مرهم دستهایت را می خواهم
-
سلام فاطمه
این روزها آنقدر در لابلای زمانه گم شده ام که نا پیدا
و هیچ کس نیست که مرا پیدا کند، جز توتو کجای جهان به نظاره اطلسی های بهار نشسته ای؟
تو کجای جهان مدهوش آواز قناری ها شده ای؟
تو کجای بودن ها نبود شده ای؟
دلم برای تو تنگ است، انگار سالهاست که تو را ندیده ام
سالهاست که نبوسیده امتفاطمه، فاطمه ی من
و سالهاست که تو را در آغوش نفشرده ام
این روزهای سخت مرا دریاب، مگذار قالب تهی کنم از خویشتن خویش
فاطمه.... فاطمه ی من
من سالهاست که با عطر وجود تو دل خوشی هایم گوش فلک را کر کرده است
حالا این عطر ماندنی ات را از من دریخ نکنفاطمه، من در انتظار دستهای مهربان تو،سالهاست که چشمهایم را بر روی خود بسته ام
دستهای نوازشت را پشت پلکهای خسته ام بگذار، دست های تو از هر گلابی مرهم تر است
+
یاس حسینیه - ۱:۱۸ ب.ظ ; پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸۸



