خونه


وبلاگ شخصی , خاطرات , نظرات

زلزله

حسبی الله

 

زن گفت:

  بیدار شدم و بچه م رو شیر دادم

  بچه رو خوابوندم کنارم که یه دفعه دیدم باز داره زلزله میاد....

  بچه رو بغل کردم که بلند شم

  یه دفعه آوار ریخت روم.....

  دیگه نتونستم تکون بخورم

  شوهرم رو صدا کردم....

  3 ساعت طول کشید که منو از زیر آوار بیرون آوردن....

- کاش نمی آوردن-

  بچه م توی بغلم خفه شد و مُرد

 

 

   + یاس حسینیه - ۱:٢٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۸ دی ۱۳۸٢