خونه


وبلاگ شخصی , خاطرات , نظرات

 

حسبی الله


من نمي خواستم اين متن رو بذارم... چون الان دغدغه فکريم يه چيز ديگه بود. ولي يکي گفت که آدم وقتي که يه چيزي مينويسه و در معرض ديد همه يه جاي عمومي ميذاره نبايد جنبه شخصي داشته باشه....
حالا من چکار کنم؟؟؟؟؟
شما بگيد! من چي بنويسم؟؟؟؟
من الان خيلي دلم گرفته ميخواستم يه چيزي بنويسم.... ولي الان نميدونم.....
ولي فکر که ميکنم ميبينم اينجا وبلاگ شخصي منه. و حق دارم هر چي خواستم بنويسم. خب شماها چرا مياين و ميخونيد؟ واقعا که بيکاريد!!!! خوب اگه وقت زيادي داريد بريد کتاب بخونيد! روزنامه بخونيد! چه ميدونم بريد پارک! با دوستاتون بريد سينما....
خوب يه کار ديگه بکنيد مگه بيکاريد ميايد وبلاگ منو ميخونيد؟؟؟
..............................

راستش من يه وبلاگ خوندم که روم تاثير منفي داشته!!! برا همينه که الانم يک کم .......
--------------------------
الان يه کم حالم بهتره راستش بايد يه تشکر گنده از همتون بکنم. واقعا من اين دوتا پيام آخرو که گذاشتم و جوابهاي شما رو ديدم فهميدم که نه بابا منم نرمالم!!! اين احساسات منو خيليها دارند
خيلي منو شرمنده کرديد! اگه بازم وقت کرديد و راهي براي گذروندن وقت پيدا نکرديد حتما بيايد و اين وبلاگ منو بخونيد و نظر بديد......
ببخشيد که امروز اين جوري شد! شرمنده تک تکتون
سه شنبه ساعت 2 صبح.

   + یاس حسینیه - ٥:٤۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳۸۱