خونه


وبلاگ شخصی , خاطرات , نظرات

اندر احوالات شیخ و ادیب فهیم مجتبی همدانی(بع)*

حسبی الله

اندر احوالات شیخ کبیر بسی اقوال آورده اند به کذب و صدق.
آورده اند که شیخ به عهد صغر بس خجول بود و گوشهء عزلت همی گرفت و آداب سخنوری هیچ ندانست.مامش به درگاه خدای انابه بکردی و به هر امامزاده و سقاخانه نذر بسیار نمودی تا بل گشایشی در کار وی شود و فرجی حاصل.حتی منقول است که وی را سالی به پنجرهء پولادین ببستند با رسن به جهت شفا.
پدر شیخ بس غمین بود زین واقعه و اهتمام نمودی در جهت سرور دل عیال.نقل است روزی پدر به حال تفکر در کوی قدم زدی،ناگاه آوایی شنیدی بس خوش.گل از گل رخسارش شکفته شدی و قلبش مسرور گردیدی که این صوت جلی از جانب پیر مکتبخانه بود.پدر بدانجا شد برای عرض ادب،بسیار مباحثه نمودی و قیل و قال کردی تا پیر منت نهاده و شیخ را به شاگردی قبول نمودی.
و این خود نقطهء عطفی بود در زندگی شیخ مجتبی(بع).

******
شیخ بسی ناله سر داد و افغان نمود که من نخواهم رفتن بدین موضع.اما افاقت نکرد و پدر گوشش بپیچانید و وی را روان بکرد.شیخ را کشان کشان به مکتب بردند و به کرسی ای ببستند تا خدای ناکرده حرکتی ناموزون و خلاف از وی سر نزند.
پیر و پدر بر این اتفاق کردند تا شیخ روزانه به قاعدهء سه بار دوشیدن گوسپندی بیش در محضر استاد تلمذ کند تا جبران مافات نماید.
گاه درس،هر کتابی را که پیر بگشاد بهر تدریس،شیخ مویه بکردی و خود را بزدی که:
“ نمی خواهم،رهایم کنید“.
از آنجا که پیر فرزانه بودی و خردمند،بانگ برآورد که آی اهل خانه:آن نوشتهءعهد عتیق کلیله و دمنهءمرا بیاورید بلکه به حیل مختلف و روایت قصص جوراجور وی را پابست کردی.
از قضا فن اوستاد کارگر افتاد و شیخ مجذوب و مبهوت قصص گردید.شیخ به شوق تعلم هر روز خود به مکتب بشد بی هیچ دردسر و کار تا آنجا پیشرفت که وی کتاب را سیصد و چهل باربخواند و آن را از بر نمود.هر چه پیر کوشید تا وی را مطلب دیگر بیاموزد،ثمر نبخشید و شیخ فرمود که مرغ را پایی بیش نیست.
و بدین ترتیب بود که شیخ مجتبی(بع) کتابت و گفتار به زبان پارس قدیم آغاز نمود و تا به امروز این خلق حفظ کرد.
گذشت و شیخ برومند گشتی، جوان شدی و پای بر دارالعلم نهادی به دیار شیخ بوعلی سینا.
پس از مدتی به گروه عملا گروید و در این رتبه آنقدر پیشرفت کردی تا به سمت فرزین راه نایل گردید.شیخ همزمان ید بیضا از آستین مبارک بیرون بیاوردی و قالبی طراحی نمودی چشم دشمن کورکن و شروع به نگاشتن و کتابت نمودی و از هر باب سخنها راندی.شیخ نگارشات خویش را در پارس بلاگ پابلیش نمود که وقتی برای خود مهد ادبا بود.
شیخ را بسیار مریدان یافت شد در پارس بلاگ که شیفتهء وی بودند و رتبهء عملایی اش. دانستید که شیخ به پارسی عتیق می نگاشت چه بلیغ! هر چه مریدان ضجه بزدی و آب دیده روان ساختی که یا شیخ رحمی نما و به قاعدهء نوین کتابت کن که ما را توان ادراک اقوالتان نبودی،اثر نکرد که میخ آهنین نرود در سنگ.
شیخ الشیوخ گاه محض تنوع،بستن دهان معاندین و از دست ندادن تماشاگران بلاگ همایونی، جملاتی چند در حد فهم و ادراکات عامه مکتوب داشت و چون نمی خواست خود را از سریر افتخار پایین کند،هر از چند گاه فریاد برمی آورد که این المترجم؟ و چون برگرداننده پیدا شدی وی را محل ندادی و به حیل مختلف وی را دک نمودی، سر خویش گرفتی و کار خود ادامه دادی.

والسلام.
امضاء محفوظ






**بع = بقی عمره

   + یاس حسینیه - ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٢