داستان یک معجزه:

روایتی حق است، بخوانید:

گفت:

به واسطه ی کاری که کرده بودم شرایط گناهی فراهم شد که از آن گناه اجتناب کردم، به فکر فرو رفتم که اگر مرتکب آن گناه میشدم مستلزم چه عذابی بودم و تصمیم گرفتم خودم را تنبیه کنم.

قاشقی را روی آتش گذاشتم تا خوب گداخته شد تا حدی که رنگش به سیاهی میزد. قاشق گداخته را روی دستم گذاشتم، سوزشی حس کردم و قاشق را برداشتم، اتفاق خاصی نیافتاد فکر کردم شاید قاشق خوب گداخته نشده باشد دوباره قاشق را روی آتش گذاشتم و صبر کردم تا سرخی ای در آن فلز گداخته نمایان شود. مجدد قاشق را روی دستم گذاشتم. صدای سوختن و جیزجیز پوستم را که شنیدم قاشق را برداشتم، سوزشی ایجاد شد اما هیچ اتفاق دیگری نیافتاد، فکر می کردم با آن داغی ای که قاشق دارد لابد باید پوست دستم را می کند. با خودم فکر کردم که شاید قاشق خوب داغ نشده باشد، قاشق را در لیوان آب فرو بردم صدای بخار شدن و جلیز و ولیز کردن آب به حدی بود که مطمئن هستم اگر فلزی به آن داغی با پوست دست برخورد میکرد حتما مقداری از پوست را میکند.

نیت کرده بودم که طعمی از آتش جهنم را بچشم پس دوباره قاشق را روی آتش گذاشتم تا دقایق بیشتری بماند، قاشق دیگر رنگ برنجی خود را از دست داده بود و کاملا تیره و سرخ شده بود، از زدن آن جسم داغ به دستم هراسناک بودم اما با خودم گفتم اگر یک بار بسوزم طعم این سوختگی هشداری برای آینده من خواهد بود. پس قاشق را به دستم زدم، سوزش عمیقی ایجاد شد اما باز هم اتفاق خاصی برای دست من نیافتاد، دوباره و سه باره  و بارها و بارها قاشق را به دستم زدم و دیدم باز هم جز سوزش اتفاق دیگری نمی افتد، قاشق را روی پوستم گذاشتم، شدت سوزش آنقدر زیاد بود که استخوان دستم داغ شده بود و تیر می کشید، قاشق را برداشتم و جز سرخی اندکی در پوست اتفاق دیگری را مشاهده نکردم. انتظار داشتم مثل سوختگی هایی که قبلا داشتم پوست دستم ور می آمد یا حداقل یک تاول می‌زد.

نماز شبم را خواندم و شرمگین از خودم و خدای خودم خوابیدم، صبح که بیدار شدم، سوزش اندکی در دستم بود، هنوز سردرگم بودم از این اتفاق که چطور این همه من خودم را سوزاندم و نسوختم. به ناگاه به یاد آوردم مولایم امام حسین علیه السلام را که گفته اند هر کس به زیارت ایشان برود در آتش جهنم سوزانده نمی شود و من تازه از سفر کربلا بازگشته بودم.

 

در واقع اگر دستم به وضع فجیعی می سوخت و تاول می زد و زخم میشد به حتم سوزشش کمتر از سوز دلی بود که حالا دارم.

به ابی و انت و امی یا حسین...

این حسین کیست....

/ 12 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نرگس

این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست... ببین امام حسین علیه السلام چیکار تو راه بندگیش کرده که خدا این همه معجزه و خصوصیت و بها بهش داده... السلام علی من جعل الله الشفا فی تربته...

قفس ویران

سلام سوختن واسه گناهکارهاست انسان بی گناه نمی سوزه حال اگه حسینی هم باشه، دیگه محاله بسوزه . . .

آبشار

[گل]چه روايت نابي ... خوش به حالتون ...

ماری

حیرت که نداره اما شاید یه اشکال توش باشه . البته چون با احکام آشنایی زیادی ندارم نمی دونم اشکالی که توی ذهنمه درسته یا غلط... به نظرم انسان اجازه ی آسیب رسوندن به بدنش رو نداشته باشه حتی با تصور تنبیه خودش... اینو از فقها و علما باید پرسید !

طیبه

!!!!!! یاس؟؟؟!!!! تو چرا اینقد عجیبی! خل شدم! !!!!!!! یاعلی

یاسین

سلام خوبید؟ شبتون بخیر..ببخشید چند هفته ای نبود، درگیر بودم. وبلاگمو دوباره سیاه کردم اگه دوست داشتید تشریف بیارید و بخونید. عنوان این پستم: "دانشگاه، ورودی نخبه اما خروجی (.....)؟!" منتظر حضورتون هستم

میشه شفاعتم کنی پسرخاله

گفتم کلید قفل شهادت شکسته است یا اندر این زمانه، در باغ بسته است خندید و گفت ساده نباش ای قفس پرست! در بسته نیست بال و پر ما شکسته است سلام بزرگوارازمطالب وبلاگت استفاده کردم بماسربزن التماس دعا اجرت باشهدا

پریا

سلام.. دلم گرفت از خودم.. چقدر بايد بسوزم، چون هم گنه كارم و هم هنوز نتونستم به زيارت آقا برم

نیلیا

حسین سراسر معجزه است .... حتی همین غم حسین هم معجزه است.... اصلن حسین جنس غمش فرق می کند..........