خونه


وبلاگ شخصی , خاطرات , نظرات

بغض‌های تو:

حسبی الله

بغض‌هایت را
روی شانه‌ی آجرهای شکسته گریه کن
بغض‌هایت را
لابلای خاکهای درهم جستجو کن
بغض‌هایت را
لبه پنجره‌ی شکسته فریاد کن
بغض‌هایت را
از زیر آوار بیرون بکش

ای به فدای چشم تو
این چه نگاه کردن است؟

 

 

 

#زلزله #آذربایجان

   + یاس حسینیه - ٥:٠٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۱

خود مرحمتی مجازی:

حسبی الله

خود کشی فرهنگی کردم!

نابودسازی کامل از ابتدا تا انتها! حتی نابود سازی محض خاطرات.

مرگ مجازی!!! که بی شباهت به مرگ حقیقی نبود.

دوتا مویه ی کوتاه و بعد نسیانی به بلندای تاریخ.

در یک آن محو شدم.

   + یاس حسینیه - ٤:٥۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩۱

بابا نوری:

حسبی الله

چقدر دلتنگ شده باشم خوب است...
چقدر دلم گرفته باشد!
چقدر اشک و ناله باشم؟
چقدر صدایت زده باشم خوب است!
جقدر انداخته باشم خودم را زیر پایت !
چقدر التماست کرده باشم...
خوب مرد مومن مهیمن عزیز
یک نگاهی به ما کن! نا سلامتی  از خودتم ها...
حالا تو رفته ای و بهشتی شدی باید ما را یادت برود؟

یعنی هر کی بره بهشت زمینیا رو یادش میره؟ خب دلم برای تو تنگ شده... خیلی... چند روز دیگه سالگرد شهادتته... من موندم یاد تو و خاطره عکست که همونم برنتابیدی و افتاد و قاب عکست شکست...
مومن مهیمن... دلم گرفته از زمینی بودنم یک بار بیا و آسمانی ام کن. مگر نرسید پیغامم به دست تو؟ چند روز پیش دادمش دست شهید گمنامی که نمیدانم اسمش چه بود، یا نشانه ای از او ندارم فقط می دانم از عملیات والفجر 8 برگشته بود... میشود بروی و پیدایش کنی و پیغامم را بگیری؟
منتظر جوابتم.

خطاب به حاج علی اکبر نوری (بابا نوری - پیر جبهه)

   + یاس حسینیه - ٩:٠٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩۱

کودکی:

حسبی الله

چقدر چهره ام جا افتاده شده
دیگر حتی لبخند هم کودکانه اش نمی کند
و من دلم تنگ شده برای کودکی هایم
دیگر مقابل آینه نمی روم
گاه گاهی
دخترکم را بغل می کنم
و در چشمهایش خیره میشوم...

 

فاطمه و آیه عاشورای 90

 

بعضی وقتها آیه آلبوم‌های قدیمی را که ورق می‌زند، عکس 5 سالگی خودش را  زیاد می‌بی‌ند.

 

آیه زمستان90

   + یاس حسینیه - ۱:٢٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۱

آرزوها:

حسبی الله

حسبی الله
آخرین باری که با دقت جلوی آینه به خطوط سنم نگاه کردم, چند تار سپیدم را از ریشه کندم. نه که جوان شوم! فقط بخاطر اینکه کم بودند و وصله نازیبا!
حالا کم کم باید تارهای تیره را از ریشه کند...
---------
دوستی به دوست دیگرم گفت تو ناامیدی و حال مرا بد میکنی!بس که دنبال معشوقت طلب وصل می کنی.

حرف سنگینی بود برای کسی که جرمش فقط عاشقیست!
یکی نیست بهش بگه خب تو هم عاشق بودی از معشوق طلب وصل میکردی.
گاهی وقتها خوشی میزند زیر دلت و دلت میخواهد با عزت و احترام به وصل برسی و گاهی وقتها هم اونقدر محزون و خاک برسر شده‌ای که راضی‌ای با هر خفتی که شده به وصل برسی.
این شده مصداق آرزوهای ما
آرزوهای پاکی و آرزوهای خاکی
نمیدونم کدومش بهتره! آرزوهایی که در کمال پاکی و تمیزی به اجابت میرسند
یا آرزوهایی که خاکمالت می‌کنند و بعد به اجابت می‌رسند.
به نظر شما اجابت مهمه یا نحوه ی اجابت؟

   + یاس حسینیه - ۳:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩۱

مسلمانان مرا وقتی دلی بود:

حسبی الله

حسبی الله


دیشب که باران میبارید، و در کمال تعجب می‌دیدم هنوز خدا بر سر این مردمان رحمت می‌ریزد یادم نبود در چه زمانه ای زنده‌گی می‌کنیم.
زمانه زمانه‌ی غریبیست نازنین...
آنچنان مسلمان کشی را باب کرده اند که دیگر کسی در این جهان نمانده که نام اسلام و مسلمان و شهادت را کنار هم نشنیده باشد.
دیروز یکی از دوستان در مورد کشتار مسلمانان در میانمار نوشته بودند که " بیاید کاری کنیم نه که به سر خوشی خود را بگذرانیم."اما  بودند افرادی که بنویسند برایش که تفریح کردن ما ربطی به کشته شدن مسلمانها ندارد.
انگار که بگوییم به ما چه که بچه‌ی همسایه‌مان را گرگ می‌درد، امشب در منزل ما رقص و پایکوبیست، اندکی بگذار مستانه برقصیم.
اینقدر تهاجم فرهنگی‌ای که خیلی‌ها سرپوش روی آن می‌گذارند به درون رگ‌هامان نفوذ کرده، که غیرت مسلمان ایرانی بودنمان را از یاد برده‌ایم، یادمان رفته پیامبرمان در مقابل ظلم چه واکنشی داشت و امامانمان چه می‌کردند. حتی خون سلمان ایرانی  در رگهامان خشکیده، چه برسد به خون رستم‌ها و سهراب‌ها.
اصلا یادمان رفته شهدای زمان خودمان را که وقتی در لبنان مسلمان کشی کردند، چطور دفاع از اسلام یادشان نرفت و رفتند و جنگیدند و شهید شدند و اسیر.
و باز می‌گوییم شادی‌ما ارجح بر کشتار صدها مسلمان است.
بس که خودمان را در شادی‌های پوشالی و تزریقی غربی پیچیده‌ایم یادمان رفته شادی واقعی چیست. شادی واقعی‌ای که در شاد کردن و راه انداختن کار انسانیست کجا و شادی طرب و موسیقی کجا؟
شادی‌ای که در نشاندن لبخند به لب یتیم است کجا و شادی سوار شدن به قطارهای پیچ در پیچ پارک‌ها کجا؟
شادی‌ای که در پاک کردن اشک دردمندی است کجا و شادی غذا خوردن در فلان رستوران گران شهر کجا؟

گم کرده ایم ما خودمان را و لازم است
در ندبه ها شکایت از این ماجرا کنیم*

در انتها اضافه کنم که چرا عده‌ای این روزها می گویند که کاری از دستمان بر نمیآید که برای مظلومان کنیم؟ همین برائت جستن از مشرکان از فرایض دینی ماست که هم در حج به آن کاملا تاکید شده و در دعاهایمان می‌خوانیم، آنهایی که جرائت و فرصت شهادت‌جویی ندارند می‌توانند برائت جویی کنند، می توانند دعا کنند، و یا می توانند اندکی همدردی کنند، نه اینکه خودشان را با بی‌خیالی سرگرم کنند.
وقتش است کمی به خودمان بیاییم، زمان ظهور نزدیک است وقت خوش‌گذرانی نیست.



باید برای درک حضورش دعا کنیم
خود را از این جهان خیالی جدا  کنیم
شرط است در طریق محبت که جان خویش
همواره از تعلّق عالم رها کنیم*


*شعر از آقای قاسم اردکانی
تصاویری از کشتار بیرحمانه‌ی مسلمانان میانمار:
  http://abna.ir/data.asp?lang=1&id=329229

   + یاس حسینیه - ٢:٢۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۱