e.gife.gif
من نمي خواستم اين متن رو بذارم... چون الان دغدغه فکريم يه چيز ديگه بود. ولي يکي گفت که آدم وقتي که يه چيزي مينويسه و در معرض ديد همه يه جاي عمومي ميذاره نبايد جنبه شخصي داشته باشه.... e.gife.gif
حالا من چکار کنم؟؟؟؟؟
شما بگيد! من چي بنويسم؟؟؟؟
من الان خيلي دلم گرفته ميخواستم يه چيزي بنويسم.... ولي الان نميدونم.....
ولي فکر که ميکنم ميبينم اينجا وبلاگ شخصي منه. و حق دارم هر چي خواستم بنويسم. خب شماها چرا مياين و ميخونيد؟ واقعا که بيکاريد!!!! خوب اگه وقت زيادي داريد بريد کتاب بخونيد! روزنامه بخونيد! چه ميدونم بريد پارک! با دوستاتون بريد سينما....
خوب يه کار ديگه بکنيد مگه بيکاريد ميايد وبلاگ منو ميخونيد؟؟؟
..............................
e.gife.gife.gif
راستش من يه وبلاگ خوندم که روم تاثير منفي داشته!!! برا همينه که الانم يک کم .......e.gif
--------------------------
الان يه کم حالم بهتره 1.gif راستش بايد يه تشکر گنده از همتون بکنم. واقعا من اين دوتا پيام آخرو که گذاشتم و جوابهاي شما رو ديدم فهميدم که نه بابا منم نرمالم!!! اين احساسات منو خيليها دارند3.gif
خيلي منو شرمنده کرديد! اگه بازم وقت کرديد و راهي براي گذروندن وقت پيدا نکرديد حتما بيايد و اين وبلاگ منو بخونيد و نظر بديد...... 1.gif
ببخشيد که امروز اين جوري شد! شرمنده تک تکتون 7.gif
سه شنبه ساعت 2 صبح.

/ 14 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مادر یک روشندل

اگه آدم ناشناس باقی بمونه راحت تر ميتونه حرف دلشو بنويسه بعضی وقتا آدم دوست داره از همه چيز بگه و درد دل کنه اگر هم دلش خواست همه رو به فحش بکشه تا دلش سبک بشه ولی نميتونه وای چقدر بده يه حرفی تو دلت بمونه که نتونی با هيچ کس در ميون بذاری . ياسی من يه حرفی تو دلمه بايد بهت بگم به يکی بگی تا اون يکی به يکی ديگه بگه من سعی کردم نشد تو سعی کن .

farshid

سلام عزيز......ممنون که سر می زنی.......منم نوشته های شما رو دوست دارم............

معلم عاشق خسته

عزيزم..خيلي حرفها داشتم كه برات در مورد متن قبلي بگم.اما همه را حذف كردم.اخر كلام اينكه تا وقتي تو عاشق اون نشي اشكالي ايجاد نميشه.نميگم دوستش نداشته باش يا بهش توجه نكن .بلكه بهش دل نبند. اينو كسي بهت ميگه كه تجربه سنگيني داشته كه مسير زندگيش را عوض كرده. اگه دوست داشتي يه روزي برات تعريف ميكنم ولي الان اصلا وقت ندارم.موفق باشي .

kimia

سلام...ميبينم که ناراحتيد و از اينجور حرفا..ياس خانم ما اينجا می آييم که حرفای دل خودمون رو بنويسيم چه می خواد کسی بخونه چه نخونه...اينجوری دل خودمون رو خالی ميکنيم مگه غير از اينه ٬٬٬ پس نبايد ناراحت باشيد...نبينم که ناراحت باشیدkimia

دل شده

سلام.....کاش می نوشتيد....مگر يک شعر شرح حال نويسنده ی اون نيست؟اما همه ازش استفاده می کنن.همه ی ما گاهی شاديم و گاهی دل تنگ و همه ی نوشته هامون از جهتی عموميت داره و از جهتی خصوصيه...اما نوشته هايی که تو دل تنگی نوشته ميشن خيلی قشنگن....کاش نوشته بودين...حق يارتون

زينب

كي چي گفته مگه ؟! .... پدرشو در ميارم ..!

گلنار

سلــام...خدا خودش پدر اين عناصر منحرف رو در بياره ملتو افسرده ميکنن..همينان باعث ميشن ملت خودکشی کنن ديگه..!!!!!!!!!..خوب..ميگم ولی درسته که شايد بتونيم اون کارا رو بکنيم..ولی اين يه حس ديگه اس....اصلا بيا فکر کنيم خليم.چی ميشه؟..هيچی..!خوبــــّه؟!..

& احسان &

سلام . آخه گريه نکن . هر جور راحتی باش !! شاد و ژيروز باشی . بای بای

پريا

سلام اين تيکه اش اشکم رو در اورد و تنم رو لرزودن : حسودا ريختن تو باغ و پاشونو گذاشتن روي بوته ياس و ياس ما کبود شد..... اونا ياسو آتيش زدن.......... حتي به غنچه هاي اونم رحم نکردن. بعدشم به ياسی جون خيلی دوست دارم

اباذر

سلام... چی شده؟! مگه دیده بان برج کجا بوده که یاس کبود شده؟