سال نمای 91
- این روزها کار طراحی صفحات تقویم 91 تموم شده، و منتظرم که یکی پیداش بشه ببرتش برا مجوز....
- برای کار جلدهای تقویم هنوز کارم رو شروع نکردم! یعنی می رسه یک ماهه تموم بشه...
- از آذر ماه توی مدرسه فاطمه معلم خلاقیت بچه های دوم شدم. اینم یه لحظه از کلاسم!

- امروز فاطمه با یک نفر دعواش شده بود و حرف بد بهش زده بود، من که رفتم سر کلاس پانیذ گفت: "خانم همه ی بچه ها از دختر شما شکایت دارند!!! چون حرف بد زده."
من گفتم: "بچه ها خیلی بده که یک دختر حرف بد بزنه، شما دخترید...." هنوز کلام بنده منعقد نشده بود که پانیذ گفت: "خانوم اینا رو به دختر خودتون یاد بدین!!" تو دلم گفتم یادش دادم! اما امان از این مدرسه. هنوز به دقیقه نگذشته بود که پانیذ با یکی دعواش شد و شروع کرد به حرف های نامربوط زدن.
پانیذ رو کشیدم کنار و بهش گفتم: "حرف بد بده، چه برای دختر من ، چه برای تو و چه برای من."
- فاطمه هم داره روز به روز بزرگتر می شه...
- امروز سوار تاکسی مهربون ترین راننده تاکسی تهران شدم. در موردشون شنیده بودم و خونده بودم، حالا هم از نزدیک دیدم، تجربه خوبی بود.
- امروز بچه های کلاس عکس منو کشیدن! می تونید شما هم ببینید.


