مشقهای ناتمام
مهرماه هم شروع شد.بایک عالمه کارها بزرگ و کوچیک و متوسط.
مربی پرورشی شدم. -مسئول مناسبتها و تبلیغات مدرسه- اردوها و قسمتهای علمی و ورزشی قسمت من نشد. همین هفته اول کلی برنامه بود. هفته دفاع مقدس خودش کلی جای کارداره. در و دیوار مدرسه یک طرف و فکر و روح بچه ها هم یک طرف, هماهنگ کردن کارها با بچه ها با کادر مدرسه هم یک طرف !
منم وسط باید هوای همه ی طرفها رو داشته باشم.
اگر کسی ایده ای؛ نظری؛ حرفی در رابطه با کارهای تربیتی تو مدرسه داره در حد المپیک استقبال میکنم.
این روزها مشغله های ذهنیام خیلی یاد شده. مشق نوشتن فاطمه هم دردسر بزرگی شده. باید بشینم بالاسرش و با صبوری و متانت همراهیش کنم. اما فکر کنید یک معلم دبیرستانی باشی و بچههای مردم یر دستت فرت فرت کاراشون رو انجام بدن. اونوقت من چطوری برای فاطمهی ریزه میزهام اینقدر حوصله کنم. گاهی وسط حرص و جوشهای من فارغ از همه ی دنیا فاطمه بلند میشه و میره سراغ توپ بازی!!! راستی کسی پیشنهادی برای ترک توپ بازی نداره؟؟؟؟؟


