خونه


وبلاگ شخصی , خاطرات , نظرات

روز معلم مبارک

سلام

این روزهای تنهایی از مدرسه خسته و دل گیر به درون خودم فرو رفته بودم. اما چند روز قبلتر یکی از شاگردهای فارغ التحصیلم نمی دانم از کجای جهان من را پیدا کرده بود. فرصتی شد که حرف های هنوز نا تمامم را برایش بگویم و او گوشِ من بشود و بشود مرهمی برای خستگی من.

حالا امروز روز معلم شده و من خوشحالم که دنیا آنطور ورق خورد که من هم معلم شوم. من آن شاگرد متوسط مدرسه که اغلب سرم به مدرسه گرم بود نه به خیابان و زرق و برقهای چشمگیر دختران نوجوان.

من که دلخوشی هایم در مدرسه شکل می گرفت و تنهایی هایم در مدرسه پر میشد، حالا من آن شاگرد عاشق پیشه که همیشه جای نوشته هایم کنار تخته سیاه کلاس بود.

حالا من آن شاگردِ شروری که گاهی معلم ها از دستم به ستوه می آمدند و گاه گاهی جایم در راهروی جلوی دفتر بود.

حالا من آن شاگردی که زنگ های تفریح دنبال معلم هایم در راهروی مدرسه می دویدم و با سوال های بی سر تهم مانع رفتنشان می شدم تا دمی بیشتر از آن من باشند.

حالامن آن شاگرد مدرسه ای 16 ساله در مدرسه بزرگ شدم و معلم شدم! شغلی که همیشه دوستانم را از آن بر حذر داشتم و هنوز هم دارم.*

آن سال دور از مادر و خانواده تنها دلخوشی من مدرسه بود. حالا هم یکی از بهترین دل خوشی هایم همین مدرسه است که با آن خو گرفته ام.

حالا من هیچ وقت در راهروی مدرسه نمی روم که کسی دنبالم بدود همانطور آرام در کلاسم می نشینم و همه می دانند که هر وقت من مدرسه باشم جایم کجاست.

-----------------------------------------------------------

* معلمی شغل نیست عشق است.

 

   + یاس حسینیه - ۸:۱٩ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸۸