مدرسه


حسبی الله



این روزها بیشتر از هر چیزی دلم میخواهد گریه کنم.


خانم خانه شدن خیلی سخت تر از کار کردن در مدرسه و کارگاه و کلاس درس است. خانم خانه شدن خیلی ظریف تر از معلمی کردن است، حساس تر از طراحی کردن و خیلی بیشتر از هر کاری که فکرش را بکنید دغدغه دارد!


تا حالا پیش نیامده بود خانم خانه باشم، شده بود که در خانه باشم مثل آن وقتی که دکتر استراحت مطلق فکری داده بود، و اصلا نمی شد به این استراحت خنده دار! فکر کرد، _چون در استراحت مطلق فکری بودم_ البته تنها کاری که کردم این بود که تدریس دانشگاه رو رها کنم و بچسبم به کارگاه کوچکم، دو تا کارگر بگیرم و هی طرح و ایده بریزم روی قالبها و هی کار و طرح و کار و طرح...

با اینکه کارگاهم توی خانه بود من خانم کارگاهم بودم و زیر دست "نوح الله" روزگار میگذراندم. 

اما حالا خیلی رسمی استعفا داده ام، هر چند زیر پوستی به فکر فعال کردن دوباره ی "کارگاه نوح الله" هستم، اما فعلا خانم خانه ام. (البته بگذریم از یکی دوتا از کلاسهایی که قبول کردم همچنان معلمی شان را بکنم!! و هر روز به خودم چند بیراه ، آبدار می گویم که چرا قدرت نه گفتن را در این مورد نداشتم)

خانم خانه بودن خیلی دغدغه دارد. قبلا وقتی از سر کار خسته میرسیدم خانه، حتما استراحت میکردم، هر چقدر هم کارهای خانه مانده بود و خانه شلوغ و پلوغ بود. اما الان وقت ندارم استراحت کنم، چون کلی کار ریز و درشت مثل قارچ از هر طرف خانه بیرون می زند.

خانم خانه بودن لذتبخش تر از معلم مدرسه بودن است، اما با این حال بیشتر از هر چیزی دلم میخواهد گریه کنم.

گمانم باید یکبار بنشینم روبروی یک آینه ی قدی، دستم را بگذارم روی صورتم و سر بگذارم روی سرم و های های گریه کنم، آنقدر گریه کنم تا دلم خالی شود

دلم خالی شود که این همه سال کجا بوده ام، کاش ب جای اینکه در بچه های مدرسه دنبال فاطمه میگشتم، کمی در فاطمه دنبال فاطمه بودم.

امروز بعد از قریب ۲۰ سال معلمی کردن، دلم گریه می خواهد، آن هم، های... های...

دلم برای فاطمه هایی که از فاطمه گم کرده ام، می سوزد.

کاش زودتر میفهمیدم:


 *خانم خانه شدن، مهمترین کار ممکن در جهان است.*


خدا کند که دیر نباشد و عمری برای جبران داشته باشم.




#خاطره 

:از خاطرات یک معلم ساده، وقتی فهمید در مدرسه های جهان، هیچ کس دنبال تعالی نیست. پس، از مدارس جهان استعفا داد تا در خودش مدرسه ایی تاسیس کند.


: اوایل صبح ۱۲ تیر ماه تابستانی، وقتی هنوز در "نمیدانم چکار کنم" مبهوت بود.


/ 0 نظر / 85 بازدید