خونه


وبلاگ شخصی , خاطرات , نظرات

پدیده ای به نام استخر و سالن ورزشی

ماه دلچسب رمضان به کام دلتان.

این مدت که راه پیدا کردم به دنیای ایزوله ی کودکان ابدی، چند باری از بچه ها شنیده بودم که از استخر یا سالن ورزشی برگشتن. همیشه مشتاق بودم که این دو جا رو به بی نم اما به خاطر مسائل خاصی که وجود داره میسر نشده بود تا امروز.

چشمتون محرومیت نه بی نه! که دیدم سو استفاده ار فقر فهم و درک بچه های ایزوله باعث شده مسئولین در این زمینه کوتاهی هایی انجام بدهند. دلم نمی خواست این جمله رو بگم ولی واقعیت بزرگی از جامعه کوچک انسانیست.

وسط محوطه ی ساختمانهای تو در توی پاویون های مختلف بچه ها، یک دیوار کوتاه ایرانتی آبی رنگ وجود داشت که بچه ها به داخلش می گفتن استخر!! امروز چون مینا(بچه ای که آذر روی آن کار می کند) به استخر رفته بود من و آذر تونستیم یک سرکی به داخل استخر بزنیم.

پدیده استخر تشکیل شده بود از یک حوضچه به اندازه زمین والبیال به عمق نیم متر و چند پرده ی تکه پاره در گوشه آن به عنوان رخت کن. البته این استخر چون رو باز بود آبی بسیار دلچسب داشت به طوری که هر کسی بیرون می آمد برگهای درختان به دلش می چسبید! ولی نمی دونم چرا آبش سبز بود! انشالله که به رنگ سبز این روزها ربطی نداشته باشه! نه دوشی نه اتاقکی نه کمدی برای لباسها.... حتی بچه ها لباسهایشان را همانجا روز زمین پشت پرده ها می گذاشتند.

پدیه ی سالن روزشی یک سالن 120-100 متری که سقف 2/5 متری داشت. فرض کنید که بخواهید یک توپ بالا بندازید! چند دستگاه دوچرخه ثابت که فکر کنم خودِ خود دقیانوس باهاش رکاب می زده !! البت یه دوچرخه ثابت 2006 هم بود + چند دستگاه دوچرخه و دو میز پینگ پونگ. حالا شما تصور کنید در این چای کوچک دو نفر بخوان دوچرخه سواری کنند و دو نفر بخوان توپ بازی کنند. یکی بخواد بدوه و یکی بخواد!!! بی خیال اونجا با هوای خفه ای که داشت هیچ کسی دلش نمی خواد کاری کنه!

-------------------

برای ثبت خاطراتم: 23تا از شاگردهای فارغ التحصیلم مهمونی آمدن خونه یاس و یوسف

   + یاس حسینیه - ۱:٢۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳۸۸