زلزله

 

زن گفت:

  بیدار شدم و بچه م رو شیر دادم

  بچه رو خوابوندم کنارم که یه دفعه دیدم باز داره زلزله میاد....

  بچه رو بغل کردم که بلند شم

  یه دفعه آوار ریخت روم.....

  دیگه نتونستم تکون بخورم

  شوهرم رو صدا کردم....

  3 ساعت طول کشید که منو از زیر آوار بیرون آوردن....

- کاش نمی آوردن-

  بچه م توی بغلم خفه شد و مُرد

 

 

/ 50 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
چشمه

يادمه قبلا شنيده بودم که يه بچه تو بغل يکی از والدينش جان داده . خيلی گريه کردم براش. آره علی اصفر رو ميگم

يوسف

سلام . گرای اينجا را از ديده بان گرفتم .. اويی که کم پيداست .. و نمی دانم چرا ــ زلزله .. زلزله بم .. زلزله رودبار و منجيل و .. همه اينها زلزله روز موعود را برايم تداعی می کند .. واذا زلزله الارض زلزالها ...

maryam

و نترسيم از مرگ ..مرگ پايان کبوتر نيست...مرگ وارونه يک زنجره نيست...مرگ در ذهن اقاقی جاريست...مرگ در آب و هوای خوش انديشه نشيمن دارد...مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گويد...مرگ در حنجره سرخ گلو می خواند...مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است...مرگ گاهی ريحان ميچيند..گاه در سايه نشسته است به ما می نگرد...و همه ميدانيم ...ريه های لذت پر اکسيژن مرگ است.در پناه خدا ~~~مريم~~~

راضیه

چقد جالب با شکل نوشتاری احساس و حالت زلزله رو نشون دادی.یاس عزیزم از آشنایی با شما بسیار خوشحالم.با اجازه خانم معلم!

دل شده

جدا مصيبت سنگينی بود با صحنه هايی دلخراش. خدا به همه ی مصيبت ديده ها صبر بده... حق يارت

طلب وصل

سلام ـ اول ممنون از اين که به ما سر زدين ـ دوم اين که گفته بودين سوال دارين ـ بفرماييد ـ‌تو وبلاگ جوابشو ميديم ـ خوشحالم ميشيم ـ در خدمتيم

طلب وصل

واقعا دردناک بود زلزله بم ـ خداوند به بازماندگان صبر بده ـ فقط صبر می‌تونه دوای درد باشه وگرنه آدم دق می‌کنه ـ

تبسم

سلام سلام سلام. و باز هم سلام بر صبر که انسان هميشه در خسران و زيان است.