گل شقایق:
امسال یک کلاس داشتم به اسم گل شقایق. بچه های این کلاس خیلی هماهنگ بودند تا کاری کنند که منو از دور خارج کنند!!!! انگار با من یک جور لجبازی درونی داشتند! شاید به خاطر اینکه در سال های قبل ساعت کامپیوتر برایشان حکم ساعت بازی را داشت و امسال حکم ساعت درس. من هم که کوتاه نمی آمدم همش بالا منبر تشریف داشتم و هی پند و هی اندرز که بچه باید این جور باشد و آن جور و خلاصه درسم را پیش می بردم.
یک بار در طی یک جلسه ی 2 ساعته من چند بار رفتم بالا منبر و هی پند و هی نصیحت. دیدم نه بابا انگار که عین خیالشون نیست!! من هم گفتم "باید یه تصمیم دیگه ای برای کلاس شما بگیرم. شاید دیگه سر کلاستون نیام. چون من دوست ندارم که شما رو مجبور به درس خوندن کنم! درس کامپیوتر دوست ندارید مرا به خیر و شما رو به سلامت!!!!!!!"
دور از چشم بچه ها برنامه ی من به هم خورد و دو ساعت از ساعت تدریس اون مدرسم کم شد و از بخت خوش یا بد دقیقا همون کلاس گل شقایق از برنامه ی من رفت کنار! جلسه ی بعد من نرفتم سر کلاسشون و معلم دیگه ای رفت بچه های شلوغ کلاس آومدند پیش من و گفتند چرا دیگه نمیآین سر کلاسمون ؟ من هم گفتم که بهتون گفتم که دیگه نمیام!! و همین مساله باعث شد که بچه ها خودشون و یا معلم های دیگه رو برای پا درمیونی بفرستن سراغ و من و هی معذرت خواهی کنند! اما از بخت بد من به هیچ عنوان ساعتم جور در نمی آمد که برگردم....
این شد که تا این هفته که فکر کنم 5-6 جلسه از درسشون گذشته من نرفتم سر کلاسشون و اون ها هم 3-4 هفته هی اومدن معذرت خواهی. اما چه کنم! که به خاطر اینکه تنبیه بشوند نباید بخشیده می شدند.حالا به خاطر عوض شدن برنامه ی یکی از معلم ها برنامه ی من جور شد تا دوباره برم سرکلاسشون.
این هفته پنج شنبه من با کلاس گل شقایق دوباره کلاس دارم! و وقتی مسئول آموزش اینو بهم گفت حسی بهم دست داد که انگار خبر ملاقات عزیزی رو به من دادند. خودم فکر نمی کردم این موضوع که دوباره برمی گردم کلاس گل شقایق اینقدر روم تاثیر بذاره...... هر روز بارها پیش میاد که به این موضوع فکر کنم که حالا که این اتفاق افتاده و من طی یک سری اتفاقاتی که خودم هیچ دخالتی توی اون نداشتم با اجبار با یک کلاس قهر کردم و حالا باید آشتی کنم، چه باید کرد؟
دل تو دلم نیست دوست دارم زودتر پنج شنبه برسه! اما دلشوره ی عجیبی دارم.... یه جورایی می ترسم، می ترسم که شاید توی دل بچه ها هیچ وقت بخشیده نشم....... می ترسم که نتونم اون ارتباطی که تو همه ی کلاس هام با بچه ها برقرار کردم رو توی کلاس گل شقایق برقرار کنم. می ترسم که مجبور باشم سر کلاس رفتاری کنم که با روحیات من جور نباشه.... اون وقت این کلاس برام می شه کلاس درد، کلاس اجبار. دوست ندارم با اجبار سر هیچ کلاسی برم! تا عشق نباشه درس دادن معنی نمی ده.


