خدایا پرستوی توام
عید بخشودگی، عید فطر گوارای وجودتان
چه زود گذشت روزهای رجب و شعبان و رمضان.روزهای مغفرت گذشت و نوبت ترک گناه رسیده. اگر بازهم گناه کردیم باز رجبی هست و شعبانی و رمضان دیگری در راه است...
اما آیا ما هم رمضان بعدی را درک خواهیم کرد؟
-----------------------------***٠***----------------------------
باز ای الهه ناز ، با دل من بساز ، کاین غم جانگداز ، برود ز برم
گر دل من نیاسود ، از گناه تو بود ، بیا تا ز سر گنهت گذرم
تابستان هم تمام شد. فصل فراغت من بود از کارم.تابستان امسال گرم بود. نه گرمای هوا که گرما گرم زندگی گرمم کرده بود. همیشه اتفاقهای مهمی در تابستان برای من میافتد و این تابستان موسم بازگشت بود. بازگشتی شبیه به بازگشت پرستوها.
پرستوها از خانهشان کوچ میکنند و بعد از سفری طولانی بازمیگردند به خانهشان. تابستان هشت سال پیش پرستوی من کوچ کرده بود و بعد از هشت زمستان در هشتمین بهار بازگشت و تابستان وعدهگاه دیدار ما شد.
الهه که رفت فکر میکردم جان مرا هم میبرد. اما با رفتن او من بزرگ شدم و بزرگتر، رشد کردم و بار گرفتم از زندگی. درخت شدم. درختی تنومند. شاخههایم مامن امن پرندهها شد و سایهسارم آرامش خاطر مسافران، من معلم شدم. یک معلم ساده، معلم سادهای که هیچ نقطه نداشت. دریافتم که رفتن کلاس بزرگ شدن است، کلاس صبر کردن که....
.... الله معالصابرین


