مرداد ماه خوب من است
یوسف ، یوسف .... یاس
یوسف ، یوسف .... یاس
به گوشی؟ دیده بان من، آسودگی خیال من.
زندگی مینوییمان هر سال روشن تر از پارینه می شود و من نمی دانم این همه لطف خداوندی را چطور تاب بیاورم.
برج نشین دلِ من، باز مرداد ماه رسید. مردادِ سخت و شیرین. مردادِ تلخ و شادی آور.
-مرداد ماهِ ماست، ماه رسیدن ها و از دست دادن ها.... در همین ماه گرم زندگی ما گرمایش شروع شد... ده سال پیش بود یا یازده سال پیش؟ چه شیرین گذشت...
یادت هست مرداد آن سالِ سخت که سرمایه زندگی مان رفت؟ یادت هست بریده بودیم از آدمها؟ اما همان سال سخت درست در همان مرداد ماه خداوند فاطمه ی ما را متولد کرد نقطه ثقل زندگی مینوییمان را.
یوسفِ من.. چه رازیست در گرما گرم این مرداد؟ هر سال مرداد که می رسد فکر می کنم به روزهای سختِ من و تو. روزهایی که خداوند برای ما آسایشی در آن قرار داده بود و ما ندیده بودیمش و چه کم صبر بودیم.... درست 2 سال بعد در همان مرداد جواب سختی هایمان را گرفتیم.
هر سال مرداد که می شود دلم گرم و گرم می شود ... دل گرم می شوم به داشتن تو و به داشتن فاطمه و آیه.



