/ 4 نظر / 28 بازدید
تکین (زهرا)

سلام!امشب چ رو دیدم و الان این مصاحبه رو خوندم!خوش به سعادت این ادم ها!خوش به سعادت ادم هایی که توفیق داشتن کنار این ادم ها زندگی کنن!خوش به حالشون! من مطمئنم یه تیکه از بهشت قطعه شهدا بهشت زهراست !و بهشت من قطعه بیست و چهار !

تکین (زهرا)

سلام!واقعا خوش به حالشون! امروز رفته بودم بیمارستان عیادت یکی از دوستای قدیمی مون که جانباز نخاعیه!علاوه بر همه مشکلاتش به خاطر تزریق خون آلوده زمان جنگ دچار هپاتیت شده بود و الان یه غده 15 سانتی توی کبدش جا خوش کرده و دکتر ها دیگه جوابش کردن! وحشتناک بود! اونجا توی اون بیمارستان انگار نه انگار که عید بود و بهار!وقتی چهره زرد و بیمار و بی طاقت خودش رو چشم های گریون مادرش رو که اتفاقا چند ساله که جنازه پسر دیگه مفقودالاثرش رو آوردن و چشم های همسرش رو که التماس می کرد به زمین و زمان واسه موندن شوهرش رو دیدم دوست داشتم با تک تک سلول هام فریاد بزنم :« کی میگه جنگ تموم شده ؟!» نمیدونم تا زمانی که دختر 7 ساله این جانباز خاطره ویلچر باباش رو داره و مریضی هاش ،میشه گفت جنگ تموم شده ؟! امروز دلم خیلی گرفت واسه خانواده جانباز ها!همش حرف های دیشب بقل دستیم می اومد به ذهنم که با دیدن چند تا صحنه حالش بد شده بود و میگفت چه فیلم بدی!یاد خودم افتادم که چه طور تونستم اینقدر راحت عید رو جشن بگیرم وقتی پدر نرگس و امثال اون توی بیمارستان ها و آسایشگاه ها دارن درد میکشن! شرمنده ام!هم خودم هم همه هم نسلی هام بابت بی معر

تکین (زهرا)

نرگس جان ؛ من رو ببخش که بهای آرامش این روزای من این روزای نا آرام تو و مادرته!

تکین (زهرا)

سلام! خدا انشالله به خاطر همون پدر به معصومه و مادرش و خانواده اش هم صبر بده! دنیا چه قدر عجیبه! برای نرگس و مادرش هم دعا کنید!