خونه


وبلاگ شخصی , خاطرات , نظرات

اندر باب احوالات خاتونهای سفر مشهد!

حسبی الله

گویند که سنه ی هزارو سیصد و هشتاد دوی خورشیدی، جمعی از شیوخ و خاتونهای بلاگ نشینِ بالا دست از قوم آرایایی سخت بر آشفتندی و محض ارادت خدمت مردی از قوم عرب در آمدندی.

و سفر را با خر آهنی پیمودندی و رهسپار دیار غربت همی شدندی.

در راه بسیار خاتونهایی بودندی که اندر باب هر دری سخن راندندی و نگارنده تنها به ذکر نام آنها بسنده نمودندی!

 یکی آن میان بود که آخرها لقب ِ سوتی خاتون بگرفتندی. چون بسیار سوت می فرمودندی البت مغز اطرافیان را نه اشیاء را.

و آن یکی از میان خاتونها که غر بسیار بفرمودندی به قدر یک استکان در صبح، یک لیوان در ظهر و یک پارچ در شب . زین رو لقب غر غرو خاتون بر او نهادندی و البت مریدی بس غر غرو تر از خویش بداشت که نمک پروده بود که او را نگار خاتون نام نهاده بودندی.

و آن یک دیگری بود که بسیار لمباننده بود و لپهایش بس فراخ. که ایشان را نامی ننهادند که من بدیشان لپک خاتون التفات همی نمودمندی.

دیگر کسی بود که بسیار منبر همی بالا میرفتندی و افاضات ِ فراوان من باب زن و مرد مینمودندی و مریدان خویش بسیار اندرز میدادندی.... نگارنده ایشان را  منبر خاتون لقب همی نهادندی.

خاتونی بود که نام نقاش باشی بر خود نهاده و فقط دیوار رنگ بنمودندی! که ایشان ملقب به نقاش خاتون همی شدندی. و همکار خویش را نقاش نگین خاتون لقب همی نهادندی!

و آن یک دختر که هی بگذشت و بازگشتی از راه خویش نداشتندی و صبری. که رهی (رها) خاتون نام نهاده شدندی.

عمه ی پیری بوندی که هر روز روز شمار ِ برگشت از کربلایش را بازگو میکردندی و  بر مریدانش تکیه به پاک ماندن و نماندن!

سکوت خاتون در حرف زدن بسیار مقتصد بودندی و کل سفر 5/32 کلمه بیشتر با اطرافیان التفات همی نکردندی.

یک معلم قران همی حاظر بودندی که بسیار التفات مینمودندی و دست می زدندی! البت اضاف شود که سوتی خاتون حتی یک کلمه ی قران از ایشان نشنیدندی! اما دست زدندی.

دیگری عینک همی زدندی و بسیار با شوهر به ددر برفتندی! و دست از فلاسفه شسته و مرید شاعران گشته بودندی.

و در آخر هم کسی همین نزدیکی بودندی که نامش طبق روال معمول و از روز ازل در آخر تلاوت می شودندی! و این بر میگردندی به شانس و اقبال ِ ، آخر خاتون که دیر تر از غرغرو خاتون متولد شدندی!

 

و البت اضاف شود بسی جای خیلی ها خالی بود و اضاف تر شود که از شیوخ هیچ نمی نویسم جز اینکه با اخلاق ترین آنها زیبا نامی بود و  بنده در لفافه گویم

که وای به حال شیوخ

همین!

   + یاس حسینیه - ٤:٠٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٢