خونه


وبلاگ شخصی , خاطرات , نظرات

خدا و من و فاطمه ۲

سلام

اگر قسمت اول رو نخوندین حتما از اول شروع کنید اگر هم حال یا وقت ندارین خواهش می کنم اصلا این مطلب را نصفه نخوانید!!!

متشکرم!

 

داخلی – مسجد‌النبی – تابستان 84

کفش‌هایمان را درآوردیم و آرام و متین پا به دل مسجد گذاشتیم. مسجد مثل همیشه باوقار و دلنشین بود. آرامش درون مسجد را هیچ کجا ندارد. دوست داری ساعت‌ها، روزها، ماه‌ها و سال‌ها درون مسجد بنشینی و آرامش را تجربه کنی. من و فاطمه آرام‌ترین و دلنشین‌ترین لحظات زندگی‌مان را در کنار هم بودیم. در مسجد می‌نشستیم و با خدا حرف می‌زدیم. او هم مهربان و بی‌منت با ما حرف می‌زد. خدا گفت: ﴿من همه شما بندگانم را دوست دارم و هرکس که بندگان برگزیده مرا دوست داشته باشد، دوست‌تر دارمش.﴾ من و فاطمه آرام شدیم.

داخلی – مسجد‌النبی – تابستان 84

من و فاطمه منتظر ایستاده بودیم تا در قسمت روضه2 باز شود. در را باز نمی‌کردند؛ منتظر بودیم و بی‌تاب. با خودم گفتم اگر برای مهدی(عج) هم این همه منتظر و بی‌تاب بودیم حتما می‌آمد. من و فاطمه شرمنده شدیم.

داخلی – مسجدالنبی – تابستان 82

جلوی در خانه بانو ایستاده ام. دل شاد بودم به تولد بانو  ؛ اما به یاد آوردم که قبلاً این در آتش گرفته؛ محسنی شهید شده و طنابی گردن حضرت علی انداخته شده، یادم افتاد این در میخی داشته و مردی بانویی را کتک زده، یادم افتاد زینب جیغ کشیده و علی صبوری کرده، یاد گریه های شبانه ی بانو افتادم و گریه کردم .... گریه کردم و زن‌های عرب با بدخلقی مرا دور کردند. چشمان خدا بدرقه‌ام کرد‏.

داخلی – مسجدالنبی – تابستان 84

امسال قسمت خانه بانو بسته شده بود. آنها فکر کرده بودند که یادمان می‌رود. تصویر خانه را برای فاطمه کشیدم، زنان دیگری هم آمدند که ببینند آنچه که از دیدشان دریغ شده بود. چشم شدم. فاطمه نگاه شد. باز هم گریه. خدا دستی بر سر فاطمه کشید.

خارجی – بین الحرمین – تابستان 84

من و فاطمه نشستیم پشت دیوار های بقیع، بوی گلابِ ام البنین می آمد؛ نمی شد دل کند... گنبد خضرا توی آفتاب برق می زد. دل کندن از مدینه مثل دل کندن از وطن است، من گفتم فاطمه اینجا وطن ماست! ما هر کجا که برویم و هر کجا خانه بسازیم خانه دل ما اینجاست. فاطمه دست روی دیوار های بقیع کشید و بر قلبش گذاشت. من هم و خدا  از مهر دستی بر دل های ما کشید.

   + یاس حسینیه - ٢:٤٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۸ شهریور ۱۳۸٤