خونه


وبلاگ شخصی , خاطرات , نظرات

حادثه های بد در زندگی های خوب.

حسبی الله

سلام.
خیلی خوشحالم که من هم بعد از کلی تلاش به جمع وبلاگی ها پیوستم. در ضمن از دوستانی که لطف کرده اند و برای من پيغام گذاشته اند بسيار ممنونم. من به وبلاگهای شما سر زدم.


برای من توی این چند روز دو تا حادثه بد افتاد که باعث شد نتوانم برای نوشتن وبلاگ وقتی بگذارم. اولین آن فوت ناگهانی مادر بزرگم بود که مرا بسیار متاثر کرد.
و دوميش سقوط همسرم از ساختمان.
راستش روز دوشنبه همسر من که اسمش یوسف است برای فیلم برداری به بالای یک ساختمان در حال تخریب رفته بود(یوسف یک کارگردان است. البته فعلا دانشجوی کارگردانی است.) چون ساختمان در حال تخریب بوده زیر پای یوسفِ من خراب شد و او افتاد پایین و باعث شد که کمرش بشکند.
او یک روز در بیمارستان بستری بود و الان هم در خانه در حال استراحت مطلق است. و هیچ حرکتی به جز گردش به اطراف آن هم به حالت خوابیده نمیتواند انجام دهد.
از شما خواهش میکنم برای سلامتی او دعا کنید.
در این مدت کلاسهای من تعطیل بود و حسابی خوش به حال شاگردهایم شده بود و کلی جشن گرفته بودند. ولی کلاس امروزم تشکیل میشود.
در زندگی من دو حادثه بد اتفاق افتاده که یکیش شکستن کمر یوسف است و آن یکی را شاید وقتی دیگر برایتان تعریف کنم.
به نظر من زندگی همه اش خوب است حتی اگر روزهای بد نیز در آن باشد زندگی خوب بدون روزهای بد معنا ندارد. باید بدیها را تحمل کرد و از خوبیها لذت برد. من به آینده ای روشن امیدوارم. البته میدانم که آینده پر از خطر و حوادث بد و خوب است. ولی با این حال باید زندگی کرد باید امید داشت.
به امید روزهای خوش برای شما دوست شنوا که به حرف های دل من گوش میدهید. اگر دوست داشتید و پیغامی گذاشتید حتما آدرس وبلاگتان را نیز برایم بگذارید.

ممنون.

   + یاس حسینیه - ۱:٢٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۱