خونه


وبلاگ شخصی , خاطرات , نظرات

اللهم ارحم ضعف بدنی و رقه جلدی

بخاری با شعله ی زیاد می‌سوخت و من ایستاده بودم کنارش. پام خورد به بخاری، بی‌اختیار دستم را کشیدم روی جای سوختگی پوستم جمع شد و کنده شد.

اولش داغ بودم و دردی احساس نمی کردم فقط احساس سوختگی می‌کردم. اما چند دقیقه که گذشت انگار که یک میله ی آهنی گداخته رو توی پام فرو کردند.

نگاه کردم به زخم کوچکی که اینطور من را بهم ریخت.

یادم می‌افتد به تحمل، تاول‌های شیمیایی 

 

 

و یادم افتاد به جهنم، این سوختگی اندک جان آدم را می گیرد. وای به وقتی که جانت را بسوزانند.

 

 

خدایا به بدن ضعیفم و پوست نازکم رحم کن. چطور آتش بزرگ تو را تاب بیاورم؟ چطور این درد جانکاه را به جانم می‌اندازی؟ جانی که خودِ تو می‌دانی تحمل این همه درد را ندارد.

رحمی بنما و از من درگذر.

 

 

 

   + یاس حسینیه - ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳ آذر ۱۳۸۸