آبادی شیشه ای

<

b>هو الحافظ


من توی یه آبادی زندگی میکنم که خیلی آباده! این آبادی ما هم چیزش شیشه ایه. سر در آبادیمون یه برج مینو هست که یه دیده بان داره با یه بیسیم شیشه ای. توی آبادی ما یه خونه شیشه ای هست. که همیشه منتظر مهمونه. اینجا دنیا یه رنگ دیگست.....
توی ده ما خون آدما شیشه ایه. اینجا عشق و محبت شیشه ایند. آرامش و سکوت شیشه ایند. دل و آرزوهاش هم شیشه ایند. حدیث و روایتش هم شیشه ایه. اینجا توی آبادی ما همه چیز با شیشه درست شده حتی دوستاش هم شیشه ایند. اینجا زخماش شیشه ایه. حتی آهش هم شیشه ایه. غربتهاش و تنهاییهاش شیشه ایه دیوونه هاش شیشه ایه، حرفهای نگفتش هم شیشه ایه. حتی شهد و شیرینش هم شیشه ایه.
پایین آبادیمون یه جنگل شیشه ای هست که خیلی قشنگه، یه سپیدار بلند هم وسط جنگله یه ققنوس جوان اونجا لونه داره، یه آب زلال از وسط ده میره تا جنگل. یه بوته یاس زرد هست که همیشه پریا اطرافش پرواز میکنند و مرغهای مهاجر اونجا استراحت میکنند. طلوع خورشید تو آبادیمون دیدنیه. ترانه های آبادیمون رو با سه تار میخونند.
نمیدونید چه آبادی باصفایی داریم. اصلا آبادیمون بهشته. عصرا همسایه ها برامون آش نذری میارن. سیب میارن انار میارن.
اینجا یه دل شیشه ای داریم که با نکته هاش معلمی واسه آبادیمون شده.
یکی هست که دنبال نرگس حتی به سراب هم سر میزنه.....
توی آبادی ما مردمش شیشه ایند. یه نفر هست که دوست داره همه رو دور هم جمع کنه، تا افکار همه شیشه ایها یه کار کنه کارستون.
نمیدونید توی این آبادی چقدر آدم شیشه ای هست.... یه دوره گرد شیشه ای هست که راه میوفته توی کوچه های ده و برا همه شاخ و شونه میکشه. حتی عمه و خاله و مادر و دختر شیشه ای هم داریم. تو ده ما یه یادمان برا سایموند ساختن که اونم شیشه ایه. گزارشگر آبادی ما خیلی سکرته و همیشه داره اخبار آبادیو مخابره میکنه.
خلاصه دیگه از چیه آبادیمون براتون بگم. آبادی ما یه جایی نه دور نه نزدیکه یه جایی روی قله قاف. شاید آبادی ما تو اتوپیا باشه. نمیدونم. ولی آبادی ما توی دل همه آدمهای شیشه ایه. همه آدمهایی که دلشون مثل شیشه صافه و حرفهاشون مثل نجوا می مونه.
میگم نکنه یه روز ........ نه خدا نکنه یکی توی این آبادی ما یه سنگ پرت کنه. آبادی شیشه ایمون........ باید دور آبادیمون یه حصار بکشیم ..... نکنه ...... نه، به دلم بد نیارم.
فقط بگم آبادیمونو خدا نگهداره.
-------------
از همه همولایتی هایی که اسمشون از قلم افتاده عذر میخوام. مطمئنا اوناهم توی آبادی شیشه ای هستند و همچنین هم ولایتی. ولی به علت کهولت سن و کمبود حافظه اسمشون از قلم افتاده. شرمنده.
-------------
سه تا پيام پايين تر رو بخونيد !!! متن بعدیش داره آماده میشه ها اگه در رابطه باهاش چیزی دارید بگید.

/ 38 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دکتر صدرا خوشتیپ خیلی جاها!

سلام ... دوست خوب اگه خواستين ميتونين در يک موضوع برای نوشتن در گروه ما بحث کنيد ... از استقبال از شما لذت ميبريم ...

dadi(پدر)

سلام نام ياس مرا به ياد عزيز ترين موجود می اندازد که مانند ياس لطيف بو اما کسی اين لطافت را درک نکرد جز علی اميد است همانطور که اين اسم را انتخاب کردی ره رو او نيز باشی . اگر دل شيشه ايت شکست (که ارزش آن از هرچيز ديگر بيشتر می شود )ما راهم دعا کن. میتوانی از هر تکه متن (که فکر نمی کنم چندان هم با ارزش باشد) حتی بدون ذکر منبع استفاده کنی . در این جمعه دلم بسیار گرفته دعا کن تا دلتنگیمان تمتم شود . پدر

الهه

به به جمعتون جمعه...همشو باز كردم برم يه چند ساعتي مشغول باشم

کلاقرمزی

مثل شیشه باش !!! دو طرف داشته باش اما یکرنگ باش . ( اینو مهدی میگفت ) کلاقرمزی

لولک

سلام....خوشم مياد هنوز هيچکی اسم يه روح سرگردان به اسم لولک رو نتونسته تو متنهاش بياره!!! راستی اينم مد شده هر کی مياد اسم همه رو مينويسه؟؟؟ قافيه که تنگ آيد ........ و اين حرفا؟؟؟

لولک

راستی يادم باشه منم با سکرتر يه متن اينجوری بنويسيم و .............. D:

اقاقیا

بازی با نام وبلاگها قشنگ ولی قالبی تکراری داشت منم از این به بعد باهاتم منو هم تو وبلاگت جا بده

پسر ساكت

نگران نباشيد! جووناي شيشه اي اين شهر مثل پيركس جلوي سنگهاي دشمناش ايستادند!!! خدا قلبهاي شيشه اي شون رو هميشه روشن نگه داره.

هدي

تو آبادی ما يه مدرسه هست...يه شاگرد داره ماااااااااه !!! اينو يادت رفته بود بنويسی...ان شالا همه سنگا گورشونو گم کنن که آباديتونو کسی نشکنه!!(امروز با ادب شدم!!)

raham

فکر نمی کردم وبتون اينقدر قشنگ باشد. اميد وارم موفق باشيد.