/ 30 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر قافله

البته که باعث افتخار بنده س که تو لیست شما باشم.راستی در مورد لوگوی شما هم نظراتی داشتم که به خانم پروا میگم بهتون بگه. برو،دارمت!

پيرمغان

و عشق آن است که به چشم نايد و اندر وصفش جملگی خلايق را در شگفت. که چون است اين گنج آفرينش. و از آن در شگفتم که اين انسان چيست که چنین گوهری را به او بسپردند... کمال و جمال خالق عشق را می توان در عشق ديد اما خود خالق را در انسان بايد ديد....

سمانه

سلام!! سكوتم از رضايت نيست دلم اهل شكايت نيست! و اين يكي : گاه زخمي كه به پا داشته ام زير و بم هاي زمين را به من اموخته است!!!

مجتبي (پاي لرز)

و گاهي اين جغد شوم در زندگي ما تاثيراتي داره كه هيچ وقت از بين نميرن. شاد باشيد. التماس دعا

پر...و..ا..!!!!!

ياسی جونم ...انقدر دردناک نوشتی که من نمی دونم چی بگم .... اينم نوشتم که بدوونی خوندم !‌ همين!

علی

سلام. من که نميدونم چی بگم والا. آخه کی بوده؟ يا اين شعر نياز به فکر بيشتر داره که ما هم نداريم. حتماْ همينطوره. تا بعد

امير

سلام. تنها چيزي كه از خوندن اين مطلب حس كردم تلخي بود و تلخي بود و تلخي!! در ضمن اون كاروان هنوز راه نيفتاده. اين كاروان عمره كه داره پا بر دل من ميذاره و ميره... و من هنوز خوابم...

دل شده

سلام....خيلي تلخ بود و تيره.البته نه به تيرگي دل اونهايي كه با احساس ديگرون بازي ميكنن...حق يارت

سعید

سلام یاس خانم.. این چی بود نوشتی؟؟