خونه


وبلاگ شخصی , خاطرات , نظرات

اگــــــــــــر ســــــــــــــــــپاه نبـــــود....

حسبی الله

یادداشت احسان محمد حسنی در شماره شنبه 20 دی روزنامه وطن امروز

به بهانه هجوم همه‌جانبه اخیر

اگر سپاه نبود!

احسان محمدحسنی: این، اتفاق تازه‌ای نیست! تقریباً تبدیل به عادت شده! این بار فقط قدری زودتر کلید خورد و آغاز شد... هجوم به فرزندان ملت! و مردم عادت کرده‌اند که آتش بمباران تهمت و هجمه بی‌امان ناسزا را از هزاران قبضه توپخانه‌های رسانه‌ای دوستان بی‌انصاف یا صفوف آرایش‌گرفته دشمن، بر فرزندان مظلوم و مقتدر «پاسدار»شان در حال باریدن ببینند. شبکه‌ها و رسانه‌های قدرتمند وابسته، از «بهائیت» تا «مرجع انگلیسی»، همواره پاسداران این انقلاب را هدف گرفته‌اند. دیروز چند روزنامه زنجیره‌ای و رادیوهای بیگانه، فرماندهی ستاد مشترک عملیات روانی را بر عهده داشتند و امروز، چند خبرگزاری و سایت و چندین شبکه تلویزیونی هم به سیاهه لشکرکشی‌ها ملحق شده‌اند! غمی نیست... باز هم بریزید بیرون عفونت‌های چرکین متورم‌شده از مال‌های حرامی که بلعیده‌اید و در شکمبه‌هایتان متراکم کرده‌اید! خیلی دیر از راه رسیده‌اید! ما از بنی‌صدر و از زمین چمن دانشگاه تهران خاطره‌ها داریم!

ای کاش یادشان بود و می‌دانستند اگر سپاه نبود «کشمیری»‌ها و موش‌کورهای سیاست و برخی بزرگ‌ترهایشان که موذیانه لب فرو بسته‌اند و به کنجی خزیده‌اند، امروز آرام و قرار نداشتند و پیروزمندانه جولان می‌دادند و تک به تک رؤسای جمهور که نه، «حزب‌الله» را در پیش پای «آرمان» اربابان اجنبی‌شان قربانی کرده بودند!

اگر سپاه نبود، امروز باید برای سفر به اهواز، به ایلام، به کرمانشاه، به سنندج و ارومیه، در صف طولانی مقابل در سفارتخانه‌های ایالت‌های جدید، ساعت‌ها برای دریافت «ویزا» گردن کج می‌کردیم و معطل می‌شدیم!

اگر سپاه نبود، هواپیماها ربوده می‌شدند و در تل‌آویو و پاریس و بغداد و ریاض و واشنگتن بر زمین می‌نشستند!

اگر سپاه نبود، خیلی زودتر از اینها در «دشت مغان» و در جنوب رود ارس، حکومت دوم صهیونیست یا همان «تل‌آویو ثانی» تشکیل شده بود!

اگر سپاه نبود، «عبدالمالک ریگی»های معدوم، الان به جای جهنم، در خیابان «پاستور» دفتر نمایندگی «جندالشیطان» را افتتاح می‌کردند!

اگر سپاه نبود، تانک‌ها و نفربرهای مسعود رجوی که فقط یک روز تا تهران و رژه نظامی در میدان آزادی فاصله داشتند، الان به عنوان سمبل فتح پایتخت، وسط میدان شهدا تبدیل به تندیس و یادمان شده بودند.

اگر سپاه نبود، کودتای سال 88، به حمام خون مبدل می‌شد و جوخه‌های ترور 30 تیرماه 60 بار دیگر و این بار عظیم‌تر تکرار می‌شد!

اگر سپاه نبود، با جنگیدن به روش «اشکانیان»، هنوز در کف خیابان‌های تهران، با دیکتاتور دیوانه حزب بعث «صدام» دست به گریبان بودیم، از بس زمین داده و زمان خریده بودیم.

اگر سپاه نبود، امروز نام بسیاری از «آقازاده‌ها»، بویژه آقازاده‌های ساکن در جمهوری لیبرال- دموکراتیک تهران شمالی، جاسم و عبود و ابوبکر الطهرانی و... بود.

اگر سپاه نبود، داعش و تکفیریون الان تشکیل حکومت شام و ایران و عراق را جشن گرفته بودند.

اگر سپاه نبود، روستاهای محروم و دورافتاده ما، کجا راه و جاده و آب و برق و مسجد و مدرسه و درمانگاه به خود می‌دیدند؟ دولت بروکراتیک فربه و سنگین که حال تکان خوردن ندارد!

اگر سپاه نبود، از سربند زلزله «بم» تا همین امروز، چشممان به دست سازمان‌های بین‌المللی بود و منتظر دریافت صدقه کشورهای ثروتمند بودیم و جنازه‌های آوارگان بی‌پناه و هراسان و داغدار مدت‌ها بر زمین و در زیر آوارها باقی مانده بود.

اگر سپاه نبود، امروز، آقازاده‌های عافیت‌طلب و اشرافی و «فرنگ» درس‌خوانده حضرات، به جای فتنه‌گری و مانور تجمل، در سینه سرد قبرستان‌ها، خواب ابدی می‌کردند!

اگر سپاه نبود، آثار شنی تانک‌های «مرکاوا»ی اسرائیلی در سال 2006 بر پیکرهای خونین فرزندان حزب‌الله در جنوب لبنان، برجای مانده بود!

اگر سپاه نبود، ناموس شیعیان، مادران و دختران آزاده، به بردگی و اسارت و «جهاد نکاح» رفته بودند و در سنگرهای گرگ‌های گرسنه، هتک و دست به دست می‌شدند!

اگر سپاه نبود، آب را هم باید مثل خودروهای لوکس چند میلیاردی حضرات، وارد می‌کردیم!

همین مقدار آیا کافی نیست؟! صاحب این قلم باز هم بر این سیاهه فهرست علل موجودیت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تا چند برابر می‌تواند بیفزاید....

از تربیت نوجوانان مؤمن در مساجد کشور تا تقویت زیرساخت‌های مهم علمی و آموزشی و دفاعی این آب و خاک.... بله! حق دارند به سپاه حمله کنند! حق دارند سپاه را بکوبند، حق دارند پاسداران نجیب اسلام و انقلاب را سرزنش کنند! سپاه، بی‌دلیل خار چشم نشده!

هنوز هوای بلعیدن نهادهای انقلاب اسلامی همچون «جهاد سازندگی» و هضم و جذبشان در دولت، از سر آقایان نیفتاده! و حالا نوبت سپاه است! برای ما نسل سومی‌ها سوال و ابهام بزرگ این است: چرا دولت‌های برآمده از آرای این ملت، هنوز از راه نرسیده، به جای دشمن متکبر و قداره‌بند و «وینچستر» به دست؛ سپاه را هدف می‌گیرند؟! 

مگر آرایش دشمن را نمی‌بینید؟ از قوای «مارینز» یانکی‌های آمریکا و یگان‌های ویژه اسرائیل تا دلارهای شیوخ مرتجع وهابی، از جنایت‌های لشکر چندملیتی داعش و تکفیریون تا بهائیت و مرجعیت لندن‌نشین!... شما دیگر چرا؟ 

مگر علمداران و فرماندهانی همچون عزیز جعفری، قاسم سلیمانی، غلامعلی رشید، احمد کاظمی، نورعلی شوشتری، حسن باقری، محمدابراهیم همت، مهدی باکری، حسین خرازی، مهدی زین‌الدین، مرتضی صفار، احمد متوسلیان، محمود کاوه، مرتضی قربانی، محمدباقر قالیباف، علی فضلی، علی فدوی، حسین همدانی، جمال‌الدین آبرومند و هزاران ستاره همچنان فروزان جهاد و شهادت، به این آب و خاک و به ساحت حریم ولایت و به دولت‌ها و مردم شهید داده و دلبسته به آرمان امام و انقلاب، کم خدمت کرده‌اند؟! بله، چه زیبا فرمود حضرت خورشید که: «اگر سپاه نبود، کشور هم نبود...».  چرا بعضی‌ها از «ستاره‌ها» می‌ترسند؟!

 

 #سپاه   #سپاه_پاسداران_انقلاب_اسلامی   #بسیج   #قدرت   #اقتدار   #ایران   #کاریکاتور  #عباس_گودرزی

   + یاس حسینیه - ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۱ دی ۱۳٩۳

درباره آدمها

حسبی الله

سخت ترین مجازات خداوند میدونید چیه؟

از درک و اسفل السافلین بدتر!
سخت ترین مجازات خدا اینه که: خدا کسی رو نوکر بی جیره و مواجب دشمنای خودش می کنه.
زمان امام حسین جان که سلام خدا بر او؛ یه لشگر آدم جلوش وایستادن چون شکمشون از حرام پر شده بود و پولی معادل ۱۳میلیارد (بلکم بیشتر) امروزی به جیب زده بودند. خب مزد دستشون بود؛ خیانت به امام زمانشون کرده بودند پولشم گرفته بودند. اینا مشمول بدترین و سخت ترین عذاب خدا نشدن هنوز! چون بی جیره و مواجب نبودن. جیره و مواجب گرفتن و جلو امام زمانشون وایستادن.
اما
امان از دشمنای امروزیِ امام زمان روحی فداه. یه سری آدم از سر نادونی یا .... نه همون نادونی! شدن نوکر بی جیره و مواجب دشمنای خدا! روز و شب بلندگوی اونور آبی ها شدن و هی آب به آسیاب دشمن میریزند و چندتا مثل خودشونم جیغ و دست و هورا میکشند و اینا هم کیف میکنند.
اینا مصداق بدترین عذاب خدا شدن؛ بترسیم از روزی که حرفهای ما و اونور آبی ها (که قداره از رو بستن برای اسلام کشی و دشمنی با خدا) یکی بشه.
اینجا جای فرقان و میزانه؛ وقتی دیدیم حرف یکی منطبق شد با دشمنای اسلام؛ حساب کار دستمون بیاد. این بصیرت و فرقان رو گم نکنیم. این خط قرمز رو فراموش نکنیم که توی زیارت عاشورا دوبار تکرار میکنیم
«انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم»
من در صلحم با هر کس که با تو در صلح و دوستیه و دشمنم با هرکس با تو در دشمنی و جنگه.
حداقلش اینه که
بعضیا دشمن بی جیره و مواجب امام زمان نشن! حداقل نرخشونو بگیرین‌ یعنی به یه قرون کمتر از ۱۳میلیارد - بدون احتساب ۱۴۰۰سال تورم! - تن ندن‌. اگه دشمن به تک تکشون اینقدر برای جنگ با امام زمانشون پرداخت نکرد عمرا باهاش پای میز مذاکره بشینن.
خداییش با این همه سال ترقی و علم و حتی لباس های برند یعنی از مردم کوفه کمترن؟!!
پ.ن:۱کپی از پلاس خودم؛ مربوط به دوماه قبلتر بعد صحبت بایکی از شاگردهای قدیمی ام که دقیقا پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست اسیر دام شده بود و رقص کنان از پیاله دوشین مست و میانه میدان مین عرض اندام میکرد!
پ.ن۲: در پاسخ و توضیح متن اضافه شده بود:
+gomnam binam سلام؛ خداییش خب بعضیا اینقدر مفت و مجانی جیغ جیغ میکنند آدم دلش میسوزه!
 خب حداقل یه پولی بگیرند اینقدر مفت مفت سواری ندن؛ ما هم دلمون خوش باشه هم به عذاب الیم خدا دچار نشدن هم بالاخره دوروز دنیا کیف و حال دستشونو گرفته. منظورم بیشتر به آدمهای خرده نه بالادستیا. آدمهایی که دقیقا از سر بی فکری و جو گیری محض افتادن تو بازی ای که اصلا تو قد و قواره شون نیست.
لشگریان یزید حداقلش این بود که مال و منالی دستشونو گرفته بود یا بهشون وعده شده بود؛ اما اینا چی که تو لشگر یزید زمان بوق بوق میکنند؛ اونم بی جیره و مواجب.نه وعده ی خوشی گرفتن و نه خشکه باهاشون حساب شده.

   + یاس حسینیه - ۳:۱٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۳

روح‌الله وقتی زندگی می‌کرد

حسبی الله

وقتی نام رهبر سیاسی و دینی یک جامعه به میان می‌آید، همه‌ی نظرها به سمت شخصیت سیاسی او و اخلاق اجتماعی و رفتارهای سیاسی‌اش او جلب می‌شود، کمتر کسی به این فکر می‌کند که این رهبر در خانه‌ی‌ خود و در خلوت خودش چطور آدمی است و چه شخصیتی دارد. در کل وجهه‌ی اجتماعی افرادِ بزرگ؛ شاخص‌تر از رفتارهای شخصی‌شان است.

اما ما مسلمین بر این اعتقادیم که انسان باید صدیق باشد، و انسان صدیق، انسانی است که در گفتار و رفتارش ذره‌ای تناقض با روح دین وجود نداشته باشد.

امام خمینی رحمت‌الله‌علیه، رهبر سیاسی مسلمین جهان و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، آنچنان سیره‌ی صدیق و روشنی در زندگی خود داشتند که کمتر کسی هست که ایشان را از نزدیک بشناسد و متوجه حسن رفتارشان (چه در محیط خانواده و جمع دوستان و چه در مجامع عمومی) نشده باشد و تحت تاثیر شگرف ایمان روح‌الله در زندگی قرار نگرفته باشد.

به راستی که «روح‌الله» روح خدایی‌ای داشت که توانست، در کالبد زمانه‌ای که حیات اسلامی دستخوش تجملات و هرزه‌گی‌های غربی شده بود فریاد خداخواهی و اسلام طلبی سر دهد و جامعه‌ای  که به سرعت به سمت قهقرای تمدن پوشالی این عصر می‌رفت را بیدار کند. روح‌الله قبل از اینکه یک رهبر سیاسی باشد؛ انسان وارسته‌ای بود که احکام الهی و رفتارهای مبتنی بر  دین را در زندگی شخصی خود پیاده کرده بود، و این رمز جاودانه‌گی‌ایست که خداوند در قرآن کریم به آن وعده داده است.

بر آنیم که ابعاد مختلف زندگی شخصی این انسان بزرگوار را به نمایش بگذاریم تا با شیوه‌ی عملی سبک زندگی دینی آشنا شویم. سبک زندگی یک رهبر دینی می‌تواند الگوی مناسبی برای ما  باشد.

امیدوارم توفیق مطالعه و ذکر شیوه‌ی زندگی آن بزرگ مردِ عصر خود را داشته باشیم، منتظر مقالات بعدی  در شماره‌های آتی نشریه با عنوان «روح‌الله،‌وقتی زندگی میکرد» باشید.

 

\اسوه\ شماره16 \ ویژه نامه ی خرداد ماه\

   + یاس حسینیه - ٢:۳٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩۳

قاعده نفی سبیل

حسبی الله

توی یه مدرسه‌ایی که 70درصد دانش آموزانش سنی مذهبِ افغان بودند، دین و زنده‌گی و خلاقیت درس می‌دادم.بعد از 7 ماه ازم خواستند که دیگه مدرسه نرم، به این دلیل که هدفم از تدریس دراین مدرسه "تجهیز مسلمانان علیه کفار*" است.

و این هدف از نظر آقای "الف" غلط بود! از نظر ایشان یک معلم نباید به هیچ سوال غیر درسی‌ای جواب بدهد، مثلا اگر بچه ها از یک معلم محجبه بپرسند "چرا باید حجاب داشته باشیم"، باید بگوید "نمیدانم!" و نباید از کرامت انسانی و حجاب درونی برای بچه ها توضیح بدهد.

و وقتی از ایشان سوال کردم "واقعا آموزش‌های شما در این مدرسه مبتنی بر دین اسلام است؟" جواب داد که "مبتنی بر دین اسلامی که من می‌گم هست" یعنی کاملا برداشت شخصی از دین را به بچه ها منتقل کردن، آن هم به این دلیل که این بچه ها دغدغه‌های مهمتری از دین دارند!! مثلا یکی‌شان از خانه فرار کرده یا دیگری را به زور می‌خواهند شوهر بدهند.

البته اگر آموزش‌های صحیح مبتنی بر اسلام واقعی به بچه ها تعلیم داده می‌شد، هیچوقت شاهد از خانه فرار کردن بچه‌ها نبودیم.

وقتی اغلب بچه‌های مدرسه از من در مورد جایگاه زن در خانواده و جامعه سوال کردند، که چرا اینقدر زن در اسلام بی‌اهمیت و کم ارزش است، تصمیم گرفتم که جایگاه واقعی‌ای که اسلام واقعی از زن نشان داده را به آنها نشان بدم که فرصتش مهیا نشد. اما کاملا مشخص بود که نه در عرصه خانواده و نه مدرسه به سوالات آنها جواب داده نشده بود  و این احساس کم ارزش بودن بدجوری در روحیه‌ی آنها اثر گذاشته بود.

 

 

"تجهیز مسلمانان علیه کفار"

با توجه به قاعده نفی سبیل، برای من به عنوان یک معلم اصلا فرقی نداشت که بچه‌هایی که به آنها درس می‌دهم شیعه هستند یا سنی. قاعده‌ی نفی سبیل از اصول اسلام و قاعده‌ای برای همه مسلمان‌هاست، در این قاعده هرگونه تسط کفار بر مسلمانان را در هر زمینه‌ای از جمله سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی، رد می‌شود، وقتی اسارت افغان‌ها در دست آمریکایی‌ها و گروهک‌های زیر دستشان را می‌بی‌نم، بر خودم واجب می‌دانم که اگر کاری از دستم برمی‌آید برای آن‌ها انجام بدهم.

البته این روزها شاهد انقلاب فکری مسلمانان و بیداری اسلامی در مشرق زمین هستیم، به امید روزی که مسلمانان بر کفار پیروز بشوند.

 

آیه مربوط به قاعده‌ی نفی سبیل:

الَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِنْ کَانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اللَّهِ قَالُوا أَلَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ وَإِنْ کَانَ لِلْکَافِرِینَ نَصِیبٌ قَالُوا أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَنَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ۚ فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ۗ وَلَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا

همان منافقان که در انتظار فرصتند تا اگر فتحی از ناحیه خدا نصیب شما شود خود را از شما دانسته، می گویند: مگر مابا شما نبودیم و اگر نصیب کافران شود به آنان می گویند: مگر نبود که ما رهنمودهای خود را به شما قبولاندیم و نمی گذاشتیم به دین مؤمنین بگروید، ولی خدا در قیامت بین شما حکم خواهد کرد و خدا تا ابد اجازه نداده که کافران کمترین تسلطی بر مومنان داشته باشند

 

 

پ.ن: از آقا سید علی‌، روحی فداه یاد گرفتم: "در جمهوری اسلامی در هر جا قرار گرفتید همان جا را مرکز دنیا بدانید و آگاه باشید که همه کارها به شما متوجه است.

 

   + یاس حسینیه - ٧:٤۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩۳

13 آبان

حسبی الله

امسال اصلا دوست دارم بروم راه‌پیمایی

فقط برای اینکه بگویم "مرگ بر آمریکا!"

 

   + یاس حسینیه - ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٠ آبان ۱۳٩٢

کیف من

حسبی الله

همیشه توی شرایط خیلی سخت! نوشتنم می‌گیره !!!

مثل امشب!

تا صبح علی الطلوع باید هم مطلب "نوجوان" مجله رو تحویل بدم، که همه‌اش قلم زدنه!! و هم یه بنر بزرگ بزرگ بزرگ!!! اصلا نمی‌دونم چرا هر چی کاره دقیقا روزهای سه‌شنبه و چهارشنبه که سرم شلوغه میاد سراغ من!!!

اما خب نوشتنم گرفته!؟! اونم نوشتن در مورد کیفم!

کیف! نه کِیف ! هر چند بنده با کیفم یه جورایی کِیف می‌کنم!

خواهرم چند وقت پیش یک سری کیف خریده بود برای خیریه‌اش که از نظر مدل قشنگ بود اما خب چون روش عکس یه دختر بود و نوشته های انگلیسی من خوشم نیومد که برای خودم بگیرم، هر چی هم خواهر محترمه گفت یاس بیا یکی از این کیفها بردار من زیر بار نرفتم.

تا اینکه کیف های بزرگم همه به عالم سوت و ناسوت سیر کردند و نابود شدند، من هم چندتا کلاس داشتم که باید با خودم وسیله بر می‌داشتم و کیفهای باقی مانده کوچیک بودند. خلاصه من که از اون کیف‌ها نخریده بودم امام خواهرجان یکی‌ش رو برای خودش خریده بود، یک روز سوار ماشینش بودم و داشت از حوالی خونه ما می‌گذشت و نزدیک روز تولد من بود و خواهرجان کیف مذکور رو با خودش آورده بود بهش گفتم: "ریحانه جان تو نمی خوای هدیه تولد بهم بدی؟!" گفت: "چرا میخوام برم برات یه چیزی بگیرم چی می‌خوای؟"

گفتم: "همین کیفت رو!!!" با تعجب گفت: "باشـــــ.." هنوز کلامش منعقد نشده بود و حرف "ه"ی باشه رو نگفته بود که همه ی وسایل کیفش رو خالی کردم توی یه پلاستیک دادم دستش و همون موقع هم رسیدیم جلوی خونه مون و من از ماشین پیاده شدم!

فکر کنم تا  چند ساعت ریحانه هنوز توی شوک حرکت آکروباتیک من بود!!!

روی کیف به انگلیسی نوشته بود" یانگو دختر مهربونیه، اون قهرمان منه، من عاشق اونم" و عکس یه دختر گلدوزی شده بود. یک کم فکر کردم که خب قهرمان من کیه؟! و شروع به کار کردم، با یک تکه چرم و نوار توری و چند تا سنگ و رنگ آکرلیک کیفم این شکلی شد.

 این روزها اکثر کیف‌ها یا لباس‌ها پر از عبارتهای انگلیسی و بعضا بی مفهوم یا با معانی نامناسب هستند خصوصا در لباس‌ها و کیف‌های بچه‌گانه و این واقعا یک استحاله ی فرهنگیه که ما به جای تبلیغ شعائر اسلامی و ایرانی به ترویج فرهنگ بی‌مایه‌ی غرب دست می‌زنیم.

کیف، کفش و یا لباس توی کشور خودمون و به دست مردم خودمون تولید میشه، اما با القای فرهنگ غربی و این واقعا تاسف باره. امیدوارم کم کم از خوابی که ما رو به قهقرا می کشونه بیدار شیم، وگرنه یک روز به خودمون میایم و می‌بی‌نیم چیزی از هویت اسلامی، ایرانیمون نمونده.

 

 

   + یاس حسینیه - ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۸ آبان ۱۳٩٢

برهنگی رنگی

حسبی الله

توی اتوبوس یک خانومی روسری ش رو در آورده بود انداخته بود روی دوشش و هیچ کس هم بهش هیچی نمی گفت، منم ازش دور بودم، یک کمی افراد که جابجا شدند، رسیدم نزدیکش و بهش گفتم: خانوم روسریتون افتاده!

- خب!

-خب روسریتونو سرتون کنید.

- تو چکار داری؟

- اینجا یه فضای عمومیه و ما باید به عقاید هم احترام بذاریم

- خب احترام بذار! نمی خوام سرم کنم.

- اما شما توی یک کشور اسلامی زندگی می کنید و قانون این کشور اینه که در فضای عمومی حجاب داشته باشید، پس شما باید احترام بذارید به بقیه.

- خانوم چرا توهین میکنی!!!!! (رفت تو تریپ داد بیداد و دعوا!)

- من توهین کردم!!!؟؟!

به هر حال من حرفم را درست و منطقی زدم و رفتم نشستم روی صندلی، چند دقیقه که گذشت اون خانوم، روسری‌ش رو سرش کرد.

***

مهمی این قضیه اینجاست، که برهنگی و عریانی دارد کم کم عادی می‌شود، مخصوصا با پوشیدن این جوراب شلواری ها که عمداً اسمش را گذاشته اند "ساپورت"! و ساپورت یعنی پوشش!! و این جوراب شلواری ها هیچ پوششی ندارند.

این قضیه ساپورتها و مد شدن برهنگیِ رنگی، قضیه‌ی جدی‌ای است که باید حتما بررسی شود و جلوی آن گرفته شود.

و جز با حرکت جدی مردمی و دولتی امکان پذیر نیست.

 

   + یاس حسینیه - ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢ آبان ۱۳٩٢

آدم‌های به بی‌نهایت نزدیک شده

حسبی الله

یک آدم‌هایی هستند که به بی‌نهایت وصل شده‌اند، مثل رودی که به دریا می‌ریزد و بعد حتی اگر همان جلوی جلوی جلوی محل اتصال رود و دریا باشید هم نمی‌فهمید کدام قسمت آب رود است کدام قسمت آب دریا. رودی دیگر وجود ندارد.

این آدم‌های بی‌نهایت به دریایی وصل شده‌اند که نهایت‌شان دیگر معلوم نیست کجای عالم است.

یک زمانی فکر می‌کردم بی‌نهایت شدن باید خیلی آسان باشد. اما حالا که یک کمی بزرگتر شده‌ام فهمیده‌ام که آسانی و سختی در این راه معنی‌ای نمی‌دهد! هر وقت توانستی خودت نباشی و بی‌نهایت باشی، آن‌وقت بی‌نهایتی!

یک آدمهایی هستند که خیلی بزرگند یک امتی و ملتی را به دنبال خود می‌کشند، اما باز هم بی‌نهایت نیستند، فقط بزرگند! همین. مثل همین آقای داداش و برادر آریاییمان جناب هیتلر و نادر شاه و مثلهم. آدمهای بزرگی بودند که قدرت طلبی‌شان خیلی بزرگشان کرد، اما خودمانیم هیچ کدام بی نهایت نشدند! اشکال کارشان هم این بود که هدفش و آرمانشان بی‌نهایت نبوده که بی‌نهایت بشوند.

اما یک آدمی مثل امام خمینی یک جورهایی مثل آدم‌های بی‌نهایت است، دلیل و هدف و آرمانش بی‌نهایت بوده و به بی‌نهایت نزدیک شده. نه لشگر داشت و نه قدرت و نه مال و منال اما آدمها را تکان داد، چون به بی‌نهایت فکر می‌کرد نه به نهایت یک هدف یا ایده و چقدر هم هدفِ بی‌نهایتش، آدم‌های به بی‌نهایت نزدیک، آفرید.

آدم‌هایی که همه‌شان نهایت داشتند اما به بی‌نهایت رسیدند. یعنی به کُنه واقعیت وجودیشان به کمالِ انسانی‌شان.

آدم‌های بی‌نهایت شاید به ظاهر مثل آدم‌های بزرگ نباشند، مثلا یک جوان 20 ساله‌ی لاغر که نه جاه و جلال داشت نه قدرت و شوکت، اما همین جوان ساده‌ آنچنان بزرگوار می‌شود که خداوند به دوستی و همنشینی خودش انتخابش می‌کند و به بی‌نهایت شدن نزدیکش می‌کند.

چقدر این آدم‌های به بی‌نهایت نزدیک شده، را دوست دارم. کاش یک زمانی ما هم به بی‌نهایت کمی نزدیک شویم...

 

   + یاس حسینیه - ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳٩٢

مرگ بر آمریکا

حسبی الله

هفته دفاع مقدس باشد، یاد خون شهدا از زمین بجوشد.... اصلا هفته دفاع مقدس هم نباشد!

یک عمر که با این شعار زنده‌گی کرده‌ایم! اصلا یادمان برود که هشت سال جنگ و ماقبل آن چه گذشت و اصلا تر یادمان برود تا همین چند سال پیش چه بر سرما آوردند.

تحریم‌ها که کهنه نیست! گرانی دارو و لوازم اولیه که هنوز زخمش تازه تازه است، هزینه‌های سرسام آور درمان و زنده ماندن در این شرایط جهاد اقتصادی که کهنه نشده است...

چشم روی همه‌ی این‌ها ببندیم ؟

روی آن نامردی‌ها و دروغ‌ها و سابقه‌ی دغل‌کاری‌های گذشته چی؟؟؟

چشم ببندیم؟؟؟

چشم ببندیم و بگیم ما آماده مذاکره‌ایم؟!

از 34 سال مقاومت ملت ایران گذشت... و چراغ سبز نشون داد...

کم‌کم نوبت شرافت ملت ایران می‌شود.

 

پ.ن: امامان گفت: "آمریکا شیطان بزرگ است."

 

   + یاس حسینیه - ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٦ مهر ۱۳٩٢

خون شهید

حسبی الله

اگر خون شهدا نبود، نه انقلابی می‌ماند و نه یاد امام زمان عجل الله تعالی فرجه

   + یاس حسینیه - ۱:۱٦ ‎ق.ظ ; شنبه ٦ مهر ۱۳٩٢

عشق

حسبی الله

یک چیزی در زنده‌گی آدم‌ها وجود دارد که معنی حقیقی زنده بودن است و آن عشق است.

حیف است که عشق را خرج یک آدم کرد! عشق که بستیِ کوچکی نیست! عشق یک وادی بزرگ است که وقتی پا می‌گذاری در آن غرق می‌شوی و بی‌خود.

عشق وقتی خلاصه شود به یک آدم مُسَخّر زمان است اما وقتی از حد یک شخص فراتر رفت، لازمان و لا مکان می‌شود.

همیشه فکر می‌کردم که چطور یک زن جانباز اعصاب و روان به پای عشق مردش می‌ماند و ترکش نمی‌کند، وقتی مردش بدترین شرایط روحی و جسمی را دارد، مگر عشق مُسخّر زمان نیست؟! پس چرا اینجا از بین نمی‌رود؟!

وقتی خوب نگاه کردم متوجه‌ی قضیه شدم! عشق بین آن زن و مرد ، عشق بین دو آدم به هم نیست

عشق بین دو ایدئولوژی و تفکر است

عشق بین دو ایمان و هدف است

عشق بین بنده و کمال بنده‌ است

اگر عشق آدمی وصل نشود به خدا، پا برجا نمی‌ماند، وقتی هم وصل شد به خدا دل آدم آن‌قدر بزرگ می‌شود که می‌تواند فقط برای خدا دیگران را دوست بدارد و فقط برای خدا زنده‌گی کند.

عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست

آن‌وقت است که اگر آن فرد هر مریضی‌ی جسمی یا روحی داشته باشد قابل عشق ورزیدن است، قابل ستایش است، برای همین است که خیلی از همسرانِ جانبازان اعصاب و روان، دست از همسرانشان نمی‌کشند با همه مشکلات با آن‌ها زنده‌گی می‌کنند، اما کمتر دیده می‌شود که زنی به پای همسر عصبی و روانی‌ عادی‌ای بماند و تحمل کند.

ایمان رمز عشق ماندگار است، هرگز جز برای خدا دوست مدار...........

 

   + یاس حسینیه - ٢:۱٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٢

یک الگوی تمام شده:

حسبی الله

مشاهده یادداشت خصوصی

   + یاس حسینیه - ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٢

رمضان مبارک

حسبی الله

دین چراغ هدایت انسان است.
انسانهای دین‌دار به واسطه‌ی دین، دارای سیر منطقی در زنده‌گی می‌شوند و این سیر بی‌شک آنها را به سمتی سوق می‌دهد که سمت خیر و نیکی‌ست، اگر آن آدمها اهل بصیرت باشند.
عبادت به تنهایی هیچ حاصلی جز تن بر خاک سائیدن ندارد، عبادت و تعقل رابطه‌ی مستقیم دارند و هر یک به تنهایی گمراهی به همراه دارد.
برای رسیدن به رستگاری، ایمان و عمل به شرعیات را توأم با هم باید ارتقاء داد تا به تقوا و فرقان دست پیدا کرد.
اینکه گاهی در بین وسوسه‌ها و اتفاقات زنده‌گیِ خود گم می‌شویم، حاصل زنگاریست که روی فرقانِ فطرت ما را پوشانده است و این زنگار جز با تقوای الهی پاک شدنی نیست.
آئینه‌ی وجودی خود را در ماه مبارک رمضان با خواندن قرآن و تعقل در معانی عمیق آن جلا دهیم و به یاد داشته باشیم که خواندن یک جزء قرآن یا کمتر و یا بیشتر راه هدایت ما نیست، بلکه تعقل و تفکر و تدبر در آیه آیه‌ی  قرآن ما را به بصیرت و تقوا نزدیک می‌کند، باشد که از هدایت یافتگان و رستگاران باشیم.

   + یاس حسینیه - ٥:٤٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٢

شهید ولایت شهید شحاته

حسبی الله

وعده‌ی حقیست که خون بهای مظلومان احیای حق است.

این را سالهاست که می‌بینیم از زمان عاشورا و 72 خون ریخته شده

تا این سالها و هفت تیر و 72 خون ریخته شده.

و حتی همین روزهای نزدیکتر

که شیعیان را به جرم شیعه بودن، به فجیعترین وضع شهید می کنند.

شیعیان علی علیه السلام را هنوز نشناخته‌اند، هر چه بیشتر از ما می‌کُشند، بیشتر می‌شویم. هر چه فجیع‌تر پرپرمان می‌کنند، شکوفاتر می‌شویم.

ما از مرگ نمی‌هراسیم، ما از تبار زهرا سلام الله علیها هستیم. هنوز هم مثل مادرمان لای در و دیوار شهید می‌شویم، به جرم عشق به ولایت کتک می‌خوریم.

بکشید از ما که خون‌هایمان آبیاری درخت طوباست.

برای شادی روح شیخ شحاته رهبر شیعیان مصر سه صلوات

داستان شهادت ایشان را اینجا بخوانید. داستان در و دیوار و حمایت از ولی را هم ببینید یک کم رگ شیعه‌گیتان درگیر شود.

   + یاس حسینیه - ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٧ تیر ۱۳٩٢