خونه


وبلاگ شخصی , خاطرات , نظرات

 

حسبی الله

صدای زمزمه‌ی بهار که می‌آید، صدای گنجشک‌های دم صبح و خواندن خروس همسایه و خش خش جاروی بابای پاکی، همه زندگی را به یاد ما آدم‌ها می‌آورد.

صدای باز و بسته شدن در خانه‌ها، صدای عبور ماشین‌های خسته، صدای قرقر موتور همسایه و بوق‌های تکراری هم زندگی را به یاد ما آدم‌ها می‌آورد.

مربع

می‌ایستم مقابل آینه‌ایی که عکس مرا همراه حاشیه ایی از گل مرغ قاب گرفته است شک می‌کنم که این خطوط روی آینه اثر شکستگی آینه است یا صورتم. نه که مهم باشد که چقدر پیر شده‌ام این روزها، نه! فقط یاد ذکرم می‌افتم و درخواستم از خدا.

در هر حال نباید این صورت پیر شود...خنثی

   + یاس حسینیه - ٤:٠٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٤