خونه


وبلاگ شخصی , خاطرات , نظرات

لعیا

حسبی الله

سلام نام خداوند است. نام مقدس خداوند.

سلام  خدا بر تو

سلام لعیا

6 سالیست که از تو خبری نیست

هرچند قبل از آن هم از تو بی خبر بودم. نمی‌دانم کجای زمین و زمان من و تو بهم گره خوردیم که نه دور شدنمان از هم دست خودمان است و نه نزدیک شدنمان به هم. انگار افتاده ایم داخل یک توپ و این توپ زیر پای دخترک بی‌طاقتیست که مدام آن‌را به این ‌طرف و آن‌‌طرف پرتاب میکند.

حالا که نه از تو خبری هست نه از من،، این بی خبری آرامش خوبیست.وقتی به‌بی‌نمت نمیدانم باید دوستت داشته باشم یا از تو فراری شوم...باید نامت را بر زبان برانم یا فراموشت کنم؟

واقعیت این است که منتظر آمدنت نیستم.اما اگر از گرد بیابان رسیدی، جلوی آمدنت را نمی‌گیرم و تو را مخفی نمی کنم.

چه آشناییت  غریبی داریم و چه زندگی دوری و چه نقطه اشتراک نزدیکی! کاش می‌شناختمت...

 

 

   + یاس حسینیه - ٤:٢٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٩