خونه


وبلاگ شخصی , خاطرات , نظرات

حُر

حسبی الله

در موقعیت انتخابی بزرگ هستم

در موقعیت انتخاب "بنده" بودن یا "آزاد" بودن.

 

پ.ن

- اگر دین ندارید لا اقل آزاده باشید. (امام حسین علیه السلام)

 

   + یاس حسینیه - ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٢

عشق

حسبی الله

یک چیزی در زنده‌گی آدم‌ها وجود دارد که معنی حقیقی زنده بودن است و آن عشق است.

حیف است که عشق را خرج یک آدم کرد! عشق که بستیِ کوچکی نیست! عشق یک وادی بزرگ است که وقتی پا می‌گذاری در آن غرق می‌شوی و بی‌خود.

عشق وقتی خلاصه شود به یک آدم مُسَخّر زمان است اما وقتی از حد یک شخص فراتر رفت، لازمان و لا مکان می‌شود.

همیشه فکر می‌کردم که چطور یک زن جانباز اعصاب و روان به پای عشق مردش می‌ماند و ترکش نمی‌کند، وقتی مردش بدترین شرایط روحی و جسمی را دارد، مگر عشق مُسخّر زمان نیست؟! پس چرا اینجا از بین نمی‌رود؟!

وقتی خوب نگاه کردم متوجه‌ی قضیه شدم! عشق بین آن زن و مرد ، عشق بین دو آدم به هم نیست

عشق بین دو ایدئولوژی و تفکر است

عشق بین دو ایمان و هدف است

عشق بین بنده و کمال بنده‌ است

اگر عشق آدمی وصل نشود به خدا، پا برجا نمی‌ماند، وقتی هم وصل شد به خدا دل آدم آن‌قدر بزرگ می‌شود که می‌تواند فقط برای خدا دیگران را دوست بدارد و فقط برای خدا زنده‌گی کند.

عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست

آن‌وقت است که اگر آن فرد هر مریضی‌ی جسمی یا روحی داشته باشد قابل عشق ورزیدن است، قابل ستایش است، برای همین است که خیلی از همسرانِ جانبازان اعصاب و روان، دست از همسرانشان نمی‌کشند با همه مشکلات با آن‌ها زنده‌گی می‌کنند، اما کمتر دیده می‌شود که زنی به پای همسر عصبی و روانی‌ عادی‌ای بماند و تحمل کند.

ایمان رمز عشق ماندگار است، هرگز جز برای خدا دوست مدار...........

 

   + یاس حسینیه - ٢:۱٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٢

نخوانم، بیاندازم

حسبی الله

مرا نخوان

رد دست‌های تو مرا ورقه‌ورقه می‌کند وقتی عمق دل مرا درک نکرده‌‌ای و محکم ورقم می‌زنی.

دیگر نخوان مرا...

این خواندن‌های روزنامه‌وار، مرا یاد وقتی می‌اندازد که دورت پر از خبرهای دور بود و از من که کنارت بودم بی‌خبر بودی

یادت رفته است آن روزهای دور را... سکوت تو شکنجه‌ی آزار دهنده‌ایست.

..........................................................................

مثل وقتی‌ام که کسی را برده‌ای بالای پرتگاهی و هی جای آنکه بی‌اندازی‌اش پایین

از آن بالا هلش می‌دهی و بعد می‌گیری‌اش، صدبار از مردن بدتر است.

مرگ یک بار شیون یک بار!

 

   + یاس حسینیه - ٢:٠٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٢

رفتنی را رفتن باید:

حسبی الله

یه جاده ی طولانی

یه عالمه فراز و نشیب

اصلا جاده سنگلاخ مخصوصا اول هاش تا تابلوهای راه عدد 17 رو نشون میدن، بعدش دیگه جاده کم کم روان و راحت میشه.

4 تا هم پا با هم دارن میرن

کم کم بین راه به هم ملحق شدن و یه گروه تشکیل دادن، دوتاشون ضعیف ترند ولی همه دست همو می‌گیرن و جلو میرن، خب راه سخته باید کنار هم باشند، هم پا دست به دست هم

حالا که راه ساده تر شده، اونی که نیرو و بنیه‌اش بیشتره می‌خواد جلو بزنه بره...

اون سه تای دیگه، نا امید نمیشن، خب خدا هست!!

تا حالا هم همه جا خدا بوده که آوردتشون اینجا، من بعد هم خدا هست

دست نفر اول رو رها کردن که بره...

کسی که پای رفتنش می‌گیره رو دیگه نمی‌شه جلوشو گرفت

فقط باید رهاش کرد که بره.

 

 

   + یاس حسینیه - ۱:۳٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٢

شق القمر

حسبی الله

http://yas-h.persiangig.com/image/%DB%8C%D8%A7%D8%B3.jpg

   + یاس حسینیه - ۳:۳٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٢