خونه


وبلاگ شخصی , خاطرات , نظرات

شب جمعه در خانه پوريا ۱

حسبی الله

هوالمصور


سلام
راستش اصلا حوصله نداشتم که چیزی بنویسم!
ولی گفتم تا پرسشنامه و پاسخنامه (جلسه پرسش و پاسخ) قدیمی نشده یه چیزی بنویسم.
راستش ما که رفتیم چند نفر دم در بودند. از بس که قیافه ما تابلو بود!! همه ما رو شناختند. بعد هم اونا گفتند که شما حدس بزنید که ما کی ایم!!
همه این آتیش سوزوندنها توسط لولک انجام میشد!! که حدس بزن و ...
من که اصلا قیافه ها رو درست حدس نزده بودم! بعد پوریا اومد و خودش رو که معرفی نکرد هیچ!!! اسم همه رو انقدر تند تند گفت که اصلا من نفهمیدم کی به کیه!! اولین نفری که دیدم سکرتر بود. و واقعا هم سکرتر بود!! با اون چهره مرموزش!! تا آخر جلسه یک کلام هم حرف نزد.
پیر مغان و حدیث هم خیلی آروم و متین بوند البته معلوم نبود توی دلشون چی میگذره! چیزی که بروز ندادند.
لولک که از اسمش معلومه دیگه.....!!! البته سابقه اش هم روشنه! خدا به داد مهاجر برسه!
در داخل خانه من پریناز مهربون رو دیدم و بیش از پیش ازش خوشم اومد! بسیار موقر و مهربان بود.
و مادر مهربان و دوست داشتنی پوریا.
از خانم های وبلاگی ققنوس عزیزم که به همراه دختر خاله اش آمده بود.
بعد سید آمد و بعد هم خون و دوست محترمش که اسم وبلاگش رو پوریا اونقدر تند گفت که نفهمیدم!
یک ساعتی همه داشتند با هم کلنجار میرفتند! بعد هم حاج آقا آمد و جلسه رسمی شروع شد. در همین لحضات عمه جون و برادر زاده عزیز از راه رسیدند.
اول خون یک سوال کرد و بحث شد و تموم شد. بعدش این لولک، یک سوال لولکی پرسید که بحث در مورد آن یک ساعت به طول انجامید!!!! بعد هم فرازی از دعای کمیل خوانده شد.
خلاصه جو برنامه جو صمیمی و دوست داشتنی ای بود.

در حاشیه جلسه:
- صدای زنگ موبایل خانومها و آقایان تا انتهای جلسه نقش موزیک را داشت و تا لحظات آخر هم قطع نشد!! (از همکاری همه شرکت کنندگان و خانواده هایشان کمال تشکر را دارم!)
- این آقایون پر حرف اصلا مجال حرف زدن به بانوان محترمه را ندادند! (اونوقت میگند که خانومها پر حرفند!!!!!!!!!!)
- خون بر خلاف ظاهر آرومش در پاسخگویی نقش فعالی در كمك به حاج آقا ایفا کرد.
- سید هم که شده بود کمک حاج آقا!!! (دوره کارآموزی را داشت سپری میکرد)
- به قول یوسف: موتور پوریا بعد از آمدن پدر محترمش از کار افتاد.
- بعد از پایان جلسه یک جلسه دیگر در کوچه با نام good by party به راه افتاد که تا مدتی ادامه داشت!

نتیجه اخلاقی!
از این جلسه خیلی خوشم اومد جوری بود که دوست داشتم باشه! نه جوری که انتظار داشتم!!!!!
(با سپاس از همکاری فکری یوسف عزیز)

   + یاس حسینیه - ۸:٠٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۱