یوم الحسره

گاهی وقتها یک اتفاقاتی هست که آدم رو زیر چرخ دنده اش له میکنه.

فکر کنم حال اونهایی که زیر چرخ زنده گی له شدن بهتره! آخه اونا صاف له شدن !!!

اما اون کسایی که زیر چرخ دنده اند لابد إرباً إربا شدن!

بعد یه نکته ای هست که خیلی دل آدم رو خوش می‌کنه!! اونم اینه که می‌گن بابت سختی‌هایی که کشیدن توی این دنیا، اون دنیا اونقدر خدا بهشون می‌ده که حسرت می‌خورند که کاش اون دنیا (همین این دنیای فعلی!) با مقراض عینهو کاغذ تیکه تیکه‌ام میکردن!!!

باشد اون روزی که به روز حسرت معروف است، جزو خیلی خیلی خیلی حسرت خوران نباشیم!

 

پی‌نوشت: عبداللَّه بن ابى یعفور که همیشه مبتلا به بیمارى بود مى‏گفت: از دردهایى که به من مى‏رسد به امام صادق(ع) شکایت کردم، حضرت به من فرمود: اى عبداللَّه اگر مؤمن بداند که چه پاداشى در برابر مصیبت ها دارد آرزو می‌کند که او را در طول عمرش با مقراض‏ها تکه تکه کنند، (الکافى، ج 2، ص 255)

/ 5 نظر / 9 بازدید

سلام از پیر مرد پرسیدم دوست کیست؟ گفت : همان که محبتش مرا پیر کرد. دعوتید! http://hagheghat.persianblog.ir/

طیبه

سلام بانو هعی.... ما که خیلی کولی ایم....[نیشخند]خداصبرشم بده کاش... یاعلی

مادرم زهرا

مافی قلبی غیر الله عشقمان برای ما نوشته بود " از فواید تبعید و زندان این است که استعداد ها شکوفا می شود ، و شاید به همین علت بود که خداوند آدم را به تبعید دنیا فرستاد تا لایق شود که بداند روح چه کسی در او نفخه شده است..." و به همین علت است که گاهی اتفاقات ساده ای می افتد که می گویندش روزی بی حساب دادن از جانب دوست ( این را دیگر ما می گوئیم ) ، رزق قلمتان را به حق نثار دلهای عاشق حضرت محبوب القلوب کرده اید با حسبی الله مطلع هر نوشتارت ، نوشته هایت رنگ و لعاب نزدیکی می دهد - نحن اقرب من حبل الورید – و من که مرکب قلمم سخت منجمد شده است ، می گردم تا دل را جائی به هوای کوی یار پر دهم به سوی سدره المنتهی ، آنجا شاید قبل از رسیدن در کنار هفتاد هزار ملک طوافی را هم بکند در بیت العتیق عشق تا شاید اجازت گیرد به ادخلو ها بسلام آمنین دلمان تنگ بود سخت ، رزقمان امروز شد صفحه دلت ، گفتیم کمی هم قلمی کنیم به سیاق سیاه مشق ، نیشترمان را به قلبمان زدیم و به نیت مادرم" زهرا" که قربانش بروم برایش تحریر عشق زدیم و یادگاری نوشتیم روی دیوار قامتتان ... حلالمان کنید اینبار اگر اجازت دهی دوست

مادرم زهرا

یا خیر حبیب و محبوب خوش به حال " یاس حسینیه " که بوی دود خیمه های سوخته کربلا را گرفته است ، ..... اما امان از حکایت درب و دیوار ! راویان روایت می کنند هنگامی که شعله های آتش ،درب را نیم سوز کرده بود، به عمر گفتند آخر چه می کنی ، گفت می خواهم خانه را با اهلش بسوزانم ، گفتند ، حتی اگر در خانه، فاطمه باشد ! گفت حتی اگر فاطمه باشد نیز . می دانی چه روضه ای خواند عشقمان که این بی ارزش بی مقدار را سوزاند تا ابد ؟ وای بر دل سوخته من وای بر جگر آتش گرفته من ای وای بر من ای وای بر من ....