خونه


وبلاگ شخصی , خاطرات , نظرات

تعارف که نداریم ...

حسبی الله

اتوبوس گردان بلال بعد از حادثه

 

نه . زود نیست . بلکه دیر است .با هم تعارف که نداریم . دارند فراموش میشوند برادرهایم و زیبایی هایشان و  پاکی شان .

نه . زود نیست . باید کاری کرد . 

کاری به حرمت آنهمه لبخند در صبحگاه ها که شعار الیوم یوم الافتخار در فضای گردان می پیچید .

 آنهمه اشک در نماز های شبانه .

آنهمه بی باکی در نفوذ به خط دشمن .

آنهمه عشق به آقایمان حسین (ع ) .

 آنهمه خلاصه گویی در وصیتنامه ها که فقط امام را تنها نگذارید.

 آنهمه رهایی از مادر و پدر و زن وفرزند .

آنهمه اخلاص و ایمان و تعبد .

 و آنهمه...

 

آنهمه کم کم  دارند فراموش می شوند .  پس باید از آنهمه مرد نوشت . آنهمه پهلوان .آنهمه عاشق .

... اما داستان ۵ اسفند ۱۳۶۴ در ساحل بهمنشیرو آن اتوبوس و آن بمباران و آن برادرها چیز دیگری است .   

نامهایشان چه بود ؟ یادم آمد : 


1.    حمید گیمدیلی

2.    احمد اردی زاده
3.    منصور حسینی فر
4.    عبدالعلی پوریا قلی

5.    محمود فرزانه جیبری
6.    سلطانعلی طاهر دناک

7.    عبدالحسین بویزه
8.    احمد جهانبخش نبوتی

9.    عبدالامیر ناجی دزفولی
10.    مصطفی کمال

11.    حسن معتمدی نیا
12.    محمد اکبریان

13.    محمود دوستانی دزفولی
14.    بهزاد لامی

15.    عبدالحسین صحتی
16.    علی شولکی

17.    محمدرضا شاحیدر

18.    سید مرتضی اشتاء
19.    عبدالمحمد عباسعلی طاهر

20.    محمدرضا پرموز
21.    علیرضا ناخدا

22.    اردشیر بهرامی
23.    غلامرضا رضایی

24.    شاهگل محبی(راننده اتوبوس)
25.    غلامرضا فرهی

26.    عبدالمحمد پاطلا   ( شوش)
27.    ناصر بوش

28.    ریاض صفار     ( شوش)
29.    جمعه بیاد

30.    محمد علی صالحی  ( اهواز)
31.    عبدالحسین خیاط غیاثی

32.    علیرضا باقریان ( اهواز)
33.    عبدالحسین دینوی زاده

34.    منصور بصیری فر(اندیمشک)
35.    عبدالرضا بصیری فر(اندیمشک)

----------------

آنها به آسمان پرواز کردند . از هرکدام از این نامهای زیبا  می توان نوشت. 
دوست دارم در سالروز شهادتشان یادشان کنیم از امروز  تا جمعه ۵ اسفند . در وبلاگ هایمان یا سایتهایمان .

به خاطره ای ( کوتاه یا بلند ).

 به جمله ای .

به التماسی .

 به درد دلی .

به تصویری .

یا ...

 

پس بسم الله ...

----------------

برگرفته از وبلاگ تا ماه راهی نمانده است. سید حبیب حبیب پور

   + یاس حسینیه - ٤:٥۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠

خاطرهای ریزه میزه

حسبی الله

عمق فاجعهتعجب

فاطمه داشت یواشکی با عمه اش اختلاط می کرد، از توی آشپزخونه داشتم میشنیدم چی می گن.

فاطمه پرسید: "عمه! اگر کلاس دوم بودی و تا آخر سال بدترین بچه ی مدرسه بودیشیطان و همه رو اذیت می کردی چی می شد؟"

عمه گفت: "من همیشه دختر خوبی بودم."

فاطمه گفت: "اگر مثل من بودی چی؟؟؟"

حیف که مجبور بودم به روی خودم نیارم که شنیدم! وگه نه دو دستی می کوبیدم تو کله ی مبارک خودم!

-----

 کمک به سالمندان چشمک

مامانم اومده بود خونمون و کلی تو کارا کمکم کرده بود، خسته و کوفته نشسته بود که یوسف اومد خونه، آیه دوید جلوی باباش و خودش رو لوس کرد و انداخت تو بغل باباش و گفت: "بابا من امروز ظرفها رو شستم، مامان بزرگ هم کمکم کرد!"

   + یاس حسینیه - ٩:٥۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٠

نوجوانی هم عالمی داشت...

حسبی الله

چند وقتیه که دلم خیلی گرفته...

همه اش دلم زود به زود تنگ میشود. تنگ میشود و کلی دلش اشک می خواهد.آن وقت تا میاید اشکهایم سرازیر شود، بغض آیه را می بینم و اشکهایم را قورت می دهم.

باید اشک هام رو بذارم برای وقتهایی که تنهام...

که اون وقت ها هم هرگز نمی رسه...

دلم می خواد تنهایی برم قدم بزنم، زیر نور ماه...

بشینم روی یه صندلی زیر یه درخت بید مجنون و زل بزنم به ماه اونوقت مثل نوجوانی هام با ماه حرف بزنم ماه می دونه که اشک ها حرفهایی از دلند که به زبان آدم ها ترجمه نمی شوند. برای همین هی به من نمی گه گریه نکن.

چقدر دلم گیر است، چقدر دلم تنگ است برای نوجوانی هام...

 

   + یاس حسینیه - ٩:٤٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩٠

نقش زمان 2 ساله شد

حسبی الله

بالاخره کار طراحی و تولید سررسید نقش زمان به پایان رسید.

از همه ی کسایی که به من در تولید این سررسید کمک کردند تشکر می کنم(ریحانه، زنبق، رها، معصومه، مریمم، فاطمه سادات، مریم، فاطمه و مامان و خاله جان)

کار طراحی های دستی صفحات و جلد  از خودمه و طرح ها از هیچ جایی کپی نشدند.

جلد این سررسید ها از چرم و جیر طبیعی ایرانی تهیه شده و کاملا به صورت دست دوز می باشند.

این سر رسید ها در 8 مدل و در رنگ های مختلف طراحی شدند.

مدل یاس دونه

مدل گلدونه

مدل نارگل

مدل تنگ دل و دل

مدل دکمه ای

مدل دوختی

مدل جاده

 

قیمیت پشت جلد این سررسید ها با جلد چرم طبیعی و کاملا دست دوز: 15 هزارتومان و طرح یاس دونه با قیمت 16 هزار تومان بفروش می رسد.

فعلا در منطقه میدان انقلاب پخش شده بزودی در شهر کتابها هم عرضه می شود.

تلفن مرکز پخش: 88945736

-----------------------------

بعد نوشت:

دیگری به من گفت : اینکار رو برای کسب درآمد می کنی؟ حقوق معلمی کم بود؟

گفتم: اگر معلمی رو کنار گذاشتم فقط بخاطر رسیدگی به فاطمه بود، من طرح های این دفترها رو از روی نامه هام به شاگردام کشیدم. حتی طرح های جلدهای این تقویم ها همون تصویرهای روی تخته ی کلاس مقدسمه.

در واقع من درست وقتی طراحی و اجرای این تقویم ها رو شروع کردم که به صورت رسمی از مدرسه بیرون اومدم و خودم این طور فکر می کنم که این طرح ها ادامه ی عشق بازی من و مدرسه ست. طرح یاس دونه تصویری بود که همیشه روی تخته ی کلاس مقدس بود، نار دونه هم، ماهی و گل از دیوارهای کلاس مقدس آویزون بود....

من تقویم رو انتخاب کردم برای کار جدیدم.

چون تقویم روزها رو به یاد آدمها میاره.

من طراحی این تقویم ها رو تقدیم می کنم به همه ی همه ی شاگردام، شاگردهایی که از صمیم قلب دوستشون دارم و بهشون از همچنان تا نمی دانم چه وقت، عشق می ورزم.

   + یاس حسینیه - ٩:۱٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠

سررسیدها داره کارش تموم میشه

حسبی الله

بالاخره کار تقویمم رو به پایانه فقط هشت تا جلد دیگه زده بشه ، می مونه داغی زدن و بسته بندی.

امیدوارم که فروش خوبی داشته باشه، با توجه به اینکه قیمت چرم و چاپ از سال قبل خیلی بیشتر شده بود، زیاد افزایش قیمت نداشتیم.

خلاصه اینم حاصل تلاش و طراحی بنده!

   + یاس حسینیه - ۱:٢٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٠