سفرنامه کربلا (1)

رفتیم اول نجف

دل تو دلم نبود

از اول سفر دچار درد شدید آپاندیس شدم که راه رفتن رو برام دوچندان سخت کرده بود، البته از ترس اینکه نگذارند پیاده برم خیلی به روی خودم نمی‌‍آوردم، تارسیدیم نجف بااجبار یوسف رفتیم درمانگاه، دکتر گفت که آپاندیسه و باید سریعا برم بیمارستان حکیم و آزمایش بدم، من هم گفتم اگر تا فردا خوب نشدم میرم، الان دردش در حد تحمله و نیازی به مسکن هم ندارم.

بعد از شام راه افتادیم به سمت سمت حرم مولا، همش می ترسیدم از عظمت و جبروت علی علیه السلام، استرس داشتم، هول کرده بودم. هی توی فکرم با خودم بالا و پایین می کردم که رفتم اونجا چه کار باید بکنم چی باید بگم به مولا و غیره، بعد از گم کردن یوسف رسیدم به باب القبله، وقتی یوسف رو گم کردم توی اون شلوغی ها غم غربت عجیبی افتاد روی دلم، همونجا هم رئیس کاروان منو دید و دست یک خانومی رو گذاشت تو دستم و گفت که با ایشون برو، این دفعه اولشه که اومده و گمش نکن! دیگه نمیتونیم باهاتون قرار برگشت بذاریم و باید دونفری برگردید هتل.

رفتیم و نماز مغرب و عشا رو خوندیم و نماز زیارت و زیارت نامه رو توی حیاط خوندیم. اون خانوم خیلی دوست داشت که بره تو و ضریح رو ببینه، من ولی دل به شک بودم، با هم رفتیم تو، فکر می کردم مثل حرم امام رضا علیه السلام باید چند تا رواق رو پشت سر بذاریم تا برسیم به ضریح تا اومدم چند تا جمله آماده کنم که به حضرت بگم ضریح رو دیدم و درجا خشکم زد. همراهم گفت می ری زیارت؟ گفتم نه! من جرآتشو ندارم!

بعد هنوز یک دقیقه نشده بود که عینکم رو دادم دستش و گفتم من رفتم! رفتم تو جمعیت و هی گفتم من خسی بی سر و پایم که به سیل افتاده ام... رسیدم به ضریح و پهلوم رو چسبوندم به ضریح گفتم: "آقا من می خوام پیاده برم کربلا، نکنه نتونم، خودت درستش کن" همین یک جمله شفا داد مرا و درد رفت که رفت که رفت...

#مسافر_اربعین

/ 18 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماری م

خوش به سعادتت یاسی جون.کاش تو اون لحظات واسه مام دعا میکردین......

کاوسی

سلام زیارت قبول یا رسول الله! امروز ماتم سرای دل را به نام تو، سیه پوش کرده ایم و نام مبارک تو را با درود و تحیّت بر زبان جاری می سازیم. 28 صفر رحلت پیغام دار آخرین، خاتم نبوت را نگین، حضرت رسول واپسین، عینیت قرآن کریم، حضرت رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله بر مسلمانان جهان تسلیت باد ای کریم آل طه ! باور کنم، تشییع غریبانه پیکرت را در هجوم بی امان نفرت و کینه؟ شهادت دومین نور ولایت، صاحب کرامت و شفیع قیامت، امام حسن مجتبى علیه السلام و آفتاب هشتم امامت حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) تسلیت باد.

داش بهی

سلام بانوی زائری که نمیدونم واسه چی یه عالمه از ما دلخور و دلگرفته بودید :) زیارتتون قبول خوشا بحالتون راستش همون روز که اومدین و اینجا سفرنامتون نشوتید خوندم ولی نمیدونم چرا دستم نرفت به کامنت دادن و ... شاید منتظر بودم دعوت شم وبدون اجازه نیام http://behii.persianblog.ir/post/64/

ز.میم

سلام بر بانوی چون کبوتری که قدم زدن را به پرواز ترجیح داد. زیارت‌ت گوارای وجود نازنین‌ت. دخیل بسته بودم به دعاهای همیشگیِ تو... قنوت هایت ...

هیر

هـــــــــــــــــــــــــــــــــی

طیبه

سلام یاس جونم خیلی چش چرخوندیم بافاطمه ولی سعادت نبود ببینیمتون... زیارت قبول کربلایی اون موقع که یاس بودی دیوانه کرده بودی انار را! حالا که نظر کرده م هستی...[چشمک] یاعلی

آبشار

دلم رو هوايي کرديد ... هوايي ِ زيارت مهربان ترين باباي عالم ...

سارا

چقد بعضی وختا بهتون حسودیم می شه!

گمنام

همین جا پهلوی ِ همین واژه ها . . یا ابتا .... ادرکنا