بابا نوری:

چقدر دلتنگ شده باشم خوب است...
چقدر دلم گرفته باشد!
چقدر اشک و ناله باشم؟
چقدر صدایت زده باشم خوب است!
جقدر انداخته باشم خودم را زیر پایت !
چقدر التماست کرده باشم...
خوب مرد مومن مهیمن عزیز
یک نگاهی به ما کن! نا سلامتی  از خودتم ها...
حالا تو رفته ای و بهشتی شدی باید ما را یادت برود؟

یعنی هر کی بره بهشت زمینیا رو یادش میره؟ خب دلم برای تو تنگ شده... خیلی... چند روز دیگه سالگرد شهادتته... من موندم یاد تو و خاطره عکست که همونم برنتابیدی و افتاد و قاب عکست شکست...
مومن مهیمن... دلم گرفته از زمینی بودنم یک بار بیا و آسمانی ام کن. مگر نرسید پیغامم به دست تو؟ چند روز پیش دادمش دست شهید گمنامی که نمیدانم اسمش چه بود، یا نشانه ای از او ندارم فقط می دانم از عملیات والفجر 8 برگشته بود... میشود بروی و پیدایش کنی و پیغامم را بگیری؟
منتظر جوابتم.

خطاب به حاج علی اکبر نوری (بابا نوری - پیر جبهه)

/ 2 نظر / 12 بازدید
ماری

در سایه ی مهر و رحمت خدایش توی پرانتز جهت مزاح عرض کنم: مادرجان... کمی بیشتر مراقب وسایل قیمتی تون باشید و کمتر سر به هوایی کنید با اون وروجکهاتون تا قاب عکسی با این قیمت نیفته بشکنه!!! [نیشخند]