خونه


وبلاگ شخصی , خاطرات , نظرات

۱۶ آذر !!!!!!! در دانشگاه تهران چه خبر بود ؟

حسبی الله

ديروز چه روز خوبی بود !!
چقدر خوش گذشت !!
ديروز من و زينب و پروا ساعت ۱۱:۴۵ با هم قرار نهار داشتيم. قرار بود که من و پروا يه چتر باز کنيم روی جيب زينب
چون بالاخره زینب هم دانشجو بود و همیشه دانشجوها و سربازها به عنوان نماد بی پولی هستند!!! قرار شد که بریم دانشگاه مهمونی !!! شنبه هم روز خوبی بود چون هم پروا ميخواست از انقلاب کتاب بخره٬ هم من کلاس نداشتم٬ هم زينب کلاس داشت!!! خلاصه ما هم اصلا يادمون نبود که ۱۶ آذره !!! جلوی در ۵۰ تومنی دانشگاه با هم قرار گذاشتيم.
من سر ساعت ۱۱:۴۶ دقيقه اونجا بودم. چند نفر جمع شده بودن بيرون و هيچکی رو هم بدون کارت راه نميدادند تو !!! من منتظر وايستادم. ساعت تقريبا ۱۲ بود که ديدم زينب داره از دانشگاه مياد بيرون . گفتم بابا اينجا چه خبره ؟ گفت ای بابا امروز ۱۶ آذره روز دانشجو !!!
خلاصه ما وارد دانشگاه شديم. پروا هم اونجا بود!.
با هم رفتيم بوفه دانشکده فنی که پيتزا بخوريم... ولی از شانسمون تموم شده بود. ما هم يه ساندویج پیچ و مهره گرفتیم و خورديم. ساعت نزديکای ۲ بود اومديم بريم دانشکده روبرويی ديدم. ای بابا اينجا چه خبره!!! سالن چمران شلوغ بود گفتيم بريم بالا ببينم چه کار ميکنن.ولی در بسته بود... ما هم رفتيم سراغ کار خودمون. توی يکی از کلاسا نشسته بوديم و ميگپيديم ديدم صدای شعار مياد از پنجره به بيرون نگاه کرديم ديديم چند نفر بيرون دانشگاه دارند شعار ميدن و ميرند... چند نفر هم از تو همراهيشون ميکردند.
مام محل نداديم آخه اومده بوديم با هم باشيم !!! بعد از صرف چای و شکلات رفتيم سايت پيامهامون رو ديديم و خواستيم به چتيم که با چشم غره مسئول سايت متوجه شديم که بايد بريم خونمون ديگه...
طرفای ساعت ۵ بود که داشتیم از دانشگاه میومدیم بیرون یه دختره اومد و گفت اگه خونتون طرفای انقلابه از اون ور نرید شلوغه‌... مام که هم سرمون درد میکرد برای دردسر و هم از روز دانشجو چیزی نفهمیده بودیم!!! گفتیم بریم بینیم چه خبره؟ زینب که مسیرش اونور نبود!!! ولی من و پروا رفتیم...
حیف هیچ خبر نبود !!! فقط نیروی ضد شورش تو خیابون بودند. ما که از روز دانشجو اونم از وسط دانشگاه تهران هيچی نفهميديم!!!
خلاصه به ما ۳ تا که خيلی خوش گذشت

‌نتیجه مالیاتی: من و پروا تازه فهمیدیم که دولت این همه مالیات میگره چکار میکنه!!! ترمی ۴۰ تومن که وام دانشجویی!!! بهشون میدن. سایت عالی و اینترنت مجانی و آزمایشگاه و ... و هزارتا امکانات دیگه هم دادند !!! که حضرات درس بخونند!!! حالا فهمیدیم که ای بابا چرا همه خودشونو به آب و آتیش میزنند که دولتی قبول شند. آخه مام دانشجو بودیم اینام دانشجون !!! بیچاره مالیات ماها !!!
نتيجه اخلاقی: هر وقت ميخوايد قرار بذاريد به تاريخ هم توجه کنيد!!!
------
از همتون ممنون که با یه بحث وبلاگی موافق بوديد. چون قرار نيست که من فقط حرف بزنم خواهش ميکنم مطالبتون رو بفرسيتيد. بالاخره بحث گفتند نه سخنرانی !!! من منتظرشون هستم تا يه بحث سازنده و عقلانی انجام بگيره. اونايی هم که در جريان نيستند همين مطلب زير رو بخونند و توی بحث شرکت کنند ممنون

   + یاس حسینیه - ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸۱