خورشید

خورشید غیر قابل تصویر است. اما همه ی ما تمثیلی از آن را تا کنون روی ورق آوده ایم...

خورشیدهای مختلف را نگاه کنید...

آیا با شکل‌های مختلف از خورشید باورتان از خورشید عوض می‌شود؟

چرا؟

اضافه نوشت:

١- به سوال من جواب بدین.

٢- یک متن بلند و بالا در مورد سریال مختارنامه نوشتم اما قبل از پست کردن دیدم اخبار دیروز حاکی از آن است که عقایدم واسه خودم.

٣- مدرسه این روزا خیلی خوب شده!

۴- فاطمه داره کم کم باسواد می‌شه. یاد گرفته بنویسه. آب - بابا - من - نان - مادر - مامان - ایمان - رسیدم! و ...

۵-  محرم داره می رسه... ذی الحجه با تمام خوبی ها و سپیدی هاش تموم شد و امروز آخر ذی الحجه ست. صدای مارش طبل و عزا توی گوشم نجوا می کنه.

۶- دردم از یار است و درمان نیز هم...

٧- در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد... حالتی رفت که محراب به فریاد آمد.

٨- چرا صدای منو هیچ آدمی نمی‌شنوه؟

٩- خدا این روزها خیی شرمنده می‌کنه.

١٠- ۴-۵ ماهه که درست نمی نویسم.نمیدونم چرا اصلا وقت نمیذارم برای نوشتن!

١١- دلم تنگ است.

١٢- دیروز الهه رفت خونه محبوبه.نمیدونی چقدر دلم گرفت... یاد ٨ سال پیش افتادم.

١٣-آهای تو!! با شما نیستم با شمام.... تو آره تو رو می‌گم که زل زدی به چشمام. بیا جلو... کارت دارم................. راستی تو کاری با من نداشتی؟؟

١۴- امروز برای یکی از بچه‌ها نامه نوشتم زدم روی پانلم. گفت:‌خانوم چه قصه‌هایی می نویسین!!! نفهمید قصه نیست!

١۵- محرم تنها وقتی بود که همه یک رنگ بودن و زیر یه پرچم سینه می‌زدن. تازگیا یا پرچما رنگی رنگی شدن... یا نوشته های روشون... یا آدمهای زیرشون...

١۶- چقدر فکر دختر بچه‌های ١۵- ١۶ ساله صافه...

١٧- یک ساعت دیگه باید راه بیافتم برم مدرسه بدون اینکه امشب حتی یک دقیقه خوابیده باشم.

/ 11 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تارا

سلام یاس عزیزم مرسی که به خونه تنهاییم اومدی... و واقعا حرفات به دلم نشست....

تارا

سلام یاس عزیزم مرسی که به خونه تنهاییم اومدی... و واقعا حرفات به دلم نشست....

.

سلام. خورشید و مختارنامه وشمایل و... پیش داوری نمیکنم...وفقط سوالو بااجازتون جواب میدم. حدودی بخوام بگم اگه یکی خورشید و ندیده باشه و فقط وصفشو شنیده باشه صددر صد تصویری که ازخورشید،براش می کشن تو نگاهش وناخودآگاهش تاثیر می ذاره.حالا اگه یکی براش خورشیدو اخمالو،یکی زرد پر رنگ که تو چش میزنه، یکی اونو خنده رو و... بکشه .طرف در بهترین حالت دچار سردرگمی ناخودآگاه میشه.... خورشید متحرک شما،خیلی بیشتر تو چش میزنه نسبت به خورشیدای زیریش. خواستید بیشترهم نظرم رو میتونم توضیح بدم!!(اگه قول بدید برگمو تصیح ازش یه انشا مینویسم خانم معلم!!)راستی سوالتون جالب بود. درضم مارش عزا!؟فک میکردم،مارش لغت خارجیه؟

نیلیا

سلام یاس چشم دوخته ام به چشمان دیگران شاید نگاه آشنایی ببینم و تو همان نگاه آشنای نیلیایی... خدا تاج می دهد نه باج , این قاعده ی مسلم است که هر که برای خدا باشد خدا هم برای اوست. و حسین خون خداست تو این تاج اندیشه را روی سرت داری و از خدا جایزه گرفتی (چقدر پراکنده حرف زدم[متفکر])

لیلا

من نمی دونم چرا از این سر و صداهایی که برای مختارنامه میگن بی خبرم :-/ تو ساعت چند مگه راه میفتی میای مدرسه؟ دلم سوخت برات :پی

زهیر

سلام منظورتون رو از سوال خورشید درست متوجه نشدم . اما شکلهای مختلف خورشید ذهنیتمو تغییر نمیده . اینبار خیلی مشوش نوشتید . فکر کنم عوارض دیر به دیر نوشتنه پست جدیدهم دارم . نظرتان مزید منت است

زهیر

یادم رفت چرا رو جواب بدم چون شکل ذهنی خورشیدم خیلی توی توی ذهنمه

تارا

سلام یاس عزیزم من به روزم... و اما جواب سوالت: نه همیشه باورم از خورشید گرمابخشی و وجود گرمشه!

نیلیا

راستی جواب سوالت می دونی کلمه خورشید یعنی چی؟ خور +شید=خورشید در فارسی باستان خور یعنی خدا و شید یعنی درخشان خورشید یعنی خدای درخشان, شاید خون خدا همان خدای درخشان است.