دوستان شرح پریشانی من گوش کنید...

فرض کن
مدتها... سالها... در انتظار درگاه حضور لطف و کرم کسی باشی, که یکباره به تو رو بیاورد و غم سالها فراق از سینه اش را, کم کند و طعم عشق و محبتی که دوست داشتی را به ناگاه با تمام وجود چشیده باشی.

چه دوران خوشیست
سرمست میشوی از حضور وجود او و خانه ی وجودت بارگاه بزرگی میشود برای درک حضورش.
اما ناغافل همه چیز بر باد میرود و دوباره پرت میشوی به عمق متروک تنهایی خودت.
آنوقت دیگر زنده گی خیلی سخت میشود, آن وقتی که لذت درک حضور کسی را چشیده باشی, نبودنش  خیلی آزارت میدهد.
مخصوصا وقتی که کنار تو باشد و طالب عطر بودنش باشی و او تو را طرد کند.
باید چقدر محکم باشی که نشکنی و طاقت بیاوری...

{مربع}

شب ها دستهایم را میگذارم روی گوشم و در خود فرو میروم و زیر لب هزار بار ذکر میگویم که: "من طاقت می آورم..."

{مربع}

چه خوب است که تو را دارم و تو تنها دوست من و تنها وجود دلگرم کننده ی وجود منی که با بودنت دل داریم می دهی.
ببخش که یادم میرود که تو, منی! که من با تو تنها هستم و بی تو وجود ندارم.

لذت درک طعم تنهایی را کم کم میچشم وقتی که با خیال توام, در خیالم برایت شعر می خوانم و نامه مینویسم و با تو حرف میزنم.
تو پشت هیچ کجای جهان پنهانی و همه ی جهان منی.
من توی خودم را دوست میدارم.

/ 7 نظر / 11 بازدید
نیلوفر

من گاهی خودم را از یاد می برم

نیلیا

آخــــــــِی[ناراحت] مثه من که دیگه از کربلا دور شدم ...[ناراحت]

لوکوموتیوران

سلام بیا بخون یه روزه مارو تو تهران از دو دید منتظزماااا ............... آأم پریشون باشه ولی سرگردان نه

نرگس.ص

....

طیبه

سلام یاس بانو دلم خیلی خیلی خیلی تنگ شده برات بعد اومد اینجا دیدم که نوشتی نیستم نگرد! دیدم که پریشونی ... خب... حرفی نمیتوان زد... یاعلی

نجمه

باور مکن تنهاییت را من در تو پنهانم تو در من از من به من نزدیک تر تو از تو به تو نزدیک تر من..

زائر بارانی

سلام خانم معلم از اینکه حدود سه ربع ساعت توی وبلاگ شما گشتم خیلی خوشحالم خوش به حال شاگردهای شما که چنین معلم بزرگواری دارن! خدا رو شکر از روی چابلوسی و برای گرفتن نمره و... تعریف نمی کنم بنده شما رو به طور کاملا رسمی به وبلاگ برو بچه های کلاس دوستی دعوت میکنم البته اگه یه کم بچه گونه است ببخشید