو ندارد، بدان که بی شک در قلبت خانه کرده است و تو بی خبری."

   + یاس حسینیه - ٢:٠۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٥ آبان ۱۳۸۸