خونه


وبلاگ شخصی , خاطرات , نظرات

شمال نامه :

حسبی الله

 خاطرات سفر شمال !

پنجشنبه26/4/82

صبح ساعت30/6 همه اعضا برای رفتن به شمال به ترمینال آمده بودند لولک و خواهرش هم به دلایلی طولانی نتوانستند با آنها همراه شوند و حرکت آنها به عصر موکول شد و از آنجایی که این خاطره ها را خواهر لولک می نویسد هیچ اطلاعی از وقایع داخل اتوبوس و منزل وبلاگیها تا ساعت 11 شب ندارد و برای اطلاع بیشتر می توانید با منزل آنها تماس بگیرید .

در ساعت 11 شب دوستان بیصبرانه منتظر ورود لولک و خواهرش بودندچون به احترام آن دو ،دست از غذا خوردن کشیده بودند و به معنای واقعی شکمهایشان حسابی خالی شده بود و خبر نداشتند که لولک و خواهرش قدم زنان و با تمانینه و در حال استشمام گلهای یاس به سوی خانه در حرکتند و تازه شامشان را هم در یک رستوران بین راهی خورده اند.

بعد از وارد شدن آن دو ، به صرف شام پرداختند که مطمئنا از چلو کباب بیشتر مزه داده است. بعد از شام اعمال مختلفی صورت گرفت از جمله گوش دادن به نوارهایی که برای بعضی ها باعث ترشح هیستامین میشود . گرفتن فال حافظ که بعضی ها را به سواحل در یای خزر و بعضی ها را هم به محل کارشان منتقل کرد و گفتگو هایی که باعث شد یادی از دوستان غایب جمعمان بشود که البته برای همه آنها از خداوند تقاضای علو درجات را کردیم (مخصوصا از آقایانی که از برجهای نفتی بالا میروند)

بعد از گذشتن مدتی آقایان بدون هیچگونه فوت وقتی به خواب رفته و خانمها هم بعد از تشکیل جلسه ای سری و مخوف (به علت برق رفتنهای متناوب) تا ساعت 6 صبح مشغول تبادل انواع آمارها و زیراب زنیها و غیبتها و ... شدند !!!

 

جمعه: ساعت 11 صبح

با لاخره با صدای داد و بیداد آقایان، من و خانم یاس توانستیم از خواب بیدار شویم . البته داد و بیدادشان هم علت داشت : اول آنکه در بازدید از مناطق متفاوت شمال (دریا یا جنگل) باهم تفاهم نداشتند و دوم ، آمدن دو میهمان ناخوانده به منزل شلوغ پلوغمان و ایجاد هول و اضطراب در آنها . البته در مورد مهمانها توانستیم بامختصری نظافت و مختصرتری میوه تا ساعت 30/12 از آنها پذیرایی به عمل آوریم ولی در مورد بازدید از مناطق متفاوت شمال بعد از یکسری گفتگو های آرام!!!! ، دریا و جوجه کباب با 6 عدد رای موافق به تصویب رسید

ولی خبر نداشتیم که تمام این تلاشها انرژی است که دارد بیهوده مصرف میشود و ما در نهایت تا ساعت 5 در منزل خواهیم ماند و قیمه پلویی با دست پخت دو عدد آشپز ماهر میل خواهیم کرد.

 

جمعه: ساعت 5 عصر

بعد از صرف نهار عزم رفتن دریا را کردیم (پایه بودیم). طبق معمول بخاطر طوفانی بودن هوا امکان شنا وجود نداشت و باز هم طبق معمول آقایان و فقط آقایان به دور ترین نقطه رفتند تا در تیر رس خانمها قرار نگیرند که قدیمیها به این حرکت میگفتند خجالت کشیدن. طبق خبرهای واصله به جز آقای سید بقیه دل را به دریا زده بودند. و بازهم در خبرها آمده بود که نزدیک بود دریای زیبا و مواج ...... آقایان را بلند کرده و و ببرد ( که خود میتوانید این خبر را تفسیر های متفاوتی بکنید) . خانم یاس و خواهر لولک هم همانند ساحلی آرام نگاههارابه دریا دوخته بودند  و البته بعضی لحظه ها هم به خاطر رعایت موازین شرعی و عرفی چشمها را می بستند.

بعد از چند ساعت آقایان دل از دریا کندند و برگشتند و بعد  از خلوتی دوباره با دریا و ایجاد صحنه هائی رمانتیک از خانم یاس و آقای یوسف به سمت منزل حرکت کردیم، و از آنجائی که تاکسی ما  پیکان بود نه وانت ،  آقایان  نریمان و مجتبی مجبور شدند همانند یک ورزشکار اصل و نسب دار، پیاده این همه راه را طی کرده تا به منزل برسند .

 

جمعه: شب

بعد از چیدن سفره به دست آقایان و خوردن غذا توسط خانمها و جمع کردن سفره توسط آقایان و شستن ظرفها به دست آقایان ( نتیجه : در این گونه سفرها به خانمها بد نمی گذرد ) بحث و گفتگوی شبانه مجمع در مورد بازگشت به تهران آغاز شد و چون از چهره همه آقایان نمایان بود که به قول خودشان سفت و محکم پایه هستند که تا روز یکشنبه دور از تهران باشند قرار شد فردا برای گردش به تنکابن رفته و همانجا بلیط برگشت تهیه کنیم.

 

.: خواهر لولک :.

   + یاس حسینیه - ٩:٥۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۸ امرداد ۱۳۸٢