دایی احمد

درست یک هفته از رفتن دایی گذشته است، یک شنبه صبح 14ام دایی رفتنش گرفت.

درست روز تولد ابراهیم پسرش و شبِ تدفینش هم با شب تولدش یکی شد، شب تولد احمد و محمود داییهای دوقلویم یکی‌شان آرامش و آسایش هدیه گرفت و دیگری فقدان برادر را. اینکه می‌گویم آرامش و آسایش هدیه گرفت ،حرفِ خودِ  دایی‌احمد بود که همان شب آمده بود در خواب دایی‌محمود و به‌اش گفته بود راحت شدم، جام خوبه...

خوش‌بحال دایی که جانباز بود، لابد جای ترکش‌ها و موج‌های مانده در سرش، کمک حالش بودند که اینقدر سریع به حسابش رسیدگی شده بود و تا همین امروز به ده‌ها نفر در خواب گفته‌است که جایش خوب است...

و 16ام دایی را در «بقیع» به خاک سپردیم،‌بقیع اسم قبرستان کوچکی در نزدیکی جمکران است،‌در جوار امام‌زاده‌ای کوچک با گنبد آبی، وقتی که دایی را در قبر گذاشته بودند و داشتند تلقین را می‌خواندند حس فشار عجیبی داشتم از سر قبر بلند شدم و صحنه‌ای دیدم که آرامش آرامی بهم تزریق کرد، صورت دایی دقیقا سمت جمکران بود و گنبد و بارگاه مسجد به‌اش نزدیک بود.

یک نفس بدوی از همانجا می‌رسی به مسجدِ آقا.

/ 6 نظر / 21 بازدید
ساناز

یاس عزیز تسلیت میگم .حتما که جاشون خوبه و خوشا به سعادتشون.

تکین (زهرا)

سلام ..... خدا بیامرزتشون ...... خوش به سعادتشون .....واقعا خوش به سعادتشون .....

مادرم زهرا

«یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعی‏ إِلى‏ رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلی‏ فی‏ عِبادی وَ ادْخُلی‏ جَنَّتی‏» ... ، عشق که می زند به جنون دیگر نمی فهمی ، سر تا پایت می شود یک حس ، حسی از نوع پرواز پرواز سی مرغ را که می گویند همین است .. همان حسی که گفتی .." یک نفس بدوی از همانجا می رسی به مسجد اقا ..." راستی دائی احمدت هم یک نفس دوید ؟! و السلام

تکین (زهرا)

سلام ..... آدم ناراحت آدم هایی امثال دایی احمد نیست ....آدم ناراحت کسایی که تجربه زندگی کنار ایشون و امثالشون رو داشتن که حالا باید روزای سخت بدون ایشون رو تحمل کنن .......

ماری

سلام در سایه غفران و رحمت الهی باشه