خونه


وبلاگ شخصی , خاطرات , نظرات

 

حسبی الله

صدای زمزمه‌ی بهار که می‌آید، صدای گنجشک‌های دم صبح و خواندن خروس همسایه و خش خش جاروی بابای پاکی، همه زندگی را به یاد ما آدم‌ها می‌آورد.

صدای باز و بسته شدن در خانه‌ها، صدای عبور ماشین‌های خسته، صدای قرقر موتور همسایه و بوق‌های تکراری هم زندگی را به یاد ما آدم‌ها می‌آورد.

مربع

می‌ایستم مقابل آینه‌ایی که عکس مرا همراه حاشیه ایی از گل مرغ قاب گرفته است شک می‌کنم که این خطوط روی آینه اثر شکستگی آینه است یا صورتم. نه که مهم باشد که چقدر پیر شده‌ام این روزها، نه! فقط یاد ذکرم می‌افتم و درخواستم از خدا.

در هر حال نباید این صورت پیر شود...خنثی

   + یاس حسینیه - ٤:٠٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٤

در حاشیه

حسبی الله

حسبی الله

 

به لطف کیست تشکیل شده در زیر دندان شماره ۴؛ چپ؛ پایین! سریال زنده‌ی «در حاشیه» را در درمانگاه تخصصی دندان مشاهده کردم.

البته هرچه دقت کردم که ببینم جناب «مدیری» دوربینش را کجا کاشته و دستور کات کاتش از کجا بگوش میرسد؛ پیدایش نکردم.

 

چند خاطره ی در حاشیه ایی از درمانگاه تخصصی دندان:

یک توضیح لازم در مورد معماری درمانگاه: اتاقها هر کدام درِ مجزا دارند ؛ اما از داخل به همدیگر متصل هستند.

 

اپیزود اول:

به علت درد شدید دندان؛ مسئول محترم پرونده ی بنده را در دست گرفت و بدون در زدن وارد اتاق شماره۲ شد و پرونده را تحویل دستیار دکتر داد. خانم دکتر مربوطه داخل دهان یک بنده خدا بود.

پزشک اتاق بغل که گویا بیمار نداشت با دوتا از دستیاران پزشکان دیگر که احیانا آنها هم بیکار بودند در اتاق مذکور حضور به هم رسانده بودند و بلوتوث میدیدند و قاه قاه میخندیدند!

خانم دکتر داخلِ دهان؛ به بنده گفتند بیا دندانت را ببینم لازم به ذکر است که بیمار زیر دستش دهانش تا آخر باز بود! :-O

دکتر محترم دستکشش را عوض کرد و رفت داخل دهان بنده در همان حین آقای پزشک اتاق بغل با دستیاران محترم؛ صدای قاه قاهشان خیلی بلند شد.

در همان حال که دکتر مربوطه دوتا دهان را تا آخر باز کرده بود گفت: منم ببینم! منم ببینم! و آقای دکتر موبایلش را آورد و خانم دکتر ما هم قاه قاه خندید :))) و ما دو تا هم دهانمان باز! باز! :-O :-O 

 

اپیزود۲: فردای آنروز همچنان کیست محترم متورم و آزار دهنده بود و مجبور شدم باز به درمانگاه تخصصیِ شبهه حاشیه بروم. باز مسئول پرونده ها؛ پرونده به دست وارد اتاق مذکور شد. خانم دکتر دیروزی که باز داخل دهان یک بنده خدایی بود با صدای مهربانش گفت این مریض منه! این مریضه منه! D-: و منو روی هوا زده !!! :-))

 

البته لازم به ذکر است پزشکِ بنده بسیار مهربان و فهمیده و متبهر هستند. و بنده احترام خاصی برای ایشان قائلم. اما خارج از شوخی سریال طنز در حاشیه؛ به نقد نکاتی پرداخته که حقیقتا در جامعه ی پزشکی وجود دارد.

البته در هر جامعه ی کاری که به صورت مجموعه ایی مدیریت میشود همچین رفتارهایی کم و بیش وجود دارد.

که امیدواریم با بالا بردن جنبه ی نقدپذیری خود؛ در صدد رفع این معضلات تلاش کنیم.

   + یاس حسینیه - ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٤