خونه


وبلاگ شخصی , خاطرات , نظرات

خاطره نویسی !

حسبی الله

امروز کلاسهام بعد از ۵-۴ ماه  دوباره شروع شد!

عالی بود!

یه کلاس ۹ نفره! که فقط ۳ تا از شاگردام از خودم کوچیکترن! بقیه شون جای مادر بزرگ بنده هستن از شاگرد ۱۳ ساله دارم تا ۳۸ ساله.

امروز که رفتم آموزشگاه همه ی همکارا از دیدن بنده بعد از این مدت طولانی به وجد اومده و حسابی ذوق مرگ شده بودن. از معاون آموزشگاه تا مامان آموزشگاه همه با اینجانب دیده بوسی نمودند  و کلی بنده را تحویلیدند!


 

 

راستی بگم که نگین نگفتی ها!!! از این به بعد میخوام اینجا فقط خاطرات بنویسم! گفته بودم که؟ دیگه از متن ادبی و این حرفا خبری نیست. متنهای ادبیم رو توی وبلاگ ادبیم مینویسم. اینجوری طبقه بندی شدست. اگه حوصله خاطرات خوندن ندارین دیگه نیاین ؛ خونه ؛  اینجا دوباره میشه عین همون خونه قدیمیه! وبلاگ خوبی میشه! باور ندارین از آرامش بپرسین که قبلنا وبلاگم چه قدر خوب  بوده؟‌چطور بوده؟ چون آرامش از اون دوستای خیلی خیلی قدیمیه! همیشه هم به بنده لطف داشته و سر میزده.

راستش بازم دوباره میخواستم که نظر خواهی اینجا رو بردارم! آخه خاطرات که نظر نداره! ‌ولی باید اعتراف کنم که از بعضی از دوستان گلم جرات نکردم! هنوز جای کتکهایی که اونبار به من زدن مونده!


راستی! اون گلای بالای صفحه رو هم تقدیم میکنم به : همسر مهربونم  

   + یاس حسینیه - ٤:٢٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱ امرداد ۱۳۸٢